میدان کوثر کرمان در شب سوم محرم، میزبان جمعیت سیاهپوشی است که سالگرد شهدای جنگ ۱۲روزه سال را با عزای حسینی پیوند زدهاند؛ روایتی که نشان از تداوم مکتب عاشورا در خون شهدای مقاومت است.
به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری «نذیر کرمان»؛ شب سوم محرم الحرام، خیابانهای کرمان بوی کربلا میدهد. پرچمهای جمهوری اسلامی ایران به همراه پرچم سیاه «یالثارات الحسین» بر فراز میدان کوثر به اهتزاز درآمده و چشم انتظار خانوادههای شهدایی است که یک سال است هر شب، با نانی از جنس وفا، میگذراندند. امشب اما میدان کوثر حال و هوای دیگری دارد؛ عطر محرم با نفسهای گرم مردم کرمان در هم آمیخته و میدانی که بیشاز ۱۱۰ شب برای دفاع از وطن ایستاده است، امشب میزبان روضهای دوگانه است؛ روضهای برای شهیدان کربلا و ۱۲ شهید جنگ ۱۲ روزه. جمعیت در میدان کوثر به احترام شهدا میدان کوثر لبریز است. همه سیاهپوشند؛ مردان، زنان، کودکان و سالمندان. بر دوش بسیاری، پرچمهای لبنان و ایران و «یالثارات الحسین» نقش بسته و بر سینهها، مشکیهایی که عطر عزا دارد. لحظهبهلحظه بر جمعیت افزوده میشود؛ گویی کرمان تمام قد آمده تا بگوید ما ایستادهایم، چه در عزای حسین و چه در بزرگداشت شهیدانی که راهش را ادامه دادند. خانواده شهدا؛ ستارههای درخشان میدان در گوشهوکنار میدان، خانوادههای شهدا پیدا هستند؛ چهرههایی که یک سال از فراقشان میگذرد، اما هنوز در نگاهشان، هم عشق میبارد و هم داغ. مادران شهدا با چشمانی اشکبار اما استوار، همسران شهدا با حجاب و صلابتشان، فرزندان شهدا با نگاههای معصوم اما پر از غیرتشان. مردم یکییکی به سمتشان میروند، دست میفشارند، همدردی میکنند و میگویند: «ما قدردان خون شهیدانتان هستیم.» یک سال از آن ۱۲ روز میگذرد؛ روزهایی که ۱۲ فرزند رزمنده کرمانی به همراه سایر رزمندگان این مرزوبوم جانبازانه ایستادند و به دشمن فهماندند که مرزهای این سرزمین، با خون نگهداشته میشود. شهید محمدعلی بنیاسدی، شهید یاسر بنیاسد، شهید محمد حبیبزاده، شهید محسن جعفری، شهید امید کاظمی و دیگر یارانشان، نه فقط شهیدان یک جنگ، که ادامهدهندگان راه امام حسین(ع) بودند؛ مردانی که در برابر طاغوت زمان ایستادند و جان دادند تا دین و وطن بماند. دختر شهید امید کاظمی؛ دلنوشتهای از جنس آسمان مجری از شهدا میگوید و بیتابی فرزندانشان، ناگهان سکو خالی میشود. دخترکی با چشمانی بارانی و قامتی استوار، پلهها را بالا میرود. دختر شهید امید کاظمی است. یک سال از روزی میگذرد که پدرش برای همیشه رفت؛ یک سال از ۳۶۵ شب انتظار؛ شبهایی که درِ خانه همچنان به امید آمدن او نیمهباز مانده بود. دستهایش میلرزد اما کاغذ را محکم گرفته است. صدایش را که باز میکند، میدان سکوت میکند: «پدر جان… یک سال شد. ۳۶۵ روز. هر روز فکر کردم شاید امروز برگردی. هنوز هم باور ندارم… اما میدانم که تو راهت را درست انتخاب کردی. تو به امام حسین (ع) اقتدا کردی و من هم به تو اقتدا خواهم کرد. این مسیر ادامه دارد، پدر. من راهت را میروم…» قطرههای اشک بر گونههایش