نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
آدمفروشی زمانی رخ میدهد که فرد برای رسیدن به جایگاه بالاتر، همکار یا حتی مدیر بالادستی خود را نزد صاحبان قدرت تخریب میکند ضعفهای او را برجسته، خطاهایش را بزرگنمایی و اطلاعات را گزینشی منتقل میکند تا زمینه حذف او و تصاحب جایگاهش فراهم شود. یادداشت از: مسلم حاج عبداللهی در مناسبات قدرت، همه کسانی […]
آدمفروشی زمانی رخ میدهد که فرد برای رسیدن به جایگاه بالاتر، همکار یا حتی مدیر بالادستی خود را نزد صاحبان قدرت تخریب میکند ضعفهای او را برجسته، خطاهایش را بزرگنمایی و اطلاعات را گزینشی منتقل میکند تا زمینه حذف او و تصاحب جایگاهش فراهم شود.
یادداشت از: مسلم حاج عبداللهی
در مناسبات قدرت، همه کسانی که بالا میروند الزاماً شایستهتر از دیگران نیستند؛ بعضیها فقط دیگران را بهتر حذف میکنند. در بسیاری از ساختارهای سیاسی، اداری و اجتماعی، سه رفتار به یکدیگر پیوند میخورند: آدمفروشی برای تصاحب موقعیت، چاپلوسی برای جلب رضایت قدرت و شارلاتانیزم برای تصاحب مرجعیت.
آدمفروشی زمانی رخ میدهد که فرد برای رسیدن به جایگاه بالاتر، همکار یا حتی مدیر بالادستی خود را نزد صاحبان قدرت تخریب میکند ضعفهای او را برجسته، خطاهایش را بزرگنمایی و اطلاعات را گزینشی منتقل میکند تا زمینه حذف او و تصاحب جایگاهش فراهم شود. این رفتار با نقد حرفهای یا افشاگری اخلاقی تفاوت دارد. نقد با هدف اصلاح و جلوگیری از زیان عمومی انجام میشود اما در آدمفروشی، تخریب دیگری وسیلهای برای صعود خود است. معمولا آدم فروش متوجه اینموضوع نیست که افکار عمومی خارج از سازمان به طور دقیق این موضوع را ادراک میکنند و حالا نگاه ها به او نگاه آدم فروشی است.
در اینجا تحلیل ماکس وبر از قدرت و اقتدار اهمیت پیدا میکند. هنگامی که شایستهسالاری تضعیف میشود و روابط شخصی و وفاداری جای توانایی را میگیرند فرد فرصتطلب ممکن است به جای اثبات شایستگی خود، صاحب موقعیت را بیاعتبار کند. از این منظر، صعود او نه از مسیر رقابت سالم، بلکه از مسیر حذف رقیب شکل میگیرد.
اما آدمفروشی معمولاً تنها نیست چاپلوسی مکمل آن است. چاپلوس برای جلب اعتماد و رضایت صاحبان قدرت، تصویری اغراقآمیز از توانایی، درایت و حتی حقانیت آنان میسازد. او نه الزاماً آنچه را درست است، بلکه آنچه را مطلوب قدرت است میگوید. چاپلوسی از این جهت با تملق ساده تفاوت دارد میتواند به یک راهبرد مبادلهای برای کسب امتیاز، امنیت و موقعیت تبدیل شود. چاپلوس با تأیید قدرت و تئوری های پرطمطراق با کلمات بزرگ در مباحث غیر ضروری و همچنین دعواهای خیالی و بدون هزینه در نزد قدرت برای خود سرمایه نمادین فیک میسازد سپس اعتبار فیک خود را نزد صاحب قدرت افزایش میدهد آدمفروش نیز با حذف رقیب، مسیر تصاحب موقعیت را هموار میکند. یکی رضایت قدرت را میخرد، دیگری جای خالی قدرت را هدف میگیرد و این دو در خدمت شارلاتان های سیاسی اند.
