نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
تأملی جامعهشناختی بر مدیریت ترسو و فرهنگ سکوت نویسنده : مسلم حاجعبداللهی در داستان مشهور «لباس امپراتور» هانس کریستیان اندرسن، مسئله اصلی برهنگی امپراتور نیست؛ مسئله، جامعهای است که حقیقتِ آشکار را میبیند، اما جرئت بیانش را ندارد. هر کس به دیگری نگاه میکند تا ببیند او چه میگوید و در نهایت، دروغی جمعی شکل […]
تأملی جامعهشناختی بر مدیریت ترسو و فرهنگ سکوت
نویسنده : مسلم حاجعبداللهی
در داستان مشهور «لباس امپراتور» هانس کریستیان اندرسن، مسئله اصلی برهنگی امپراتور نیست؛ مسئله، جامعهای است که حقیقتِ آشکار را میبیند، اما جرئت بیانش را ندارد. هر کس به دیگری نگاه میکند تا ببیند او چه میگوید و در نهایت، دروغی جمعی شکل میگیرد که همه در آن شریکاند.
این داستان را میتوان استعارهای دقیق برای بخشی از فرهنگ مدیریتی دانست؛ مدیری که بیش از آنکه نگران درست بودن تصمیمهایش باشد، نگران بیحاشیه ماندن آنهاست و از این رو، واقعیت را به دلیل تلاش برای هزینه ندادن، نادیده میگیرد.
بیحاشیه بودن در فرهنگ عمومی، معمولاً صفتی مثبت است. درباره مدیری که با کسی درگیر نمیشود، اعتراضی ایجاد نمیکند و سازمان را آرام نگه میدارد، میگوییم «مدیری بیحاشیه» است. اما از منظر مدیریت و جامعهشناسی سازمان باید پرسید: این آرامش چگونه به دست آمده است؟ آیا سازمان واقعاً مسئلهای ندارد یا مسئلهها امکان دیدهشدن پیدا نمیکنند؟ تفاوت این دو، بسیار مهم است.
مدیریت، صرفاً اداره امور در شرایط آرام نیست. بخش مهمی از مدیریت، تصمیمگیری در شرایط تعارض منافع، کمبود منابع، ابهام و مخالفت است. بنابراین مدیری که میکوشد به هر قیمت از تعارض دوری کند، ممکن است در کوتاهمدت سازمانی آرام بسازد، اما در بلندمدت به شکلگیری فرهنگی کمک میکند که در آن چاپلوسی و دروغ ترویج میشود و سکوت با رضایت اشتباه گرفته میشود. اینجاست که «مدیر بیحاشیه» میتواند به «مدیر ترسو» تبدیل شود.
ترس مدیریتی همیشه به شکل لرزش و عقبنشینیِ آشکار دیده نمیشود؛ گاهی بسیار متمدن و حتی دوستداشتنی است و در قالب جملههایی مانند «فعلاً صبر کنیم»، «بگذارید مسئله بزرگ نشود»، «نمیخواهم کسی ناراحت شود» یا «حاشیه ایجاد نکنیم» خودش را نشان میدهد. هیچیک از این جملهها بهتنهایی مذموم نیستند؛ مشکل زمانی آغاز میشود که «حاشیه نداشتن» از یک ویژگی شخصیتی، به «اصل مدیریتی» تبدیل شود. در آن صورت، مدیر بهجای حل مسئله، از مسئلهای که ممکن است برایش دردسر ایجاد کند فاصله میگیرد و در چنین فضایی، نخستین قربانی، صداقت سازمانی است.
کارمند یاد میگیرد چه چیزهایی را نباید بگوید. مدیر میانی میآموزد کدام گزارشها را برجسته نکند. معاون تشخیص میدهد در چه موضوعاتی مخالفت نکند و مدیر ارشد نیز به تدریج گزارشهایی دریافت میکند که بیشتر از آنکه تصویر واقعیت باشند، تصویر مطلوبِ او هستند.
این همان نقطهای است که استعارهی اندرسن معنا پیدا میکند: امپراتور لباس ندارد، اما همه وانمود میکنند لباس دارد، زیرا هیچکس نمیخواهد نخستین کسی باشد که حقیقت را میگوید. در سازمان نیز ممکن است تصمیمی ناکارآمد باشد، پروژهای شکستخورده باشد، مدیری شایستگی لازم را نداشته باشد یا روشی سالهاست نتیجه مطلوب نداده است؛ اما چون گفتن این حقیقت برای گوینده هزینه دارد، همه ترجیح میدهند سکوت کنند.
در نتیجه، مسئله فقط مدیر ترسو نیست؛ مسئله، ساختن سازمانی است که ترس را به یک روش مدیریتی تبدیل میکند. از این منظر، یکی از نشانههای سلامت سازمانی، نبودِ اختلاف نیست، بلکه توانایی مدیریت اختلاف است؛ چرا که هر تصمیم مدیریتی، بهویژه در سازمانهای بزرگ، ذاتاً با تعارض منافع همراه است. گاهی باید بین دو انتخاب یکی را برگزید، گاهی باید عملکرد ضعیف را تذکر داد، گاهی باید با فردی محبوب مخالفت کرد و گاهی باید تصمیمی گرفت که بخشی از کارکنان با آن موافق نیستند. اینها حاشیه نیستند؛ بخشی از ماهیت مدیریتاند. حاشیه زمانی شکل میگیرد که مدیر نتواند این تعارضها را به شکل حرفهای مدیریت کند. از همینجاست که باید میان «مدیر آرام» و «مدیر ترسو» تفاوت گذاشت.
امپراتور اندرسن را یک کودک نجات نمیدهد؛ این کودک فقط پرده توهم را کنار میزند. حقیقت از ابتدا وجود داشته است؛ آنچه وجود نداشته، جرئت بیان آن بوده است. در سازمانها نیز بسیاری از مشکلات ناگهان به وجود نمیآیند؛ مدتها قبل دیده شدهاند، دربارهشان حرفهایی زده شده و نشانههایشان وجود داشته است. مسئله این است که چه کسی حاضر شده آنها را جدی بگیرد.
بنابراین شاید برای ارزیابی یک مدیر، پرسش مهم این نباشد که «چقدر حاشیه دارد؟» پرسش مهمتر این است: آیا او جرئت دارد در چارت سازمانی بگوید «این تصمیم اشتباه است»؟
اگر پاسخ مثبت باشد، حتی در صورت وجود اختلاف و تنش، میتوان از سلامت نسبی گفتوگو در سازمان سخن گفت. اما اگر همهچیز بیش از اندازه آرام است، همه گزارشها مثبتاند، همه لبخند میزنند و هیچکس مخالف نیست، شاید بد نباشد یک بار دیگر به لباس امپراتور نگاه کنیم.
شاید مسئله این نباشد که امپراتور لباس پوشیده است یا نه؛ شاید مسئله این باشد که چه کسی جرئت دارد بگوید: «لباسش را نمیبینم.»
منبع: نذیر کرمان ?یادداشت؛لباس امپراتور و مدیری که حاشیه ندارد! : اخبار استان کرمان – رفسنجان
این مطلب بدون برچسب می باشد.
1 + = سه