نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
با وجود سرمایهگذاری عظیم تبلیغاتی محور آمریکا علیه ایران اما اغلب ملتهای عربی در جنگ، همراه ایران بودند. نذیر کرمان، بعد از آغاز جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران با همکاری متحدان آمریکا در منطقه خلیج فارس، با وجود مواضع خائنانهای که حکام عربی در حمایت از متجاوزان اتخاذ کرده بودند، اما ملتهای عربی […]
با وجود سرمایهگذاری عظیم تبلیغاتی محور آمریکا علیه ایران اما اغلب ملتهای عربی در جنگ، همراه ایران بودند.
نذیر کرمان، بعد از آغاز جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران با همکاری متحدان آمریکا در منطقه خلیج فارس، با وجود مواضع خائنانهای که حکام عربی در حمایت از متجاوزان اتخاذ کرده بودند، اما ملتهای عربی اغلب مواضع متفاوتی داشتند و افکار عمومی عربی به نفع ایران بود؛ به گونهای که مراکز تحقیقاتی غربی را گیج کرد و حتی برخی از شبکههای تلویزیونی خلیج فارس را واداشت تا آشکارا ملتهای عربی را به دلیل حمایت از حملات ایران به پایگاههای آمریکایی در کشورهای عربی سرزنش کنند.
در این زمینه «سید شبل» نویسنده و تحلیلگر عرب زبان در مقالهای به بررسی افکار عموم عربی در جنگ علیه ایران پرداخته و نوشت: در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، ایالات متحده و رژیم صهیونیستی شدیدترین حمله هوایی را علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز کردند. اما این تجاوز نظامی با واکنش قوی ایران مواجه شد که در پرتاب صدها موشک و پهپاد به عمق فلسطین اشغالی و پایگاههای آمریکایی در منطقه تجلی یافت.
همچنین، ایران در این جنگ به “سلاح روایت” نیز متکی بود که توانست هرگونه خسارت مادی احتمالی را به “سنگر شجاعت” تبدیل کند که وجدان جمعی مردم منطقه از جمله ملتهای عربی را نیز فرا گرفت.
در حالی که جنگندههای آمریکایی و اسرائیلی کودکان را در ایران بمباران میکردند و تلاش میکردند یک تجربه انقلابی ۴۷ ساله را تخریب کنند، تصاویر موشکهای بالستیک ساخت داخل ایران و سپس بستن تنگه هرمز، نبرد را به زمینههای دیگری کشاند. در آن زمان، دیوار سکوت در خیابانهای عربی شروع به ترک خوردن کرد و نقشههای نفوذ به دور از محاسبات رسمی رژیمهای عربی که موضعشان بین همدستی، کمک به متجاوزان یا سکوت مطلق در نوسان بود، دوباره ترسیم شد.
در بحبوحه این تحول، طبیعی بود که یک واقعیت سیاسی متفاوت در سطح مردمی شکل بگیرد، که در آن ایران به عنوان تنها مقاومتکننده مقابل مستکبران و متجاوزان در نظر بخشهای وسیعی از مردم منطقه و حتی جهان، با وجود هزینههای گزافی که متحمل شد، به صحنه آمد.
شکست آمریکا و اسرائیل در فریب افکار عمومی عربی در جنگ با ایران
این جنگ به وضوح شکاف عمیقی را بین آنچه قدرتهای بزرگ و متحدانشان برای کمپینهای “اهریمنسازی” و پروپاگاندا هزینه میکنند و واقعیت آنچه در آگاهی ملتهای عربی رسوب میکند، آشکار کرد. با وجود اختصاص صدها میلیون دلار توسط رژیم اشغالگر در سال ۲۰۲۶ برای تأمین مالی کمپینهای رسانهای دیجیتال و اینفلوئنسرها در پلتفرمهای رسانههای اجتماعی برای به تصویر کشیدن ایران به عنوان دشمن اصلی و تهدیدی وجودی برای جهان عربی، نتایج نظرسنجیها شکست فاجعهبار این سرمایهگذاریهای عظیم را ثابت کرد.