در اینجا مفهوم سرمایه نمادین پییر بوردیو اهمیت پیدا میکند. اعتبار، منزلت، تخصص و حق سخن گفتن نیز میتوانند به سرمایه تبدیل شوند. بنابراین فرد فرصتطلب فقط به دنبال گرفتن یک صندلی نیست میکوشد سرمایه سازمانی و نمادین فرد حذفشده را نیز تصاحب کند و برای خود نوعی سرمایه نمادین مصنوعی بسازد.
اما پس از تصاحب موقعیت، مرحله دیگری آغاز میشود: چگونه باید خود را به عنوان صاحبنظر و مرجع معرفی کرد؟
اینجاست که شارلاتانیزم معرفتی وارد میدان میشود. فردی که توان تحلیل او ممکن است با تصویری که از خود ساخته فاصله داشته باشد، به جای تقویت دانش و استدلال، گاهی به زبان متکلف، اصطلاحات پرطمطراق و ادعاهای بزرگ پناه میبرد. پیچیدهگویی البته به خودی خود نشانه بیسوادی نیست؛ مسئله زمانی آغاز میشود که زبان پیچیده جای استدلال را بگیرد. دانش واقعی میتواند پیچیده باشد، اما معمولاً توان توضیح روشن و پاسخگویی دقیق نیز دارد.
در چنین شرایطی، منتقد به تهدید تبدیل میشود؛ زیرا میتواند فاصله میان ادعای مرجعیت و توان واقعی تحلیل را آشکار کند. بنابراین به جای پاسخ به پرسش، شخصیت پرسشگر هدف قرار میگیرد: «حسود است»، «مشکل شخصیتی دارد»، «سواد ندارد» یا «نمیفهمد». این همان انتقال میدان بحث از استدلال به شخصیت و نمونهای از مغالطات شخصستیزانه (ad hominem) است.
اینجا مفهوم فوکویی رابطه قدرت و دانش نیز اهمیت مییابد. قدرت فقط با دستور و حذف مستقیم عمل نمیکند؛ میتواند از طریق تعیین اینکه چه کسی معتبر، صاحبنظر و شایسته شنیدهشدن است، میدان تولید معنا را نیز کنترل کند. در نتیجه، حذف منتقد فقط خاموشکردن یک فرد نیست؛ تلاشی برای حفظ انحصار مرجعیت است.
اما باید یک حقیقت ساده را فراموش نکرد: حذف منتقد، شکست منتقد نیست. اگر کسی نتواند به یک پرسش پاسخ دهد و به جای پاسخ، اعتبار پرسشگر را هدف بگیرد، پرسش همچنان باقی است. مناظره زمانی به پیروزی فکری منتهی میشود که یک استدلال با استدلالی قویتر شکست بخورد، نه اینکه صاحب استدلال حذف یا بیاعتبار شود.
بنابراین میتوان این چرخه را چنین خلاصه کرد:
آدمفروش میگوید: «جای او را به من بده.»
چاپلوس میگوید: «مرا تأیید کن تا به تو نزدیک بمانم.»
شارلاتان میگوید: «اعتبار او را بگیر تا فقط من مرجع باشم.»
اولی برای تصاحب قدرت سازمانی دیگری را قربانی میکند؛ دومی برای کسب رضایت قدرت حقیقت را قربانی میکند؛ و سومی برای تصاحب قدرت نمادین و معرفتی منتقد را قربانی میکند.
وقتی این سه رفتار در یک ساختار به هم برسند، مسئله دیگر اختلاف شخصی نیست؛ مسئله، فساد سازوکار تولید شایستگی، اعتبار و حقیقت است. در چنین ساختاری، آنچه پیروزی نامیده میشود گاهی نه پیروزی در بحث، بلکه صرفاً مدیریت صحنه پس از ناتوانی در پاسخگویی است.
انتهای پیام/
منبع: نذیر کرمان ?یادداشت؛آدمفروشی، چاپلوسی و شارلاتانیزم؛ سه راه میانبُر برای تصاحب قدرت : اخبار استان کرمان – رفسنجان
این مطلب بدون برچسب می باشد.