نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
پستهای اینستاگرامی و مواضع رسانهای برخی برنامهسازان، در کنار بهرهمندی از بسترهای رسمی، پرسشهایی درباره دوگانگی رفتاری و تأثیر آن بر اعتماد عمومی و انسجام فرهنگی ایجاد کرده است. سرویس فرهنگ و هنر مشرق – ریحانه سعیدیان مدیر برنامه ریزی برنامه «صداتو» و یکی از عوامل اصلی تولیدات پلتفرم فیلیمو با تهیهکنندگی حامد جوادزاده در […]
پستهای اینستاگرامی و مواضع رسانهای برخی برنامهسازان، در کنار بهرهمندی از بسترهای رسمی، پرسشهایی درباره دوگانگی رفتاری و تأثیر آن بر اعتماد عمومی و انسجام فرهنگی ایجاد کرده است.
سرویس فرهنگ و هنر مشرق – ریحانه سعیدیان مدیر برنامه ریزی برنامه «صداتو» و یکی از عوامل اصلی تولیدات پلتفرم فیلیمو با تهیهکنندگی حامد جوادزاده در صفحه اینستاگرام خود نوشت: فرزند ایران و جان فدای وطنم
با هیچ ظالم و آدم کشی در یک صف نمی ایستم.
با هرکس، با هر تفکر و در هر لباسی، خون هموطنم رو بریزه، چه قبل و چه امروز رفاقتی ندارم!
دلم با قاتل انسانیت، با قاتل هموطن صاف نمیشه.
با هرکسی که چشم به خاک کشورم داره، دستش به خون هموطنان بی گناهم آلوده است،
و با هر کسی که انگشت پوست کندن تکان بده.
انگشت تهدید به دختران تیم ملی،
انگشت به عزا نشاندن مادران،
انگشت مصادره اموال،
و هر کسی که ایرانیان رو محکوم به زندان ارتباطی کرده،
همدل نیستم.
من در صف دیگری هستم،
صف انسانیت و ایران آزاد برای همه ی ایرانیان
ایران بدون تهدید از داخل،
بدون دخالت خارجی
بدون زندانی سیاسی،
بدون قطع سراسری اینترنت،
من در صف ایرانم،
کشوری برای همه هموطنانم،
با هر عقیده سیاسی و مذهبی و قومیت،
در صف ایران آزاد و آباد.
در شرایطی که فضای فرهنگی کشور در این سال ها بیش از هر زمان دیگری نیازمند صیانت و مراقبت در برابر نفوذ جریانهای مسئلهدار است، بررسی عملکرد برخی چهرههای فعال در شبکه نمایش خانگی، ابعاد نگرانکنندهای را آشکار میکند. در این میان، نام ریحانه سعیدیان بهعنوان یکی از برنامهسازان این حوزه، بهطور ویژه قابل تأمل است.
در سالهای اخیر، فعالیت برخی چهرههای فعال در حوزه تولیدات شبکه نمایش خانگی، بار دیگر موضوع «نسبت فرهنگ و سیاست» را به یکی از مباحث جدی در فضای رسانهای کشور تبدیل کرده است. در این میان، نام «ریحانه سعیدیان» بهعنوان یکی از برنامهسازان فعال در پلتفرم فیلیمو، بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است.
بررسی عملکرد این چهره نشان میدهد که فعالیتهای حرفهای وی صرفاً در چارچوب تولید محتوای سرگرمکننده باقی نمانده و در برخی موارد، نشانههایی از جهتگیریهای سیاسی خاص در آثار و مواضع رسانهای او قابل مشاهده است.
سعیدیان، همسرحامد جوادزاده (تهیهکننده، کارگردان و برنامهساز رسانهای ایرانی)، یکی از فعالان رسانهای با سابقه در رادیو، تلویزیون و شبکه خانگی است. سابقه کاری او عمدتاً در حوزه برنامهسازی رادیویی و تلویزیونی متمرکز بوده و در سالهای اخیر با پروژههای همسرش همکاری نزدیک داشته است.
فعالیت حرفهای ریحانه سعیدیان حداقل از اواخر دهه ۱۳۸۰ شمسی (حدود سالهای ۱۳۸۷–۱۳۸۸) در رادیو آغاز شده است. او به عنوان گزارشگر در برنامه رادیویی «کات» (برنامه سینمایی رادیو جوان) همکاری میکرد. این برنامه به تهیهکنندگی راضیه جعفری پخش میشد و ریحانه سعیدیان گزارشگری و نقد و بررسی فیلمهای سینمایی (مانند «آواز گنجشکان»، «مینای شهر خاموش»، «فرزند خاک»، «سه زن» و «کنعان») را بر عهده داشت. این نقش نشاندهنده ورود او به عرصه رسانه از طریق رادیو و تمرکز اولیه بر محتوای سینمایی و فرهنگی است.