بر اساس شاخص افکار عمومی عرب ۲۰۲۵ (که تأثیر آن تا سال ۲۰۲۶ ادامه داشت)، ۴۴% از اعراب، اسرائیل را بزرگترین تهدید برای امنیت ملی خود میدانند و ۲۱% هم ایالات متحده را در رتبه دوم قرار میدهند، در حالی که ایران با نسبتی که از ۶-۸% تجاوز نمیکند، در رتبه سوم قرار دارد. این ترتیب پس از جنگ نه تنها تغییر نکرد، بلکه در برخی کشورهای عربی تقویت شد، جایی که همدردی با ایران در مواجهه با حمله خارجی افزایش یافت.
در “نظرسنجیهای مقیاس عربی افکار عمومی (Arab Barometer)”، حمایت از ایران در تونس به ۵۵% و در عراق و فلسطین به نسبتهای بالاتری افزایش یافت. این تحول صرفاً تصادفی نبود، بلکه نتیجه پایداری دولت ایران و توانایی آن در تثبیت معادله “پاسخ متقابل” بود که با حمایت رسانهای استراتژیک محور مقاومت همراه شد و توانست حملات و تجاوزات را به “نشانهای پایداری” تبدیل کند که پایگاه مردمی را تقویت کرده و اهداف متجاوزان در جنگ را ناکام میگذارد.
صحنه ترور رهبران و فرماندهان ایران در افکار عربی تنها به عنوان دلیلی بر این خوانده شد که نظام ایران تنها طرفی است که واقعاً بهای رویارویی مستقیم را پرداخته است و بالاترین رهبران آن آمادهاند جان خود را قبل از هر شهروند دیگری فدا کنند.
این خوانش، “پیروزی معنوی” را به یک واقعیت تبدیل کرد که بر زبان اعداد نظامی برتری دارد و ثابت کرد که مردمی که از سلطه خارجی و انحصار فناوری توسط پایتختهای غربی رنج میبرند، به طور خودکار به کسی که جرأت پاسخ به دشمن را دارد یا توانایی خود را در ساخت سلاح و خودکفایی به اثبات میرساند، متمایل خواهند شد. همین امر توضیحدهنده افزایش ناگهانی محبوبیت ایران در تمام کشورهای منطقه است.
کاهش قطببندی فرقهای و ظهور دشمن مشترک به عنوان نیروی وحدتبخش در امت اسلامی
این نبرد چهل روزه لرزش شدیدی در دیوار فتنه فرقهای در منطقه که برای دههها توسط محور آمریکایی-صهیونیستی تغذیه شده بود، ایجاد کرد، زیرا شعار فریبکارانه “خطر شیعه” که توسط این محور تبلیغ میشد، دروغ بودن خود را ثابت کرد و افکار عمومی عربی، خود را در برابر یک پارادوکس اخلاقی بزرگ یافت: اینکه یک کشور اسلامی توسط ائتلافی به رهبری واشنگتن و تل آویو بمباران میشود.
این امر بخشهای وسیعی از اهل سنت را در جامعه کشورهای عربی واداشت تا اختلافات مذهبی عمیق را کنار بگذارند و روایت محور مقاومت را به عنوان یک گزینه ضروری در برابر این تجاوز امپریالیستی بپذیرند.این وضعیت تنها یک احساس موقت نبود، بلکه در کاهش شدت گفتمان فرقهای در مناطق سنتی تنش مانند لبنان و عراق نیز آشکار شد، زیرا تمرکز بر رد عادیسازی و ائتلافهای امنیتی با دشمن اسرائیلی معطوف شد.
این تحول چشمگیر در افکار عمومی ثابت کرد که احساس تهدید وجودی از خارج همیشه بر اختلافات داخلی و مذهبی غلبه میکند، به ویژه اگر در ترازوی کرامت ملی قرار گیرد. این امر باعث شد که جنگ، با وجود تلخی شدیدش، فرصتی برای ایران باشد تا تصاویر ذهنی کلیشهای و اطلاعات نادرست انباشته شده در ذهن عربی را در طول دههها، از بین ببرد و اصلاح کند.
