نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
سیاستنما فقط نمیخواهد مؤثر باشد میخواهد مؤثر دیده شود. به قلم: مسلم حاج عبداللهی سیاستنما را نباید فقط از میزان دانستههایش شناخت مسئله اصلی، فاصله میان آنچه هست و آنچه میخواهد دیده شود است. او ممکن است از اخلاق، عدالت، قانون و مردم سخن بگوید اما در عمل بیش از آنکه به اصول وفادار باشد […]
سیاستنما فقط نمیخواهد مؤثر باشد میخواهد مؤثر دیده شود.
به قلم: مسلم حاج عبداللهی
سیاستنما را نباید فقط از میزان دانستههایش شناخت مسئله اصلی، فاصله میان آنچه هست و آنچه میخواهد دیده شود است. او ممکن است از اخلاق، عدالت، قانون و مردم سخن بگوید اما در عمل بیش از آنکه به اصول وفادار باشد به مناسباتی وفادار بماند که برایش اعتبار، امنیت و موقعیت میآفرینند. از شایستهسالاری بگوید اما با رابطه پیش برود؛ از آزادی دفاع کند، اما کوچکترین نقد را برنتابد از اخلاق سخن بگوید اما اخلاق را بیشتر برای دیگران بخواهد. مسئله فقط ریا نیست مسئله، تبدیل ظاهر فضیلت به سرمایه سیاسی است.
پیر بوردیو جامعه شناس فرانسوی نشان داد که قدرت تنها در مقام و ثروت خلاصه نمیشود «سرمایه نمادین» نیز میتواند برای فرد اعتبار و اقتدار ایجاد کند. عنوان، تریبون، شهرت و نزدیکی به نهادهای قدرتمند، گاهی چنان با شخصیت فرد درهم میآمیزد که فراموش میکنیم بپرسیم این اعتبار دقیقاً از کجا آمده است. سیاستنما ممکن است اعتباری را که از قدرت گرفته با شایستگی شخصی خود اشتباه بگیرد گویی قرار گرفتن پشت یک میز، خودبهخود دانش و صلاحیت تولید میکند.
از همینجا یکی از ویژگیهای او آشکار میشود میل به سخن گفتن درباره همهچیز. درباره تاریخ، اقتصاد، فرهنگ، ورزش، رسانه، جامعه، ادبیات و حتی شخصیت انسانها با قطعیت حکم صادر میکند؛ نه لزوماً چون همه این حوزهها را مطالعه کرده، بلکه چون به تریبون دسترسی دارد.در اینجا زبان نیز از ابزار فهم به ابزار نمایش تبدیل میشود.
اتفاقی کوچک با واژههایی بزرگ به «رویدادی تاریخی» تبدیل میشود یک جلسه معمولی «نشستی راهبردی» یک اختلاف اداری «بحرانی گفتمانی» و یک اظهار نظر ساده «تحلیلی بنیادین». سیاستنما گاهی واقعیت را بزرگ نمیکند تصویر خودش را در واقعیت بزرگ میکند.
واژههای قلمبه و اصطلاحات پیچیده نیز در خدمت همین اصل قرار میگیرند. اصطلاحات فلسفی، جامعهشناختی و سیاسی پشت سر هم ردیف میشوند تا خلأ دانش کمتر دیده شود. اما زبان پیچیده الزاماً اندیشه عمیق نیست.
صاحبنظر واقعی مرز دانستن خود را میشناسد. میداند کجا باید بگوید «نمیدانم». سیاستنما اما از این جمله میترسد زیرا «نمیدانم» برای او فقط یک عبارت نیست بلکه ممکن است به تصویری را که سالها از خود ساخته، ترک بیندازد.
سیاستنما فقط نمیخواهد مؤثر باشد میخواهد مؤثر دیده شود. و این دو تفاوتی اساسی دارند.
البته بخشی از این رفتارها را میتوان از منظر روانشناسی سیاسی نیز بررسی کرد، اما باید از سادهسازی پرهیز کرد. پژوهشهای طولی و مطالعات شخصیت نشان دادهاند که برخی ویژگیهای شخصیتی و تجربههای اولیه زندگی میتوانند با نگرشهای سیاسی و گرایشهای اقتدارگرایانه در بزرگسالی ارتباط داشته باشند. پژوهشهای Block و Block، برای نمونه ارتباطهایی میان برخی ویژگیهای شخصیتی دوران کودکی و جهتگیریهای سیاسی سالهای بعد نشان دادهاند. مطالعات جدیدتر نیز اقتدارگرایی را محصول یک علت واحد نمیدانند بلکه حاصل تعامل شخصیت، رشد، تجربههای اولیه و شرایط اجتماعی و سیاسی تلقی میکنند.
