نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
حکیمه رو کرد به زهرا و گفت: هر کس برایت اخم کرد یا پشت چشم نازک کرد، با صدای بلند بگو: درب های باغ سهمیه باز است، پدرت، برادرت، فرزندت و همسرت را برای آخرینبار خوب تماشا کن، کفشهایش را جفت کن و راهی سفرش کن، اما…. نذیر کرمان – کرمان؛ مهسا حقانیت: حکیمه قطبینژاد […]
حکیمه رو کرد به زهرا و گفت: هر کس برایت اخم کرد یا پشت چشم نازک کرد، با صدای بلند بگو: درب های باغ سهمیه باز است، پدرت، برادرت، فرزندت و همسرت را برای آخرینبار خوب تماشا کن، کفشهایش را جفت کن و راهی سفرش کن، اما….
نذیر کرمان – کرمان؛ مهسا حقانیت: حکیمه قطبینژاد دختر شهید است و مانند بسیاری از فرزندان شهدا و ایثارگران زخمزبانهای زیادی درباره سهمیهها شنیده است، او که در آیین تجلیل از اسوههای صبر و استقامت «دختران شاهد و ایثارگر» حضور داشت به ایراد سخت پرداخت.
عزیزت را برای آخرین بار خوب تماشا کن!
قطبینژاد اظهار داشت: به زهرا فرزند یکی از شهدا گفتم، وقتی درباره سهمیهها به تو گفتند و یا برایت اخم کردند و پشت چشم نازک کردند، با صدای بلند بگو: در باغ سهمیه باز است، پدرت، برادرت، فرزندت و همسرت را برای آخرین بار خوب تماشا کن، کفشهایش را جفت کن و راهی سفرش کن، اما قبل از آن باید تمرین تنهایی کرده باشی و چند کتاب از زبان حال خواهر من را خوانده باشی و بیقراریات را با سمیه، مینا و روحالله تقسیم کنی.
پایههای صندلی مدیران را رنگ خون بزنید
وی همچنین خطاب به محمدمهدی فداکار استاندار کرمان گفت: شما از رزمندگان دوران دفاع مقدس و زخمخورده هستند، بنابراین راحتتر میتوانم سخن بگویم، پیشنهاد میکنم دستور دهید، پایههای صندلی مدیران را رنگ قرمز بزنند «رنگ خون».
قطبینژاد بیان داشت: باید یادآوری کنیم تا یادشان نرود و یادمان نرود، وقتی آمار شهدای ۸ سال جنگ تحمیلی را بر ۳ هزار پست مدیریتی در کشور تقسیم میکنیم، عدد ۷۳ بهدست میآید یعنی برای هر صندلی مدیریتی یک کربلا را پشتسر گذاشتهایم.
حکیمه قطبی زاده فرزند شهید و اسوه صبر
وی عنوان کرد: یادمان نرود امروز که با آرامش اینجا نشستهایم و دختران ما با امنیت در مدرسه و خیابان هستند، صدای جیغ و آژیر خطر نمیشنویم، زندهایم و نفس میکشیم، برای این است که زنان و مردان و حاج قاسمهایی از جانشان و یا تکهای از وجودشان گذشتند و با خونشان به من و شما زندگی بخشیدند.
تا نخبه شدم، بارها نشان بیلیاقتی و بیسوادی گرفتم
این فرزند شهید اضافه کرد: تلخی کلام من را ببخشید، زیرا دنیا آنطور نشد که باید میشد آیا دختر پدر ندیده در جمع ما نیست؟، اینجا جمع زخمخوردگان و اسوههای صبر، مقاومت و پایداری هستند، زینب، صابر، سمیه و ناصر همه با سهمیه حق دیگران را خوردهاند، لیلا دردهایش را به آب سپرد تا دشمنشاد نشود، اما اینجا کسی نگفت چرا زینب عزیز پاره تن پدر با 16 سال سن دق کرد و مُرد.
قطبینژاد تصریح کرد: اینجا جمع نشان گرفتههاست، تا نخبه شدم، بارها نشان بیلیاقتی و بیسوادی گرفتم، نشان ایثار هم گرفتهام که گوشه طاقچه خاک میخورد.
دنیا را از گوشه چادر مادر دیدیم
وی در ادامه سخنان خود با یادآوری خاطرات کودکی خود و خواهرش گفت: من و خواهرم از گوشه چادر مادرم دنیا را نگاه میکردیم در صف طولانی نان، نفت و گپسول گاز، محکم به چادرش میچسبیدیم، میترسیدیم او را گم کنیم، از خودم میپرسیدم تا چند سال دیگر مادر با ماست، اگر بمیرد چه بر سر ما میآید اگر شوهر کند چه میشود؟.
