میدان کوثر با گذشت ۱۵۵ شب مقاومت همچنان ایستاده و نفس میکشد؛ جاماندگان اربعین با پرچمهای ایران و خونخواهی امام حسین (ع)، برای وطن ایستادهاند.
به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری «نذیر کرمان»؛ ۱۵۵ شب از لبیک مردم کرمان به فرمان رهبری میگذرد، اما میدان کوثر هنوز نفس میکشد. پیوند با محرم، صفر و اربعین، این میدان را به صحنهای ماندگار برای پاسداری از وطن تبدیل کرده است. ۱۵۵ شب، یک نفس واحد از آن شب اول که فرمان رهبرمان، حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای، برای ماندن در خیابانها صادر شد، کرمان خواب را از چشمانش ربود. ۱۵۵ شب میگذرد و هنوز میدان کوثر، میدان آزادی و دیگر خیابانهای شهر، از حضور مردم خالی نشده است. این میدان، تنها یک مکان برای تجمع نبوده؛ گره خورده با روزها و مناسبتها. از محرم که با پرچمهای سیاه و عزاداری برای سیدالشهدا (ع) عجین شد، تا صفر که سفر عشق به کربلا را در دلها زنده نگه داشت، و این روزها که بوی اربعین در فضا پیچیده است. مردم آمدند تا بگویند خیابان هرگز تنها نمیماند، حتی اگر پای پیادهروی اربعین در میان باشد. جاماندگان اربعین؛ رسالتی دیگر، میدانی دیگر میدان کوثر، بزرگترین وجه اشتراک و زیبایی، حضور جاماندگان پیادهروی اربعین است. عدهای که رفتند و بازگشتند و عدهای که نرفتند اما ایستادند تا رسالت خود را در این میدان به انجام برسانند. پرچمها برافراشتهاند؛ پرچم جمهوری اسلامی ایران در کنار پرچم «یالثارات الحسین» به اهتزاز درمیآید. اینجا نه کربلاست، اما عشق به حسین (ع) با عشق به ایران گره خورده و میدانی پدید آورده که در آن، جاماندگان نیز سهمی از این حماسه دارند. گفتگو با بانویی که میدان را هرگز خالی نمیبیند در گوشهای از میدان، بانویی فرزندش را در آغوش گرفته بود. نوزاد در خوابی آرام بود و مادر، با چشمانی که از ایمان میدرخشید، به پرچمها خیره شده بود. به او نزدیک شدم و گفتم: «با این بچه کوچک، آمدن به میدان سخت نیست؟» لبخندی زد و پاسخ داد: «سخت؟ نه، اینجا خانه من است. میدان هرگز خالی نمیشود. عدهای اگر رفتند که پیادهروی اربعین، ما اینجا میآییم و میایستیم برای وطن.» گفتم: «نگران نیستی که بچه ات خسته شود؟» سرش را تکان داد و گفت: «او از همین حالا یاد میگیرد که دفاع از خاک، سن و سال نمیشناسد. من امروز با او اینجا هستم تا فردا او با فرزندانش این راه را ادامه دهد. میدان کوثر همیشه پر است، چون ما هرگز خالی نمیکنیم.» زوجی که از کربلا برگشتند چند متر آنطرفتر، زوجی سالمند در کنار هم نشسته بودند. چهرهشان از خستگی سفر میگفت، اما نگاهشان همچنان مصمم بود. با آنها به گفتگو نشستم. پرسیدم: «به نظر میرسد تازه از سفری برگشتهاید.» مرد با لبخندی گفت: «دیروز از پیادهروی اربعین برگشتیم. ۸ روز در مسیر کربلا بودیم.» بانوی همسرش با تأکید افزود: «اما میدانستیم رسالت مهمتر اینجاست. میدانستیم که باید برگردیم و خیابانهای شهرمان را حفظ کنیم.» پرسیدم: «خسته نیستید؟ امشب هم میتوانستید استراحت کنید.» مرد پاسخ داد: «خستگی معنا ندارد وقتی میدانیم پرچمها باید برافراشته بمانند. ما از کربلا آمدیم، اما کرمان هم خانه ماست. اینجا هم صحنه دفاع است. پیادهروی اربعین رفتیم تا عشق را ببینیم، اما اینجا میآیم تا عشق را حفظ کنیم.» همسرش با چشمانی خیس ادامه داد: «حسین (ع) به ما آموخت که هیچ وقت تنها نمانیم. ما هم اینجا هستیم تا خیابانهای کرمان تنها نماند.» پرچمها برافراشته، دلها یکی در سراسر میدان، صحنههای زیبایی دیده میشود؛ جوانانی که پرچمهای ایران و یا لثارات الحسین را بر دوش گرفتهاند، کودکانی که با لباسهای مشکی عزاداری، در کنار والدین ایستادهاند، و پیرمردان و پیرزنانی که با عصا، اما با ارادهای پولادین، میدان را رها نکردهاند. این روزها که اربعین، دلها را به سمت کربلا کشانده، کرمانیها نشان دادهاند که عشق به حسین (ع) و عشق به ایران، دو روی یک سکه است. جاماندگان اربعین، اینجا ایستادهاند تا بگویند: ما نرفتیم اما رسالت خود را انجام میدهیم. ما ماندیم تا پرچمها بر زمین نیفتد. حرف آخر؛ ۱۵۵ شب و هنوز نفس میکشد ۱۵۵ شب است که کرمان خواب ندارد. از آن شب اول تا امشب، میدان کوثر شاهد صحنههایی بوده که در هیچ جای دیگری نمیتوان دید؛ صحنههایی از عشق، ایثار، همدلی و بصیرت. این میدان با محرم و صفر گره خورده، با اربعین عجین شده، و با پرچمهای ایران و حسین (ع) هویت تازهای یافته است. مردمی که رفتند و برگشتند، و مردمی که نرفتند اما ایستادند، همه یک صدا فریاد میزنند: ما پای کاریم، چه در کربلا، چه در کرمان. چه در پیادهروی اربعین، چه در میدان کوثر. و هنوز، پرچمها برافراشتهاند، موکتها پهن شده، کودکان مشغول جمعآوری وسایلند و کرمان همچنان میماند. انتهای خبر/ پسند