جاری میشود، اما صدایش نمیلرزد. میداند که پدرش در راه حق شهید شده و او باید ادامهدهنده راه باشد. جمعیت، مردان و زنان، همگی در این لحظه گریه میکنند؛ گریه بر غربت یک دختر، و در عین حال، افتخار به ایستادگی یک ملت. سخنران میدان؛ روایت یک پیوند تاریخی سخنران امشب، با چهرهای متأثر اما مصمم، پشت تریبون میایستد. اسفندیارپور، فردی است که در میدان مبارزه جبهه مقاونت بوده است. نگاهش بر جمعیت میچرخد، بر پرچمهای «یالثارات الحسین» که بر فراز میدان موج میزند، بر خانوادههای شهدا که در ردیفهای جلو نشستهاند. صدایش آرام اما قاطع شروع میشود؛ از دیروز میگوید، از امروز، از پیوندی که شیعیان را در طول تاریخ به هم گره زده. او از قرنها پیش میگوید، از زمان ساسانیان که لبنان جزئی از ایران بود، از قبرستان ساسانیان در بندر صور که هنوز باقی است. اما آنچه کلامش را آتشین میکند، اشاره به انقلاب اسلامی است؛ همان نقطه عطفی که شیعیان لبنان را از بردگی به عزت رساند. به قول خودش: «ما در قبل از انقلاب اسلامی به عنوان برده با ما برخورد میکردند و ما در لبنان هیچ قدرتی نداشتیم. این عظمت و بزرگی که داریم به واسطه پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی است.» این هادی سیاسی از حزبالله لبنان میگوید؛ قدرتی که امروز به عنوان قدرت اول نظامی لبنان شناخته میشود؛ در کشوری که ارتش قوی ندارد و تنها یک پلیس داخلی در آن حضور دارد. از روستای کوچک «دبی» میگوید که با اولین گلوله، تنها حزبالله بود که ایستاد. از سالهای ۱۹۸۲ تا ۲۰۱۸، از مقاومتی که رژیم صهیونیستی را تا خود بیروت پیش برده بود، عقب راند. از شکست مفتضحانه سال ۲۰۰۰، از عملیات «نصر» که برای اولین بار معادلات خاورمیانه را تغییر داد، از موشکهایی که از شمال تا جنوب فلسطین اشغالی، دشمن را درنوردید. و این جمله را با صلابت بر زبان میآورد: «جمهوری اسلامی ایران هم شروعکننده بود و هم پایاندهنده.» اسفندیارپور از جوزفون، رئیسجمهور غربگرای لبنان میگوید که با سفیر ایران ارتباط برقرار کرده و از قدرت نرم جمهوری اسلامی میگوید که معادلات را در دست دارد. از آتشبسی که با شهادت یکی از فرماندهان حزبالله، و با عقبنشینی آمریکا و رژیم صهیونیستی رقم خورد. اما تأکید میکند که این آتشبس بارها نقض شده و قرارگاه خاتمالانبیا اعلام کرده است که پاسخ محکمی در کار خواهد بود. پیوند عاشورا و مقاومت؛ مکتبی جاودان سخنران به جایی میرسد که کلامش رنگ و بوی دیگری میگیرد. از عاشورا میگوید، از روستای «جبال» در جنوب لبنان که عاشوراییها در آن زندگی میکنند. تعزیهای که هر سال در آن برگزار میشود و ۵۰ هزار نفر از سراسر منطقه را به خود جذب میکند. اما نکته شنیدنیتر این است که از ۷۶ نفری که نقش یاران امام حسین(ع) را در این تعزیه بازی میکردند، بیشترشان در جنگهای اخیر به شهادت رسیدهاند. گویی زندگی و مرگشان، ادامه همان نمایش عاشورایی بود. «آنها نقش واقعی شان را در این جنگ رمضان تا الان انجام دادند.» سخنران از «ابومحمد» میگوید، از آنکه ۱۳ سال در سوریه در