معصومه جلالیجلالیفر از ان دسته معلمهایی است که تنها به میز و کلاس درس اکتفا ندارد او معتقد است بازی و تجربه نزدیک دانشآموزان از واقعیتها به ان ها علم میاموزد، اندیشهای که او را یک معلم ممتاز و نمونه کرده است.
به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری «نذیر کرمان» نامش را که در لیست آموزشوپرورش به عنوان معلم نمونه استانی، راه یافته به مرحله کشوری دیدم، با او تماس گرفتم. صدای بوق ممتد را از پشت گوشی میشنیدم، دخترکی گوشی را برداشت و بعد از آنکه گفتم معصومه جلالیفر، گفت: صبر کن گوشی را به مامانم بدهم.الو، بفرمایید. این صدا همچنان همان صدا بود؛ صدای معلمی که ۲۱ سال پیش از میان عشایر شروع کرده بود.یک لپتاپ شخصی و یک کلاس بدون تحقیردر آن سوی خط، مادر بود و معلوم بود که این موقع روز، نقشش را به خوبی ایفا میکند. با لبخندی که در صدایش بود، گفت: «در آشپزخانهام، اما با شما گفتگو میکنم.»و بعد، بی مقدمه گفت: «۲۱ سال است که تدریس میکنم. نخستین روزها و سالهای آموزش من، در میان عشایر و کودکان پر از استعداد و سختکوش آنها بوده است.» ۱۲ سال در اداره عشایری، چندپایه تدریس کردم و ۹ سال است در خدمت اداره ناحیه یک کرمان؛ امسال در دبستان دخترانه حسنی سعدی، افتخار انجام مسئولیت داشتهام. اما چیزی که او را از هزاران معلم دیگر جدا میکند، نه فقط ۲۱ سال سابقه و نه مدرک ارشد فلسفه تعلیم و تربیت از دانشگاه شهید باهنر بلکه چیز دیگری است. کلاس بدون بازی؟ برای دوره اول ابتدایی بیمعناست میپرسم رمز موفقیتت چه بود؟ مکثی میکند. انگار دارد میان کارهای خانه، کلمهها را هم ردیف میکند. بعد میگوید: «دانشآموزان کلاس من فقط دریافتکننده اطلاعات نیستند. آنها با درک عمیق، پرسشگری، تجربه مستقیم و کنجکاوی فعال، در جریان یادگیری نقشآفرینی میکنند.» از بازیهای آموزشی هدفمند میگوید. از نمایشهایی که دانشآموزان با ایفای نقش شخصیتها، مفاهیم را عمیقتر درک میکنند. از الگوی یادگیری معکوس که در آن، مطالب پایه را قبل از کلاس در قالب ویدئو یا تصویر در اختیار دانشآموزان میگذارد و وقت کلاس را به حل مسئله، گفتگو و پرسشگری اختصاص میدهد. با خودم فکر میکنم، چند معلمی در این کشور حوصله این همه کار را دارند؟ نسل آلفا، معلم با لپتاپ شخصی و اینشات به فناوری که میرسد، صدایش کمی جدیتر میشود. میگوید: «دانشآموزان امروز، نسل آلفا هستند. با افزایش سرعت بیسابقه فناوری مواجهاند. معلم باید با بهرهگیری از فناوریهای نوین، تولید محتوای آموزشی با کمک هوش مصنوعی و اپلیکیشنهایی مثل اینشات، مشارکت و علاقه آنها را افزایش بدهد.»و اعتراف میکند: «با وجود امکانات محدود مدرسه، گاهی با همراهی لپتاپ شخصیام، سعی در غنیسازی جلسات آموزشی داشتهام.» مهمترین اصل: محیطی امن و آرام، بدون تحقیر از او میپرسم اگر فقط یک توصیه به همکارانت بکنی، آن یک چیز چیست؟بدون معطلی جواب میدهد: «محیطی امن و آرام. به دور از تحقیر. احساس امنیت در یادگیری، نقش اساسی در انگیزهمندی و موفقیت دانشآموز دارد. من همواره تلاش کردهام با فراهم کردن فضای مثبت و افزایش عزت نفس، این حس را در دانشآموزان تقویت کنم.»