قصه آدم‌هایی میان اعتیاد، هنر و دوباره‌زیستن

میان غرفه‌های نمایشگاه سمن‌های کرمان، میزی بزرگ با دست‌ساخته‌های مسی و فیروزه‌ای، روایت دیگری از امید را پیش چشم رهگذران گذاشته بود؛ قصه آدم‌هایی که از حاشیه اعتیاد، با هنر، کار و حمایت دوباره به زندگی بازگشته‌اند.


میان غرفه‌های نمایشگاه سمن‌های کرمان، میزی بزرگ با دست‌ساخته‌های مسی و فیروزه‌ای، روایت دیگری از امید را پیش چشم رهگذران گذاشته بود؛ قصه آدم‌هایی که از حاشیه اعتیاد، با هنر، کار و حمایت دوباره به زندگی بازگشته‌اند.

به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری «نذیر کرمان»؛ تشکل‌های مردم‌نهاد، گاهی درست همان‌جایی پا می‌گذارند که ردِ بسیاری از آدم‌ها از نگاه جامعه محو شده است؛ جایی میان حاشیه شهر، خانه‌های فراموش‌شده و زندگی‌هایی که زیر سایه آسیب‌های اجتماعی، آرام‌آرام رنگ می‌بازند. سمن‌ها اما می‌توانند دستی باشند که نه از بالا، که از کنار آدم‌ها دراز می‌شود؛ دستی برای بازگرداندن امید، اعتماد و دوباره ایستادن.

روز گذشته، قرار بود نمایشگاهی از تلاش‌های همین تشکل‌ها و سمن‌های شهر کرمان، درست روبه‌روی استانداری افتتاح شود. میان غرفه‌های متعدد، هر کدام قصه‌ای برای گفتن داشتند؛ غرفه‌هایی که بخشی از آنها به کارآفرینی و آموزش هنر اختصاص داشت و بخشی دیگر، روایتگر تلاش گروه‌هایی بود که برای بهتر شدن زندگی آدم‌ها قدم برداشته‌اند؛ از آموزش و تولید گرفته تا نیکوکاری و دستگیری از نیازمندان.
میان رفت‌وآمدها و رنگارنگی غرفه‌ها، جلوی یکی از آنها یک میز بزرگ، چشم را نگه می‌داشت؛ میزی پر از دست‌ساخته‌هایی که هر کدام بخشی از هنر و البته بخشی از زندگی آدم‌هایی بود که شاید روزگاری تصور نمی‌کردند دوباره بتوانند چیزی بسازند و حاصل دست‌هایشان را مقابل نگاه دیگران بگذارند.
 
قلم‌کاری روی مس، فیروزه‌کوبی روی مس، کیف‌های ساخته‌شده از مس و تابلوهایی که با ظرافت کنار هم چیده شده بودند، نگاه هر رهگذری را به خود می‌کشیدند. اما پشت این زیبایی‌ها، قصه‌ای بزرگ‌تر جریان داشت؛ قصه آدم‌هایی که تلاش می‌کردند از حاشیه زندگی دوباره به متن برگردند.
 
همین شد که کنار غرفه ایستادم و سر صحبت با «فاقه مظفری‌زاده»، مدیرعامل جمعیت طلوع بی‌نشان‌های کریمان، باز شد؛ گفتگویی که خیلی زود از هنر و صنایع‌دستی عبور کرد و به روایت آدم‌هایی رسید که اعتیاد، سال‌ها زندگی‌شان را در حاشیه نگه داشته بود.
 
از یک پرس غذای گرم تا اعتماد
 
مظفری‌زاده درباره فعالیت جمعیت می‌گوید: «فعالیت ما در راستای درمان اعتیاد، کاهش آسیب‌های اجتماعی و توانمندسازی افرادی است که از بیماری اعتیاد نجات پیدا کرده‌اند.»
 
اما شاید ساده‌ترین تصویر از این فعالیت، سه‌شنبه‌ها شکل بگیرد؛ زمانی که یک غذای گرم آماده می‌شود و راهی محله‌ها و نقاطی از شهر می‌شود که آسیب اعتیاد در آنها پررنگ‌تر است.
 
