۱۷۵ شب؛ قصه پسری که پشت استیج ماند | اخبار استان کرمان

۱۷۵ شب است که محمدصالح مهدیزاد، جوان کرمانی، پشت استیج ایستاده؛ میان سیم‌ها، میکسرها و باندها، از باران و شب‌های رمضان تا تشییع دوستان شهیدش، بی‌آنکه روی صحنه دیده شود، صدای میدان را برای مردم آماده کرده است.
۱۷۵ شب است که محمدصالح مهدیزاد، جوان کرمانی، پشت استیج ایستاده؛ میان سیم‌ها، میکسرها و باندها، از باران و شب‌های رمضان تا تشییع دوستان شهیدش، بی‌آنکه روی صحنه دیده شود، صدای میدان را برای مردم آماده کرده است.

به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری «نذیر کرمان»؛ گاهی برای پیدا کردن یک سوژه، لازم نیست از میان جمعیت عبور کرد؛ کافی است چند قدم به پشت صحنه رفت. جایی دور از نور استیج و نگاه دوربین‌ها، جایی که آدم‌هایی بی‌آنکه نامشان شنیده شود، شب را برای دیگران آماده می‌کنند.

یکی از سوژه‌هایی که این شب‌ها ذهنم را درگیر کرده بود، حال‌وهوای پشت استیج و آدم‌هایی بود که در سکوت، چرخ اجرای برنامه‌ها را می‌چرخانند. همین شد که راهی پشت صحنه شدم؛ میان سیم‌های درهم‌تنیده، میکسرها، پاورها و باندهایی که قرار بود صدای میدان را به گوش مردم برسانند.
 
چند پسر جوان مشغول کار بودند؛ یکی تنظیم می‌کرد، دیگری سیم‌ها را بررسی می‌کرد و دیگری حواسش به صدای خروجی بود. وقتی پرسیدم چه کسی می‌تواند برایم از این شب‌ها بگوید، تقریباً همه یک نفر را معرفی کردند؛ محمدصالح مهدیزاد.
 
پسر جوانی که وقتی پای شمارش شب‌های حضورش به میان آمد، عددی گفت که خودش شاید ساده از کنارش عبور کند، اما برای من، تبدیل شد به تمام قصه: ۱۷۵ شب حضور در میدان؛ تقریباً تمام شب‌هایی که مردم پای کار بودند.
 
از فروشگاه تا قلب میدان
 
محمدصالح حدود چهار سال است که در حوزه سیستم صوت فعالیت می‌کند و در کنار دوستانش، مدیریت سیستم صوت میدان کوثر را بر عهده دارد. ماجرا اما برای او از روزی آغاز شد که پس از شهادت رهبر انقلاب، شورای هماهنگی از بچه‌های تیم صوت خواست پای کار بیایند.
 
آن روز، هنوز کسی نمی‌دانست این حضور قرار است به ۱۷۵ شب برسد.
محمدصالح می‌گوید از همان روزهای نخست، خودش و دیگر بچه‌های تیم بدون اینکه منتظر تماس یا دعوت دیگری باشند، راهی میدان شدند و کار را شروع کردند؛ روزهایی که فضای شهر تحت تأثیر اتفاقات مختلف، هر روز حال و هوای تازه‌ای پیدا می‌کرد.
 
او می‌گوید روزهای نخست برایشان سخت و پر از استرس بود؛ نه فقط به خاطر کار فنی، بلکه به دلیل شرایطی که هر روز با یک اتفاق تازه همراه می‌شد.
اما هرچه مردم بیشتر در میدان می‌ماندند، انگیزه بچه‌های پشت صحنه هم بیشتر می‌شد.
 
وقتی باران، حریف صدا شد
 
کار پشت استیج همیشه در نور و هوای آرام انجام نمی‌شود. زمستان بود و باران، یکی از جدی‌ترین دردسرهای تیم صوت.
 
سیستم‌ها با برق کار می‌کردند و خیس‌شدنشان می‌توانست تمام برنامه را به خطر بیندازد. برای همین، روزهای بارانی، باندها را با کاور و حتی پلاستیک‌های زباله می‌پوشاندند تا آب به تجهیزات نرسد.
اما باران همیشه راه خودش را پیدا می‌کرد.
 
آخر شب، وقتی جمعیت رفته بود و میدان آرام می‌شد، تازه کار بچه‌های صوت شروع دیگری داشت؛ تجهیزات را جمع می‌کردند، به فروشگاه می‌بردند، کاورها را باز می‌کردند و گاهی می‌دیدند داخل باندها آب جمع شده است.
 
محمدصالح از شب‌هایی می‌گوید که وسایل را تا نیمه‌های شب کنار بخاری می‌گذاشتند تا خشک شوند و دوباره برای فردا آماده باشند.
 
ماه رمضان اما قصه دیگری داشت؛ از حدود پنج و نیم یا شش عصر به میدان می‌آمدند، افطارشان را همان‌جا می‌کردند، سیستم را می‌چیدند و تا پایان برنامه در میدان می‌ماندند.
 