در همان دوره، نام او در ارتباط با برنامههای رادیویی دیگر مانند «سفید مثل شب» در رادیو جوان نیز ظاهر شده که حامد جوادزاده در آن سردبیری داشته است. این همکاریها نشان میدهد که فعالیتهای اولیه زوج جوادزاده-سعیدیان در محیط رادیو شکل گرفته است.
بعدها (حدود سال ۱۳۹۹–۱۴۰۰)، به عنوان سردبیر برنامه تلویزیونی «عصر خانواده» (از تولیدات صدا و سیما) فعالیت کرد. در این دوره، او درگیر بحثهای رسانهای و واکنش به حواشی برنامه شد؛ برای مثال، در واکنش به اظهارات رزیتا قبادی (مجری سابق)، درباره کیفیت آنتن زنده و حرفهایگری بحثهایی مطرح کردو درباره اخراج قبادی نوشت واین مجری پیشین سیما را متهم کرده با حمایت شوهرش و نه براساس کیفیت در صداوسیما رشد کرده است.
اما سوابق او نشاندهنده پیشرفت او از گزارشگری رادیویی به مسئولیت سردبیری در رادیو و تلویزیون احتمالا ریشه در موضوع ازدواج او با حامد جوادزاده داشته است.
فعالیتها در شبکه خانگی و همکاری با همسر
در سالهای اخیر (به ویژه از حدود ۱۴۰۲ به بعد)، سعیدیان بیشتر در نقش مدیر برنامهریزی پروژههای حامد جوادزاده ظاهر شده است. مهمترین مثال، برنامه/سریال «صداتو» است که توسط حامد جوادزاده تهیه و کارگردانی میشود و از پلتفرم فیلیمو پخش میگردد. در تیتراژ این پروژه، نام ریحانه سعیدیان به عنوان مدیر برنامهریزی ذکر شده و او در مدیریت اجرایی و هماهنگیهای پشت صحنه نقش دارد. این همکاری زوج در تولید محتوای شبکه خانگی ادامهدار بوده و شامل فصلهای مختلف «صداتو» میشود.
همچنین، گزارشهایی وجود دارد که این زوج برنامههایی مانند «ممیزی» را نیز در شبکه خانگی ساختهاند و در حواشی مرتبط با آن (مانند حمایت از برخی پلتفرمها یا واکنش به مسائل اجتماعی سال ۱۴۰۲) فعال بودهاند. برخی رسانهها به استوریها و فعالیتهای ریحانه سعیدیان در این دوره اشاره کردهاند.
سعیدیان در شرکت «پرشان ایده باران» (مرتبط با فعالیتهای رسانهای حامد جوادزاده) سمت عضویت در هیئت مدیره دارد و این نشاندهنده مشارکت مستقیم در جنبههای تولیدی و مدیریتی پروژهها است.
او تمام درآمد، شهرت و دسترسی به پلتفرمهای قانونی را مدیون سیستم رسانهای رسمی کشور است؛ سیستمی که او حالا با پستهای اینستاگرامیاش به طور غیرمستقیم به آن لگد میزند. پست اخیر او در صفحه ایسنتاگرامش ، با تصویر بلور شده پرچم ایران و متنی پر از شعارهای احساسی، نمونه بارز نفاق و فرصتطلبی است که در میان برخی از فعالان شبکه خانگی رواج یافته. با بررسی دقیق این پست و رویکرد کلی او، نشان میدهد چگونه ریحانه سعیدیان از سفره مستقیم و غیر مستقبم نظام ارتزاق میکند اما در فضای شخصی وانمود به مخالفت با آن میکند.
