وقتی شاهزاده محمد آرامش‌گاه دل‌های کریمان می‌شود | اخبار استان کرمان

در دل کوچه‌پس‌کوچه‌های قدیمی‌ترین محله کرمان، آرامش‌گاهی آرام و بی‌حاشیه نفس می‌کشد به نام شاهزاده محمد؛ جایی که درخت سایه می‌گستراند، حوض آئینه آسمان می‌شود و دل‌های خسته از غم‌های دو دنیا سبک می‌گردند.


در دل کوچه‌پس‌کوچه‌های قدیمی‌ترین محله کرمان، آرامش‌گاهی آرام و بی‌حاشیه نفس می‌کشد به نام شاهزاده محمد؛ جایی که درخت سایه می‌گستراند، حوض آئینه آسمان می‌شود و دل‌های خسته از غم‌های دو دنیا سبک می‌گردند.

به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری «نذیر کرمان»؛ محله شاهزاده محمد کرمان در میانه خیابان ۷ شهریور ، قدیمی و آرام، نفس‌هایش را با بوی خاک و خانه‌های قدیمی عجین کرده است.

اینجا بارگاه مردی آرام گرفته که نسبش به موسی‌بن‌جعفر (ع) می‌رسد: سیدابوالحسن محمدبن ابراهیم المجاب بن محمد العابد بن امام موسی کاظم (ع).

همان که کرمانی‌ها دوستانه و مخلصانه صدایش میزنند: «شاهزاده محمد». جد سادات موسوی کرمان، خوزستان، شیراز، کوفه و کربلا به او ختم می‌شود. می‌گویند هرکه از این خاندان است، ریشه در این خاک دارد.

کاجی ایستاده به احترام
 

قدم که به صحن می‌گذاری، اول از همه یک حوض بزرگ، دقیقاً روبه‌روی درب ورودی، چشمت را می‌گیرد. آب آرام و زلال، آسمان ابری کرمان را در خودش تکرار کرده است.

درست در برابر گنبد فیروزه‌ای، یک درخت تنها ایستاده؛ قامتی استوار، اما سری فروافتاده. انگار نه انگار که یک درخت است. انگار حاجتی دارد و سالهاست با ادب و احترام، سر به زیر ایستاده به احترام این امامزاده.

درختهای کاج دیگر نیز سایه بر صحن گسترانده‌اند تا زائران بتوانند دمی بیاسایند و از گرمای نه فقط هوا، که از گرمای غم‌های درون، خنک شوند.
 

سفری از ایوان تا خلوت ضریح
 
حیاط را که عبور می‌دهی، از درب اصلی که وارد شوی، ایوان شرقی با آیینه‌کاریهای چشم‌نواز، اولین سلام را به تو برمی‌گردانند. تکه‌های ریز و درشت آیینه، نور بعدازظهر را هزاربار منعکس می‌کنند و حسی از بینهایت را در دلت می‌نشانند. پا که فراتر بگذاری، وارد اتاق مقبره می‌شوی؛ جایی که مرقد شاهزاده محمد درست در مرکز آن جای گرفته. فضایی که چهار صفه دارد، هرکدام به بلندای هشت متر. این ارتفاع، قامت دعا را بلند می‌کند.

در چهار گوشه، جایی که دیوار به ساقه گنبد می‌رسد، چهار پنجره نور را نقش زدهاند. روشنایی از بالا می‌بارد، اما نه تند و سوزان، که آرام…
 ضریح نقره‌ای، میان این همه روشنایی نرم، می‌درخشد و دست‌های بی‌قراری که فولاد سردش را لمس می‌کنند، گرمای یقین را حس می‌کنند.
 
لاجورد و آیات؛ شکوه جنوب بقعه
 
اما راز اصلی این بقعه، شاید در جنوب آن نهفته باشد. همانجا که برای حفظ قرینگی، دقیقاً مشابه همان فضای شمالی طراحی شده، اما با جلوهای دیگر. سردر جنوبی، با کاشیهای لاجوردی که زیر نور کرمان جان می‌گیرند، چشمت را می‌دزدد. نقش گل و بوته، با ظرافت تمام، بر زمینه فیروزهای و لاجوردی پیچیده؛ و میان این همه نقش گیاهی، آیات قرآنی با خطی خوش و چشم‌نواز، روایت وحدانیت می‌کنند. گویی هنرمندی که قرن پیش این کاشی‌ها را چیده، می‌دانسته زائر امروز هم به این تماشا نیاز دارد. گنبد بقعه از دور پیدا است؛ کاشیکاری فیروزه‌ای‌اش در آسمان غبارآلود کرمان، مثل نگینی می‌ماند که زمان را به زانو درآورده.
 