کنار حاج قاسم سلیمانی جنگید و نقش حبیببنمظاهر را در تعزیه عاشورایی بازی میکرد. از شهید «علی اوده» میگوید؛ رزمندهای تنها که یک لشکر صهیونیستی را در ورودی شهر الخیام زمینگیر کرد. سه پهپاد فرستادند تا بفهمند تنها یک نفر است؛ مردی که تا آخرین نفس با سلاحهای مختلف تیراندازی میکرد و وقتی به شهادت رسید، دشمن بر پیکرش احترام نظامی گذاشت؛ احترام به شجاعتی که از مکتب اباعبدالله آموخته بود. «این ترسوهایی که خداوند در قرآن میگوید اینا قومی ترسو هستند… و نصرت الهی شامل حال رزمندگان اسلام شده.» سخنران از مسجد «ابوذر غفاری» در شهر جبل میگوید، از شهید چمران که هر وقت با مشکلی مواجه میشد، به آن مسجد میرفت و دو رکعت نماز میخواند تا آرامش یابد. و از ۲۲ رزمنده حزبالله که یک ماه کامل در محاصره صددرصدی بودند اما با خواندن آیتالکرسی و توسل به ائمه، در امان ماندند؛ حتی پهپاد حرارتی دشمن که بالای سرشان بود، آنها را ندید. مادران زینبی؛ ستونهای استقامت او در ادامه صدایش میلرزد اما استوار میماند. از مادری در جنوب لبنان میگوید که یک پسرش را در این جنگ از دست داده و پسر دیگرش هم به شهادت رسیده است. مادری که وقتی خبر شهادت پسرش به او رسید، گفت: پسرم ناامید نشد، نگران نبود، پا پس نکشید تا آخرین قطره خون در مقابل ظالمین و مستکبرین جنگید. اسفندیارپور این مادران را «مادران زینبی» میخواند؛ مادرانی که پرورشدهنده رزمندگانی هستند که هیچ شکستی برای جبهه حق نمیشناسند. محرم و مقاومت؛ دو روایت از یک حقیقت امشب میدان کوثر یک پیام بزرگ دارد؛ اینکه محرم فقط متعلق به ۱۴۰۰ سال پیش نیست. یاران امام حسین(ع) در هر عصر و زمانهای متولد میشوند. شهدای ۱۲ روز مقاومت نیز، چون حضرت اباعبدالله، در برابر ظلم ایستادند و خون خود را در راه حق ریختند. فرقی نمیکند کربلا باشد یا کرمان، فرقی نمیکند شمر باشد یا صهیونیست؛ راه یکی است و شهیدان، همگی از یک تبارند. جمعیت امشب با سینهزنی و روضهخوانی، هم برای سالار شهیدان اشک میریزد و هم برای شهیدان کرمانی خود. نوای «یا حسین» و «یا زینب» در هم میآمیزد با یاد شهدایی که نامشان بر تارک این میدان نقش بسته. پرچمهای مشکی، عزای دوگانه را فریاد میزنند و مردم کرمان، با قامتی استوار، نشان میدهند که این مسیر تا ظهور ادامه خواهد داشت. پایانی بر یک شب، اما آغازی بر یک مسیر شب به نیمه میرسد، اما میدان کوثر خالی نمیشود. مردم هنوز ماندهاند؛ برای عزای حسین و برای یاد شهدا. زنانی که با چشمانی خیس، فرزندانشان را در آغوش گرفتهاند، مردانی که با سینههای کبود از سینهزنی، باز هم ایستادهاند. امشب کرمان ثابت کرد که شهدا نمیمیرند؛ آنها در دل مردم زندهاند، در کوچههای شهر جاریاند و در میدان کوثر، هر شب، تازهتر از همیشه حضور دارند. و این وعدهای است که مردم کرمان دادهاند؛ تا ظهور، تا شهادت، تا آخرین نفس، پای این راه ایستادهاند. همانطور که سخنران گفت و جمعیت با آمینی بلند پاسخ داد: «به فضل الهی، پیروزی نهایی از آن جمهوری اسلامی ایران و جبهه حق خواهد بود.» انتهای خبر/ پسند