بنابراین، ایران در افکار عمومی ملتهای عربی با تصویر “قهرمان ملی فراتر از فرقهها و مرزها” ظاهر شد که اعراب را به یاد الگوهای تاریخی مانند جمال عبدالناصر در سال ۱۹۵۶ انداخت. در آن زمان نیز، امور با معیارهای نظامی سنجیده نمیشد، بلکه با توانایی ایستادگی در برابر ظلم و تغییر معادلات سیاسی، نه تنها در سطح منطقهای، بلکه در سطح بینالمللی نیز سنجیده میشد.
دو جریان برای فعالیت سیاسی عربی در سایه جنگ
در سطح نخبگان، صحنه عربی شاهد یک جنبش سیاسی گسترده همزمان با تشدید فضای نظامی در منطقه بود، جایی که یک شکاف شدید بین دو جریان اصلی پدیدار شد:
-جریان اول: جریانی که تحت تأثیر روایت سیاسی و رسانهای غربی قرار داشت و از حمله نظامی به ایران تحت شعار “تغییر رژیم” حمایت میکرد، حتی اگر منجر به تخریب گسترده ایران و قتل عام هزاران نفر از مردم ایران شود. نکته طنزآمیز این است که این جریانها، با وجود لیبرالیسم ادعایی خود، کمکهای مالی سخاوتمندانهای از رژیمهای سلطنتی عربی در خلیج فارس دریافت میکنند که از هرگونه شکل دموکراتیک واقعی بسیار دور هستند.
-اما جریان دوم: شامل نیروهای ملیگرا و چپگرا بود که از حق ایران برای پاسخ به تجاوز دفاع کردند، از انقلاب ایران حمایت کردند و تاریخ طولانی آن را در حمایت از آرمان فلسطین برجسته کردند. اعضای این جریان همچنین در از بین بردن روایتهای مذهبی که برای دامن زدن به فتنه بین مردم استفاده میشود، نقش داشتند.
بین این دو جریان اصلی، جریانهای دیگری نیز پدیدار شدند که روایتهای متنوعی را ارائه دادند؛ از حمایت تا تحریک. از جمله برجستهترین آنها جریان “اسلام سیاسی سنی” بود که خود به دو شاخه تقسیم شد:
الف- جریان سلفی افراطی، مرتبط با محافل مذهبی رژیمهای حوزه خلیج فارس، که گفتمان سنتی و سست را بازتولید کرد که بر «اهریمن» جلوه دادن ایران بر اساس صرفاً مذهبی استوار است.
ب- جریانی عملگراتر و کمتر متعصب در سطح مذهبی، که معتقد بود پیروزی ایران – یا حداقل توانایی آن در وارد کردن ضربات دردناک به کابینه نتانیاهو – ممکن است نقش اسرائیل را در نوار غزه و سوریه محدود کند؛ عاملی که به جنبش حماس اجازه میدهد نفس بکشد و به رژیم سوریه فرصت میدهد در فضای وسیعتری حرکت کند.
به طور کلی، میتوان گفت که افکار عمومی عربی در دو ماه گذشته به نفع ایران بود، به گونهای که مراکز تحقیقاتی غربی را گیج کرد و حتی برخی از شبکههای کشورهای حوزه خلیج فارس را وادار کرد که آشکارا مردم عربی را که از حملات ایران به پایگاههای آمریکایی حمایت میکردند، سرزنش کنند. حتی برخی از رژیمهای عربی اقدامات تنبیهی و امنیتی را برای مهار این احساسات رو به رشد و حامی ایران اتخاذ کردند.
همچنین، جنگ، فرصتی برای بازگشت نخبگان عربی حامی مقاومت و مخالف نیروهای استکبار جهانی به صحنه عمومی بود، که یک دستاورد سیاسی و فرهنگی مهم در آن دوره محسوب میشود. شکی نیست که این وضعیت در سطح نخبگان و افکار عمومی جامعه عربی، افقهای گستردهای را برای ساخت پروژههای آینده با هدف گسترش حضور محور مقاومت در منطقه عربی به طور کلی باز میکند.
منبع: مشرق ? «وعده صادق» چگونه ملتهای عربی را بیدار کرد؟