بنابراین نمیتوان گفت هر سیاستنمایی کودکی سرکوبشده داشته است. اما میتوان محتاطانه گفت که در برخی شخصیتها، تجربه تحقیر، نادیده گرفته شدن یا محیطهای بسیار کنترلگر ممکن است بعدها نیاز به تأیید، کنترل و اثبات خویشتن را تقویت کند. در چنین وضعیتی، قدرت دیگر فقط وسیله اداره جامعه نیست به ابزاری برای اثبات خود و فرونشستن عقده های کودکی و نوجوانی نیز تبدیل میشود اما این انحصار گرایی کودکانه در جهان قدرت جایی ندارد و این موجب می شود که انحصار گرایی و شجاعت سیاست اغلب محاسبهشده است.
ممکن است درباره مقامی بلندپایه مطلبی بنویسد که اساساً آن را نخواند و سپس همین نقد بیهزینه را نشانه شجاعت خود معرفی کند. اما کافی است نویسندهای مستقل، روزنامهنگاری خارج از حلقه قدرت یا فردی بیپشتوانه، خود او و شیوه رفتارش را نقد کند. آنگاه زبان تغییر میکند.
اگر نتواند استدلال را پاسخ دهد، شخصیت منتقد را هدف میگیرد اگر نتواند متن را نقد کند، انگیزه نویسنده را زیر سؤال میبرد و اگر نتواند پرسش را جواب دهد تلاش میکند پرسشگر را حذف کند.با قدرت واقعی ملاحظهکار است؛ با منتقد بیپشتوانه، بیملاحظه.
این شجاعت نیست؛ انتخاب طرفی است که هزینه کمتری دارد.
اینجاست که سیاستنمایی میتواند به شکلی روزمره از اقتدارگرایی تبدیل شود. اقتدارگرایی فقط در ساختارهای حکومتی دیده نمیشود در روابط انسانی نیز خود را در ناتوانی از تحمل مخالفت، مطالبه اطاعت و دشمنسازی از منتقد نشان میدهد.
چاپلوس حرفهای نیز فقط تعریف نمیکند؛ جهت باد قدرت را میشناسد. میداند چه کسی را ستایش کند و چه زمانی موضع خود را تغییر دهد. ممکن است دیروز فردی را نماد فساد بداند و امروز با تغییر مناسبات قدرت، همان فرد را سرمایه اخلاقی معرفی کند.
سیاستنما به قدرت آویزان میشود قدرت برای او هم تریبون است و هم سپر. به همین دلیل گاهی عجیبترین تناقض را میبینیم کسی که در برابر صاحب قدرت نهایت ملاحظه را دارد در برابر یک نویسنده مستقل ناگهان مدافع سرسخت حقیقت میشود.
اما ادبیات با سیاستنما کاری عمیقتر از افشاگری روزمره میکند او را از زبان خودش جدا میکند.
در سیاست، انسان میتواند درباره خودش روایت بسازد در ادبیات شخصیت او در موقعیت قرار میگیرد.
شکسپیر در مکبث نمیگوید «قدرتطلبی بد است»؛ قدرتطلبی را وارد روح انسان میکند و نشان میدهد جاهطلبی چگونه آرامآرام زبان، وجدان و رابطه انسان با جهان را تغییر میدهد.
داستایفسکی در یادداشتهای زیرزمینی انسانی را پیش روی ما میگذارد که میان خودآگاهی، تحقیر، کینه و میل به اثبات خویش گرفتار است. ادبیات به ما یادآوری میکند که برای فهم رفتار سیاسی انسان، گاهی باید به زخمهای روح او نیز نگاه کرد نه فقط به شعارهایش.
و حافظ، بسیار پیش از روانشناسی مدرن یکی از ماندگارترین تیپهای انسانی را به ادبیات فارسی سپرد زاهد ریاکار؛ انسانی که مسئلهاش زهد نیست بلکه فاصله میان ظاهر فضیلت و حقیقت باطن است.
این شاید یکی از سیاسیترین درسهای ادبیات باشد
کسی که از عدالت سخن میگوید، با انسان ضعیف چگونه رفتار میکند؟
کسی که از آزادی میگوید، آیا مخالف خود را تحمل میکند؟
کسی که از اخلاق سخن میگوید، وقتی اخلاق برایش هزینه دارد چه میکند؟
به همین دلیل، ادبیات برای سیاستنما میتواند ناخوشایند باشد. سیاست میتواند به او مقام بدهد، تریبون بدهد و حتی برای مدتی تصویر مطلوبی از او بسازد اما ادبیات کاری دیگر میکند او را از پشت عنوان بیرون میکشد و در برابر شخصیت خودش قرار میدهد.
در نهایت، شاید سیاستنما را بتوان با یک پرسش شناخت
نه اینکه چه میگوید؟
بلکه اینکه:
وقتی گفتارش با منفعتش در تعارض قرار میگیرد، چه میکند؟
انتهای پیام/
منبع: نذیر کرمان ?یادداشت؛سیاستنما؛ وقتی دیدهشدن جای دانستن را میگیرد : اخبار استان کرمان – رفسنجان
این مطلب بدون برچسب می باشد.