در آستانه سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی، خانهای در کرمان به کارگاه نذر و ارادت تبدیل شده است؛ جایی که زنان عشایری با پخت نان، میزبان زائران گلزار شهدا میشوند
به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری «نذیر کرمان»، سالگرد شهید حاج قاسم سلیمانی که میرسد، کرمان فقط به خیابانها و میدانهایش محدود نمیشود. شهر، آرامآرام به خانهها کوچ میکند؛ به حیاطها، آشپزخانهها و اتاقهایی که این روزها، بوی نان و نذر میدهد. من وارد یکی از همین خانهها شدم؛ خانهای که در آن، ارادت به حاج قاسم، شکل نان گرفته است. حیاطی که از صبح زود بیدار است در حیاط خانه، زنها دور هم نشستهاند. بعضی خمیر را چونه میگیرند؛ خمیرهایی که در دستهای ورزیده، گرد و آماده میشود. کمی آنطرفتر، روغن در دیگ میجوشد و نان جوشه کرمانی در آن پخته میشود؛ نانی که در روغن جان میگیرد و طعمی به خود میگیرد که فقط برای قوت است. لقمهای از آن، خستگی را از تن بیرون میکند. بوی نان و روغن داغ، فضای حیاط را پر کرده است. هیچکس عجله ندارد، اما کار بیوقفه ادامه دارد. از صبح زود آمدهاند و میدانند تا عصر، همینطور خواهد بود. پنج حلقه زنانه در دل خانه وارد خانه که میشوم، حال خانه شلوغتر از همه جاست. تقریباً پنج گروه از زنان، هرکدام حلقهای جداگانه تشکیل دادهاند. وسط جمع، تابه مخصوص پخت نان تیری روی حرارت گذاشته شده است. چند زن خمیر را چونه میگیرند، یکی با تیراش خمیرها را ور میبرد و آنقدر صاف میکند تا نازک شود. خمیر نازکشده، آرام روی تابه داغ مینشیند. زن دیگری، تمام حواسش به نانهاست؛ مراقب است نانها بهدرستی بپزند. نان تیری، نانی نازک و لواشمانند است و پختنش مهارت میخواهد. اینجا هر دست، تجربهای پشت خود دارد. در آشپزخانه و اتاقهای خانه هم کار جریان دارد. زنها دور هم نشستهاند؛ بعضی نان میپزند، بعضی خمیر آماده میکنند و بعضی نانها را دسته میکنند. چند نان تیری را کنار هم میگذارند، مرتب میکنند و میگویند «دسته کردن نان». بعد، نانها بستهبندی میشود؛ آماده برای راهی شدن. چهرههایی شبیه هم، نیتی مشترک چهرهها شبیه هم است؛ زنان عشایری با چشمهای رنگی، دستهایی پر از تلاش و سختکوشی. خستگی هست، اما پررنگ نیست. چیزی قویتر از خستگی در این خانه جریان دارد. در آن یک ساعتی که در خانه هستم، سعی میکنم با چند نفر صحبت کنم. گفتوگوها کوتاه است، اما معنا در همهشان یکی است. هر جا میپرسم چرا آمدهاید، پاسخها شبیه هم است: برای حاج قاسم. برای پذیرایی از زائران شهید سلیمانی. «از هفت صبح تا چهار عصر، فقط به خاطر حاج قاسم» کنار یکی از زنها که مشغول چونه گرفتن است، مینشینمم. میگوید دومین سالی است که به اینجا میآید. از ساعت هفت صبح تا حدود چهار بعدازظهر، بیوقفه کار میکنند؛ خمیر میکنند، نان میپزند، نانها را دستهبندی میکنند و بعد به سمت موکب عشایری در مسیر گلزار شهدا میبرند. میپرسم چرا این همه سختی را به جان میخرید. پاسخ میدهد: «این کمترین کاری است که میتوانیم انجام دهیم؛ فقط و فقط به خاطر شهید سلیمانی». از او میخواهم پیامی برای زائران داشته باشد. میگوید: «به کرمان خوش آمدید. ما میزبان شما هستیم. با دل و جان و با عشق، از شما پذیرایی میکنیم» پیام صریح به دشمنان گفتگو را به این روزها میکشانم و میپرسم اگر حرفی با دشمنان این سرزمین دارد، چه میگوید. بدون تردید پاسخ میدهد: «ما ایستادهایم. بدانند هرگز از وجب به وجب این سرزمین کوتاه نمیآییم. برای وطن، تن میدهیم، از جان میگذریم، اما جانِ سرزمینمان را به کسی نمیدهیم». این جمله را فقط از او نمیشنوم. در گفتوگو با دیگر زنان هم همین تأکید تکرار میشود؛ با کلمات مختلف، اما با یک معنا. همه میخواهند این پیام به گوش دشمنان برسد. نذر بیصدا، اثر ماندگار در این خانه، کسی شعار نمیدهد. همهچیز در عمل خلاصه شده است. نانهایی که پخته میشود، راهی گلزار شهداست؛ برای زائرانی که به زیارت مزار حاج قاسم میروند. نان ساده است، اما نیت، بزرگ. وقتی از خانه بیرون میآیم، بوی نان هنوز همراهم است. بویی که فقط بوی غذا نیست؛ بوی ایستادگی است، بوی وطندوستی، بوی مردمی که بلدند ارادتشان را بیهیاهو نشان بدهند. اینجا، در دل یک خانه کرمانی، حاج قاسم هنوز زنده است؛ در دستهای زنانی که نان را به نام او میپزند. انتهای خبر/ پسند