آن غذا فقط یک پرس غذای گرم نیست. به گفته مدیرعامل جمعیت طلوع بی‌نشان‌های کریمان، «پیامی» میان آنها و افرادی است که هنوز درگیر اعتیاد هستند؛ پیامی با این مضمون که «شما تنها نیستید؛ کسانی هستند که شما را می‌بینند.»
 
آنها هزینه غذا، مدرسه بچه‌ها و دیگر اقداماتشان را از کمک خیرین تأمین می‌کنند و به نقاطی می‌روند که شاید در نگاه معمول شهر دیده نشوند؛ حاشیه‌های شهر، خرابه‌ها و پاتوق‌هایی که اعتیاد، زندگی بسیاری را در آنها گرفتار کرده است.
 
مظفری‌زاده می‌گوید از سال ۱۳۹۳ تاکنون، نزدیک به ۴۵۰ نفر برای رهایی از اعتیاد از مسیر فعالیت این جمعیت کمک گرفته‌اند؛ افرادی که پس از برقراری ارتباط و اعتمادسازی، برای درمان به مراکز ترک اعتیاد معرفی می‌شوند و پس از آن نیز برای ادامه مسیر به جلسات انجمن‌های ۱۲ قدم و حمایت‌های جمعیت بازمی‌گردند.
آدم‌هایی که دوباره به زندگی برگشتند
قصه اما برای طلوع، فقط ترک اعتیاد نیست؛ بازگشت به زندگی است.
 
زن و شوهرهایی که زمانی کارتن‌خواب بودند و امروز مشغول کارند و بالای سر فرزندانشان ایستاده‌اند؛ کودکانی که از خانه‌های پاتوق جمع‌آوری و برای حمایت به بهزیستی معرفی شده‌اند؛ و جوانانی که روزگاری درگیر اعتیاد بودند و امروز دانشگاه را به پایان رسانده‌اند.
 
مظفری‌زاده از مادری می‌گوید که هفته گذشته با او تماس گرفته و خبر داده یکی از فرزندانش که سال‌ها هزینه تحصیلش از سوی جمعیت تأمین شده، در مقطع کارشناسی ارشد پذیرفته شده است.
روایت‌هایی از این دست، برای اعضای جمعیت طلوع، شاید مهم‌ترین نتیجه سال‌ها حضور در میان آسیب‌دیدگان باشد؛ آدم‌هایی که دوباره خانواده ساخته‌اند، سر کار رفته‌اند، مغازه باز کرده‌اند و حتی برای دیدن کسانی که روزی دستشان را گرفته‌اند، به جمعیت سر می‌زنند.
 
وقتی هنر، راهی برای دوباره ایستادن می‌شود
 
حالا دوباره به همان میز بزرگ جلوی غرفه برمی‌گردیم؛ جایی که آن همه اثر هنری، در کنار زیبایی‌شان، معنای دیگری هم داشتند.
این آثار، بخشی از دست‌ساخته‌های جامعه هدف جمعیت طلوع هستند؛ کارهایی که با آموزش استادان و با مشارکت خیرین شکل می‌گیرند و پس از فروش، سودشان مستقیم به خانواده‌های تحت حمایت می‌رسد.
 
پته، فیروزه‌کوبی، قلم‌کاری، خیاطی و دیگر هنرهای دستی، برای این خانواده‌ها تنها یک مهارت نیست؛ می‌تواند آغاز یک درآمد باشد، آغاز استقلال و حتی آغاز بازگشت عزت‌نفس.
 
مظفری‌زاده می‌گوید در ابتدا مواد اولیه در اختیار افراد قرار می‌گیرد و وقتی توانمند شدند و به درآمد رسیدند، خودشان تأمین مواد را برعهده می‌گیرند؛ اما امروز افزایش قیمت مواد اولیه و کاهش قدرت خرید مردم، فروش این محصولات را دشوار کرده است.
 
برای همین، نیاز اصلی آنها فقط کمک مالی نیست؛ بازار فروش هم لازم است.
او تأکید می‌کند که «بالاترین انگیزه برای ادامه زندگی پاک، کار است.» برای همین جمعیت طلوع تلاش می‌کند افرادی را که دوره ترک را پشت سر گذاشته‌اند، به فرصت‌های شغلی معرفی کند.
 