معلمی که از معلم زیستشناسی خود الهام گرفتناگهان لحنش عوض میشود. انگار دارد به عقب برمیگردد به روزهایی که خودش شاگرد بود. با احترامی وصفناپذیر میگوید: «معلم تأثیرگذار در دوران تحصیلم، معلم زیستشناسی، خانم مظفری بودند. او با تلاشی مضاعف و خستگیناپذیر، از دل و جان به ما درس میداد. من او را بسیار ستایش میکنم، نه تنها به خاطر دانش و مهارتش، بلکه به دلیل تلاش بیوقفهاش برای یادگیری و رشد دانشآموزانش. اجر چنین تلاشهای خالصانهای را تنها خداوند سبحان میتواند عطا فرماید.»سکوت میکنم. حالا میفهمم این ۲۱ سال تلاش از کجا ریشه گرفته. از یک معلم و از همان دیروز…شرایط جنگی و دعوت به خانه خودمبحث را به شرایط فعلی میکشانم. به روزهایی که خیلیها از آموزش مجازی ناراضیاند. میپرسم شما ایده خاصی به کار بردید؟ مثلاً دانشآموزان را دعوت کردید به جایی بیایند؟تأیید میکند. بدون لحظهای درنگ میگوید: «جزو آنهایی بودم که گفتم بچهها بیایید تا باهم ایراداتتان را حضوری رفع کنیم. حتی پیشنهاد دادم بیایند خانه خود من. اشکالی ندارد.» سکوت میکنم. تصویر معلمی در ذهنم میآید که خانهاش را تبدیل کرده به کلاس درس. برای بچههایی که شاید هیچکدام، شاگرد خودش هم نباشند. میپرسم: نگاه شما به این شرایط جنگی چیست به عنوان یک معلم؟صدایش آرام اما محکم میشود: «عبور از این دوران، از این بحران. باید به خوبی رد شویم از لحاظ آموزشی. همراهی با معلم سخت است. همراهی با دانشآموز سخت است. مخصوصاً دانشآموزان دوره ابتدایی. حضورشان سر کلاس چیز دیگری است. فضای مجازی از این لحاظ ایراد دارد. چاره نیست. باید بتوانیم خوب مسئولیتمان را انجام بدهیم، انشاءالله.»باز هم حرف دارد. انگار سالهاست این جملهها را توی دلش نگه داشته: «حتماً با وجود معلمانی که ایده دارند و ایدهپردازی میکنند، میشود. اگر با دانشآموزان خودتان صحبت کنید، پشتشان هستید و حامی آنها هستید. با تلاش و درس خواندن و امید میتوانیم آینده را بسازیم. ما به فکر ساختن ایرانی آباد و سربلند باید باشیم. ناامیدانه یا بدون هیچ فعالیتی، نباید بگوییم کسی دیگر راه را برایمان باز کند. هر نفری از ما مسئولیم. در هر حیطه و هر عنوانی که هستیم؛ دانشآموز یا معلم. باید وظیفهمان را خوب انجام بدهیم. خودمان، مردم سرزمین و کشورمان.» سه دختر، یک معلم قبل از خداحافظی میپرسم: خودتان چند تا بچه دارید؟میگوید: «سه تا بچه دارم.»میانگین سنی و جنسیت؟صدایش نرمتر از همیشه میشود. دانه دانه میچیند: «دختر بزرگم ۱۶ سالشه. بعدش ۱۳ ساله و دختر کوچکم ۱۱ ساله است.»سه دختر… یک معلم. یک آشپزخانه،یک لپتاپ شخص، یک خاطره از خانم مظفری، معلم زیستشناسی. و یک کلاس که هیچ وقت تعطیل نمیشود؛ چه در مدرسه، چه پشت نمایشگر، چه در خانه یک معلم نمونه در کرمان.گوشی را که میگذارم، هنوز صدای بوق ممتد توی گوشم است. اما این بار، نه از ته خط. از ته یک کلاس ۲۱ ساله که معلمش هنوز باور دارد: «هر نفری از ما مسئولیم.» https://armanekerman.ir/vdciqwazvt1awq2.cbct.html اشتراک گذاری : کپی متن خبر لینک کوتاهarmanekerman.ir/vdciqwazvt1awq2.cbct.html