تصویر محوشده پرچم سهرنگ ایران (سبز، سفید، قرمز) در کنار متنی طولانی که با عبارت «فرزند ایران و جان فدای وطنم» آغاز میشود، بلافاصله حس میهنی کاذب را القا میکند. اما ادامه متن، پر از کلمات تند و اتهامزا است: «با هیچ ظالم و آدمکشی در یک صف نمیایستم»، «با هر کسی که خون هموطنم رو بریزه»، «دل با قاتل انسانیت و قاتل هموطن صاف نمیشه»، «انگشت تهدید به دختران تیم ملی»، «انگشت تهدید به عزاداران ماندان»، «انگشت مصادره اموال»، «ارعاب» و در نهایت «ایران آزاد برای همهی ایرانیان». این زبان دقیقاً همان زبانی است که مخالفان خارجنشین و جریانهای معاند در سال ۱۴۰۱ (اغتشاشات) به کار میبردند.
سعیدیان بدون اینکه جرأت نام بردن مستقیم از نهادها یا مقامات را داشته باشد، با کلماتی مبهم اما هدفمند، نظام را به «ظلم»، «قتل هموطنان» و «ارعاب» متهم میکند. استفاده از پرچم محوشده که مشخص نیست پرچم جمهوری اسلامی ایران است یا پرچم جعلی سلطنت طلبان در کنار این عبارات، تلاشی آشکار برای مصادره احساسات میهنی است و این «من هم مخالفم اما با علامت میان پرچم!».
این پست نه یک بیان شخصی ساده، بلکه سیگنالدهی حسابشده به مخاطبان جوان و معترض است که در فضای مجازی به دنبال محتوای ضدسیستمی هستند. او با این کار، بدون پرداخت هزینه واقعی (چون پستش در حد شعار احساسی است و نه اقدام عملی)، خودش را در صف «انسانیت و ایران آزاد» قرار میدهد. اما این «ایران آزاد و آباد» مورد نظر او دقیقاً همان شعاری است که در اغتشاشات ۱۴۰۱ برای براندازی به کار رفت؟ و اکنون شعار سلطنت طلبانی شده است که آبادی و آزادی را از راه حمله نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی دنبال میکنند؟ آیا سعیدیان فراموش کرده که همین «ظالمان» و «قاتلان» که او به آنها اشاره میکند، همان کسانی هستند که به او مجوز پخش برنامه در رادیو، تلویزیون و فیلیمو دادهاند؟
این تناقض، قلب گزارش انتقادی به عملکرد این فعال محصولات سرگرمی است. سعیدیان تمام عمر حرفهایاش را در چارچوبهای جمهوری اسلامی گذرانده ، از گزارشگری در رادیو جوان (که زیر نظر سازمان صدا و سیما فعالیت میکند) گرفته تا سردبیری «عصر خانواده» که مستقیماً محصول صدا و سیماست، و حالا مدیریت برنامهریزی «صداتو» در فیلیمو. فیلیمو پلتفرمی است که مجوز فعالیتش از ساترا (سازمان تنظیم مقررات صوت و تصویر فراگیر) صادر شده است.
حامد جوادزاده، همسر او، نیز به عنوان کارگردان و تهیهکننده، تمام پروژههایش را با همین مجوزها پیش میبرد. شرکت «پرشان ایده باران» هم که سعیدیان در هیئت مدیره آن است، بدون تأیید ارشاد و نهادهای امنیتی نمیتوانست فعالیت کند. او از این سیستم نان میخورد، شهرت کسب میکند، و در عین حال در اینستاگرام (با بیش از ۱۲ هزار دنبالکننده) وانمود میکند که «با ظالمان در یک صف نیست». این دقیقاً تعریف فرصتطلبی و ریاکاری است. او دو چهره دارد: چهره رسمی که تحت پرچم جمهوری اسلامی برنامه میسازد و چهره مجازی که با پرچم محو شده و شعار «ایران آزاد و آباد» به مخالفان چراغ سبز میدهد. این رفتار نه تنها غیراخلاقی است، بلکه به اعتماد عمومی ضربه میزند. مخاطب عادی که برنامه «صداتو» را در فیلیمو تماشا میکند، نمیداند که مدیر برنامهریزیاش در فضای شخصی، همان نظام میزبان را به «آدمکشی» متهم میکند.