این دختر شهید اظهار داشت: چقدر سکوت کنیم، وقتی مریم هنوز بعد از ۴۰ سال سهمیه شهادت و پرپر زدن پدرش در خون را فراموش نکرده است، پدر در کوچه جلوی چشمانش پر کشید و او با خون پدر وضو میگیرد، به او نمره چند میدهید، او هم با سهیمه وارد دانشگاه شد و صحنه شهادت پدر را نقاشی کشید و به همکلاسیهایش هدیه داد.
قطبینژاد از بیمهریها به فرزندان شهدا هم سخن گفت و بیان داشت: طعم نگاه ابوذر که پدر را ندید و فقط دربارهاش شنید، تلخ است، پدرش؛ فرمانده و یکهتاز جزیره مجنون بود، اما هیچ کدام از دوستان و اقوام پدر نیامدند تا همبازی کودکانهاش شوند و او زیر بار مسائل خانواده کمرش خم شد و هنوز از آقازادهگیاش همین بس که تنها مرد نانآور خانواده است، کوه صبر و جوانمردیست بدون هیچ پناهندگی به بیگانه.
ما «مجموعه درد» بودیم
وی اظهار کرد: همه ما سالهای سال «مجموعه درد» بودیم، هرجا بروی و هر کار کنی هرچقدر هم تلاش کنی که قطعا بیشتر از دیگران است، باز هم سهمیه داشته و نداشتهات را بر سرت میکوبند، اما تو صبور باش.
دختر شهید قطبینژاد ادامه داد:صبور باش مثل مینا، مینا هنوز منتظر است، منتظر یک سر بریده، مینا جان! تو با سهمیهات چه کردهای؟، سمیهجان عزیزدلم تو چه کردی وقتی بعد از ۳۰ سال تکه استخوانی و پلاکی از پدر را در آغوش کشیدی.
پدرانی که در معرض نسیم رحمت بودند
در همین حال مدیرکل بانوان و امور خانواده استانداری کرمان اظهار داشت: دختران شهدا و ایثارگران یادگار پدرانی ارزشمند هستند و پدرانشان محبوبترین مرگ یعنی شهادت را داشتند.
مریمالسادات طباطبایی خطاب به فرزندان شهدا بیان کرد: پدران شما در معرض نسیمهای رحمت خاص خداوند قرار گرفتند و با خدا معامله کردند و همه ما باید روزی از این دنیا برویم، اما چگونه رفتن مهم است.
وی با اشاره به اینکه شهدای ما زنده هستند و از خانواده خود مراقبت میکنند، به ذکر خاطرهای به نقل از همسر یکی از شهدا پرداخت و گفت: این همسر شهید تعریف کرد؛ یک بار در دلم به همسر شهیدم گلایه کردم که رفتی و من و بچهها را با سختیها تنها گذاشتی، شب خوابش را دیدم که گفت من با شما هستم مگر در مسیر مشهد وقتی اشتباه رفتید، به شما آدرس ندادم تا مسیر را برگردید.
طباطبایی عنوان کرد: این همسر شهید ادامه داد، ماجرا از این قرار بود که در مسیر مشهد راه را در شب اشتباه رفتیم، ناگهان نوری در مسیر افتاد و مسیر درست را پیدا کردیم و به مسیر برگشتیم.
وی ادامه داد: شهدا، زنده حقیقی هستند و ما باید در مسیری قدم برداریم که حرمت راه شهدا حفظ شود و انشاءالله زندگی خودمان هم ختم به شهادت شود.
با همه کنایهها و متلکها اما باید پای کار شهدا بایستیم
همچنین استاندار کرمان با اشاره به اینکه رابطه دختر و پدر قابلبیان نیست و باید آن را درک کرد، خطاب به دختران شهدا اظهار داشت: پدران شما کار سختی انجام دادند که همه چیز خود را گذاشتند و رفتند.
محمدمهدی فداکار اضافه کرد: همسر شهید هم پدر و هم مادر بوده و این کار سختی است و این در شرایطیست که خانواده شهدا همچنین زخمزبان و متلکها در مورد سهمیهها را هم میشنوند، اما اشکال ندارد و باید پای کار بایستیم.
وی عنوان کرد: شما فرزندان شهدا باید کار بزرگی که پدرانتان شروع کردند را ادامه دهید و پای آن بایستید تا هدف و راه شهدا گم نشود.
به گزارش فارس در این آیین از کتاب «مثل سمیه» مجموعهخاطرات ۴۷ شهیده استان کرمان در دوران دفاعمقدس، شهدای مکه، شهدای تشییع حاج قاسم، شهدای امنیت و شهدای سلامت نوشته رحیمه ملازاده رونمایی شد.
رونمای از کتاب مثل سمیه با حضور استاندار کرمان
آیین تجلیل از اسوههای صبر و استقامت «دختران شاهد و ایثارگر» با ویژهبرنامه معنوی خدام رضوی به پایان رسید.
ویژه برنامه خادمان رضوی برای دختران شهدا
پایان پیام/۸۰۰۱۹/ب
منبع: فــارس ? دربهای باغ سهمیه باز است، عزیزت را برای آخرین بار تماشا کن!