زن با چادر سفید؛ روایت سکوت و سبک شدن
 
در گوشه‌ای از حیاط بزرگ، زنی با چادر سفید نشسته است. چادر سفیدی که هنگام ورود به زائر می‌دهند. نه قرآن در دست دارد، نه تسبیحی در انگشتانش. نه حرفی می‌زند و نه دعایی می‌خواند. فقط خیره شده به گنبد. خعوتش را شکستم و با او هم‌کلام شدم.

خودش می‌گوید:  من برای خالی کردن دل از غم‌ها همیشه به اینجا می‌آیم. نه فقط برای دعا و زیارت. گاهی فقط می‌نشینم در گوشه‌ای. نه حرفی، نه سخنی. اما دل سبک می‌شود. اینجا، آرامش ویژه است؛ آرامشی که حیاط بزرگ امامزاده به تو هدیه می‌دهد. انگار دیوارها بلدند چطور غم‌ها را از دلت بیرون بکشند، بی‌آنکه کلمه‌ای بگویند.

 
پرچمی که یاد کربلا زنده می‌کند
 
داخل رواق که می‌شوی، بالای ضریح پرچمی دیده می‌شود با نام «محمد ابراهیم مجاب».

ناگهان، بی‌اختیار، یاد حرم امام حسین (ع) می‌افتی. گویی اینجا هم همان حال‌وهوا را دارد؛ همان ادبی که زائران با امامزاده دارند، از جنس ادب کربلاست. سه ایوان، گنبد کاشی‌کاری شده، رواق‌ها و ضریح نقره‌ای، همه دست به دست هم داده‌اند تا فضایی بسازند که نه فقط محل زیارت، که محل تحول باشد.
 
مادرها و نقش بی‌بدیل تربیت در سایه زیارت
 
در گوشه دیگر صحن، مادری با پسر بچه‌ای نشسته است. پسرک با انگشتش نقوش کاشی‌های لاجوردی سردر جنوبی را دنبال می‌کند. کاشی‌هایی که با گل و بوته و آیات قرآنی نگارین شده‌اند و شکوه و جلال ویژه دارند.

 مادر آرام می‌گوید: ببین اینجا نوشته یا علی. حالا بگو یا علی.  کودک تکرار می‌کند و مادر لبخند می‌زند. این صحنه را که می‌بینیم، باورم می‌شود که زن‌های کرمانی، مادران ایرانی، همه سازندگانی هستند که نسل‌های این کشور را به سمت خداباوری و خداجویی هدایت می‌کنند. نقش زن و مادر در تربیت فرزندی که ایمان و ارادت به ائمه را از کودکی با جان و دل لمس کند، اینجا به زیباترین شکل ممکن دیده می‌شود.

 
خادم از اشکها و نذرها می‌گوید
 
از خادم امامزاده که می‌پرسم، می‌گوید: پنجشنبه و جمعه‌ها بیش‌تر شلوغ می‌شود. گاهی میبینیم چشمهایی که اشک میریزند. از روی ارادت. بعضی‌ها گریه می‌کنند، بعضی سکوت می‌کنند.

خادم از مردمی می‌گوید که از سیستان و بلوچستان، هر ساله مقداری قند و چای می‌فرستند برای زائران. از نذرهای زیبایی که بعد از گرفتن حاجت، اینجا جا می‌گذارند. می‌گوید خیلی‌ها هستند که حاجت گرفته‌اند و برای شکرگزاری می‌آیند. یکی ظرف حلوا می‌آورد، یکی پرچمی نذر می‌کند، یکی فقط می‌آید بگوید «ممنونم».
 
امروز، روز بقاء متبرک است
 
امروز روز بقاء متبرک است و در کرمان، این بقعه آرامشگاهی است برای دلها و جان‌های مردم. کرمانی‌ها برای دمی خالی کردن از درون خودشان، برای تغییر حال‌وهوای‌شان، به شاهزاده محمد پناه می‌آورند. اینجا ادب و احترامی است که مردم به این امامزاده دارند، از جنس همان ادبی است که کربلایی‌ها به حرم اباعبدالله دارند. این باور من شد، بعد از دیدن زنهایی که با فرزندان‌شان می‌آیند، بعد از حرف‌های خادم، بعد از نشستن در گوشه‌ای از صحن و خیره شدن به گنبد، بی‌آنکه حرفی بزنم.
 
شاهزاده محمد؛ قطب چهارم زیارتی، اما مهم‌تر از همه، آرامش‌گاه دل‌های خسته‌ای است که از کوچه‌پس‌کوچه‌های خیابان ۱۷ شهریور می‌آیند تا سبک شوند.

انتهای خبر/ پسند

https://armanekerman.ir/vdcfxtdy0w6dtta.igiw.html


وقتی شاهزاده محمد آرامش‌گاه دل‌های کریمان می‌شود

اخبار کرمان
اخبار کرمان و شهرستان ها

منبع:آرمـان
? وقتی شاهزاده محمد آرامش‌گاه دل‌های کریمان می‌شود