قصه زنانی که راه بازگشت برایشان سخت‌تر است
 
از میان حدود ۴۵۰ نفری که از خدمات این جمعیت بهره‌مند شده‌اند، حدود ۱۸۰ نفر زن بوده‌اند؛ زنانی که به گفته مظفری‌زاده، مسیر بازگشت برایشان دشوارتر است.
گاهی خانواده آنها را نمی‌پذیرد، اعتماد از دست رفته دیر بازمی‌گردد و جامعه نیز به‌سادگی فرصت دوباره‌ای در اختیارشان نمی‌گذارد.
 
برای همین، طلوع تلاش می‌کند حتی پس از ترک نیز ارتباط خود را با این افراد حفظ کند؛ تماس‌های هفتگی و همراهی‌هایی که شاید در ظاهر کوچک باشند، اما برای کسی که تازه می‌خواهد دوباره زندگی کند، می‌توانند معنای بزرگی داشته باشند.
 
در این میان، پای کودکان بی‌هویت هم به روایت باز می‌شود؛ کودکانی که شناسنامه ندارند، پدر و مادر مشخصی ندارند و در نقاطی مانند کارگاه‌های ضایعات یا حاشیه‌های شهر دیده می‌شوند؛ کودکانی که آسیب اعتیاد، پیش از آنکه خودشان انتخابی داشته باشند، زندگی‌شان را تحت تأثیر قرار داده است.
 
سه سال سلام، برای یک «می‌خواهم ترک کنم»
 
اما میان همه این روایت‌ها، یک قصه بیش از همه در ذهن می‌ماند.
سال‌ها پیش، اعضای جمعیت به خانه‌ای رفتند؛ خانه‌ای که یکی از ساکنانش صریح گفته بود نمی‌خواهد ترک کند و حتی اجازه نزدیک شدن هم نمی‌داد.
اما آنها نرفتند.
 
سه‌شنبه‌ها دوباره برگشتند؛ یک سلام، یک احوالپرسی و حضوری که قرار نبود چیزی را تحمیل کند. این رفت‌وآمد نزدیک سه سال ادامه پیدا کرد تا اینکه یک روز همان مرد خبر داد: «یک خبر خوب دارم؛ می‌خواهم ترک کنم.»
 
مسیر ترک برای او ساده نبود. آن‌قدر شرایط جسمی‌اش وخیم بود که پس از انتقال به کمپ، راهی بیمارستان شد. پزشک به او هشدار داده بود که ادامه مصرف می‌تواند جانش را بگیرد.
 
اما پاسخ او روشن بود: حاضر است هر سختی را تحمل کند، اما دیگر به مواد لب نزند.
امروز نزدیک به ۱۰ سال است که پاک مانده.
قصه اما همان‌جا تمام نشد. خانه‌ای که روزگاری پاتوق مصرف مواد بود، بعد از بهبودی او به محلی برای ثبت‌نام افرادی تبدیل شد که خودشان تصمیم گرفته بودند ترک کنند. به گفته مظفری‌زاده، از همان خانه، حدود ۳۰ نفر برای ترک به کمپ معرفی شدند.
 
شاید قصه طلوع بی‌نشان‌های کریمان همین باشد؛ اینکه گاهی برای نجات یک انسان، نه یک سخنرانی بزرگ لازم است و نه یک اتفاق عجیب؛ گاهی فقط باید سه سال، هر سه‌شنبه، سراغ یک آدم بروی و بگویی: سلام، هنوز ما تو را می‌بینیم.
 
و آن میز بزرگ جلوی غرفه، حالا دیگر فقط مجموعه‌ای از مس و فیروزه و پته و تابلو نیست؛ هر کدام از آن دست‌ساخته‌ها، نشانی است از دستی که روزی شاید برای کمک دراز شده و امروز، خودش چیزی ساخته تا دست دیگری را بگیرد.

انتهای خبر/ پسند 


قصه آدم‌هایی میان اعتیاد، هنر و دوباره‌زیستن

منبع:آرمـان
? قصه آدم‌هایی میان اعتیاد، هنر و دوباره‌زیستن