یک سطل آب روی میکسر
 
یکی از خاطراتی که هنوز برای محمدصالح زنده است، شبی بارانی در میدان مطهری است؛ جایی که بچه‌های صوت و نور زیر پوشش‌های پلاستیکی مشغول کار بودند.
باران آن‌قدر روی پلاستیک جمع شده بود که وزن آب بالاخره یکی از پوشش‌ها را پایین آورد. یکی از بچه‌ها برای خالی‌کردن آب، پلاستیک را کنار زد؛ اما آب به جای دیگری رفت؛ مستقیم روی میکسر.
 
قرار بود آن شب مجتبی رمضانی در میدان کوثر اجرا داشته باشد و درست وسط برنامه، نگرانی اصلی بچه‌ها نه فقط اجرای برنامه، بلکه سالم ماندن تجهیزات بود.
محمدصالح همان لحظه کاپشنش را درآورد و روی آب گذاشت تا مانع رسیدن بیشتر آب به تجهیزات شود.
 
خوشبختانه میکسر آسیب ندید، اما آن شب برای تیم صوت، یکی از پراضطراب‌ترین شب‌ها بود.
 
پشت هر صدا، یک نفر ایستاده است
 
کارشان فقط روشن‌کردن باند و پخش صدا نیست. تنظیم میزان صدای مداحی، سخنرانی، موسیقی و حفظ کیفیت صدا در تمام میدان، بخشی از کاری است که مردم معمولاً نمی‌بینند.
 
گاهی حتی یک قطعه موسیقی، بخشی از حال‌وهوای میدان می‌شود؛ تا جایی که مردم خودشان درخواست پخش دوباره آن را می‌کنند.
محمدصالح از آهنگ حماسی‌ای می‌گوید که بارها مورد درخواست مردم قرار گرفته بود و مجری‌های برنامه نیز آن را به یکی از بخش‌های ثابت اجرای خود تبدیل کرده بودند.
 
در میدان، صدا فقط صدا نیست؛ گاهی بخشی از حال جمعی مردم است.
 
۱۷۵ شب، جز یک هفته
 
اما میان تمام عددهایی که محمدصالح درباره این شب‌ها می‌گوید، یک عدد بیشتر از همه به چشم می‌آید: ۱۷۵.
 
او می‌گوید تقریباً تمام این شب‌ها را در میدان بوده و تنها حدود یک هفته، برای پیاده‌روی اربعین، حضور نداشته است.
۱۷۵ شب یعنی وقتی بسیاری از مردم به خانه برگشته‌اند، او و دوستانش هنوز مشغول جمع‌کردن سیم‌ها و تجهیزات بوده‌اند.
 
یعنی صبح، دوباره باید به فروشگاه می‌رفتند، وسایل را بار می‌زدند و حدود ساعت چهار و نیم یا پنج صبح آماده می‌شدند تا دوباره خودشان را به میدان برسانند و از حدود شش عصر، چیدن سیستم را آغاز کنند.
 
این حضور البته فقط مخصوص میدان نبود. گاهی برای برگزاری برنامه‌های بزرگ، شب تا صبح مشغول بستن سیستم صوت بودند؛ حتی پیش می‌آمد دو شبانه‌روز خانه نروند. اما وقتی برنامه به خوبی برگزار می‌شد، خستگی جایش را به انرژی می‌داد.
 
وقتی نبودن، سخت‌تر از ماندن می‌شود
این روزها تعداد نیروهای تیم کمتر شده است. برخی از بچه‌ها دیگر به میدان نمی‌آیند و همین، برای آنهایی که هنوز در خانه مانده‌اند، سخت است.
 
محمدصالح می‌گوید خیلی از دوستانشان دلشان می‌خواهد دوباره به میدان برگردند.
شاید همین جمله بیش از هر چیز دیگری، معنای این حضور طولانی را نشان دهد؛ برای آنها، ماندن در میدان فقط یک وظیفه فنی یا یک کار روزمره نیست.
آنها آمده‌اند که کنار هم باشند.
 
کنار دوستانشان، کنار مردم و در جایی که به تعبیر خودشان، هرچه حضور مردم بیشتر می‌شود، انگیزه آنها هم برای ادامه کار بیشتر می‌شود.
 
آدم‌هایی که دیده نمی‌شوند
 
در پایان گفت‌وگو، محمدصالح حرفی زد که شاید خلاصه تمام این ۱۷۵ شب باشد؛ خطابش به کسانی بود که در میدان مانده‌اند و با وجود از دست دادن رهبر انقلاب و برخی مقامات ارشد کشور، تلاش کرده‌اند محکم پای کار بایستند و مسیر را ادامه دهند.
 
من اما وقتی از پشت استیج برمی‌گردم، تصویر دیگری هم با خودم می‌آورم؛ تصویری از چند پسر جوان میان سیم‌ها و باندها، از کاورهایی که زیر باران خیس شده‌اند، از میکسری که یک شب تا مرز خیس‌شدن رفته و از دست‌هایی که هر شب، پیش از آنکه صدای میدان بلند شود، مشغول کار شده‌اند.
 
محمدصالح مهدیزاد شاید یکی از صداهایی باشد که از پشت استیج شنیده نمی‌شود؛ اما ۱۷۵ شب است که بخشی از صدای این میدان، به دست او و دوستانش به گوش مردم می‌رسد.

انتهای خبر/ پسند 


۱۷۵ شب؛ قصه پسری که پشت استیج ماند

اخبار کرمان
اخبار کرمان و شهرستان ها

منبع:آرمـان
? ۱۷۵ شب؛ قصه پسری که پشت استیج ماند