بیشتر بخوانید : همراهی با اغتشاشات برگ برنده برنامهسازی در شبکه خانگی/ چرا زوج سازنده صداتو، برنامهسازان محبوب فیلیمو شدند؟ +تصاویر
بیشتر بخوانید :
پست اینستاگرامی ریحانه سعیدیان و رویکرد کلی او نسبت به جمهوری اسلامی، نماد بارز بیصداقتی، ریاکاری و فرصتطلبی است. بازیگر فعلی شبکه نمایش خانگی تمام حرفهاش را مدیون مجوزهای رسمی نظام است، حالا با زبان «قاتل هموطن» و «ارعاب» به همان نظام حمله غیرمستقیم میکند.این تناقض نه تنها غیراخلاقی، بلکه خطرناک است؛ چون اعتماد عمومی را نابود میکند، فرهنگ دوگانگی را ترویج میدهد و انسجام ملی را تضعیف مینماید. سعیدیان و امثال او باید انتخاب کنند: یا کاملاً در چارچوب سیستم بمانند و به آن وفادار باشند، یا شجاعت مخالفت علنی را داشته باشند. اما این بازی دوچهره، نه تنها پذیرفتنی نیست، بلکه شایسته محکومیت شدید است. جمهوری اسلامی پس از این جنگ به چنین چهرههای ریاکاری نیازی ندارد؛ چهرههایی که از سفره نظام میخورند اما در فضای مجازی به آن لگد میزنند.پست اینستاگرامی ریحانه سعیدیان و رویکرد کلی او نسبت به جمهوری اسلامی، نماد بارز بیصداقتی، ریاکاری و فرصتطلبی است. بازیگر فعلی شبکه نمایش خانگی تمام حرفهاش را مدیون مجوزهای رسمی نظام است، حالا با زبان «قاتل هموطن» و «ارعاب» به همان نظام حمله غیرمستقیم میکند.این تناقض نه تنها غیراخلاقی، بلکه خطرناک است؛ چون اعتماد عمومی را نابود میکند، فرهنگ دوگانگی را ترویج میدهد و انسجام ملی را تضعیف مینماید. سعیدیان و امثال او باید انتخاب کنند: یا کاملاً در چارچوب سیستم بمانند و به آن وفادار باشند، یا شجاعت مخالفت علنی را داشته باشند. اما این بازی دوچهره، نه تنها پذیرفتنی نیست، بلکه شایسته محکومیت شدید است. جمهوری اسلامی پس از این جنگ به چنین چهرههای ریاکاری نیازی ندارد؛ چهرههایی که از سفره نظام میخورند اما در فضای مجازی به آن لگد میزنند.
چنین رویکرد دوگانهای پیامدهای خطرناکی دارد. اول، ترویج فرهنگ نفاق در میان هنرمندان و رسانهایها. وقتی چهرههایی مثل سعیدیان از سیستم مجوزدار استفاده میکنند اما در اینستاگرام به آن لگد میزنند، الگویی برای دیگران میسازند که «نان بخور و لگد بزن». این رفتار به تضعیف انسجام ملی منجر میشود؛ چون جوانان را تشویق میکند به شعارهای احساسی و مبهم روی بیاورند.
دومین آسیب به صنعت رسانهای کشور. پلتفرمهایی مثل فیلیمو و برنامهسازانی مثل جوادزاده-سعیدیان، به خاطر همین مجوزها وجود دارند. اگر همه مثل او دوگانه عمل کنند، اعتماد نهادهای نظارتی سلب خواهد شد و در نتیجه کل فضای تولید محتوا محدودتر میشود.
سوم، سوءاستفاده از احساسات میهنی. سعیدیان با کلماتی مثل «جان فدای وطنم» و «ایران آزاد» سعی دارد خودش را وطنپرست نشان دهد، در حالی که دقیقاً همین شعارها در سالهای اخیر توسط جریانهای تجزیهطلب و معاند به کار رفته تا وحدت ملی را هدف قرار دهد. او حتی به مسائل حساس مثل «دختران تیم ملی» و «عزاداران» اشاره میکند؛ موضوعاتی که در فضای اغتشاشات ۱۴۰۱ به عنوان ابزار سیاسی استفاده شد. آیا او فراموش کرده که همین نظام، امنیت و امکانات لازم برای فعالیت رسانهایاش را فراهم کرده؟
در سطح عمیقتر، این پست و رویکرد سعیدیان نمونهای از «مخالفت از داخل سفره» است. او نه شجاعت مهاجرت و فعالیت علنی مخالفانه را دارد، نه صداقت ماندن و اصلاح از درون. در عوض، با پستهای اینستاگرامی موقت و احساسی، هم مخاطب رسمی را نگه میدارد (با برنامههای مجوزدار) و هم مخاطب اعتراضی را (با سیگنالدهی به «ظلم و ارعاب»). این محاسبه فرصتطلبانه، دقیقاً همان چیزی است که باعث شده بسیاری از برنامهسازان شبکه خانگی، در ظاهر وفادار به نظام باشند اما در فضای مجازی، به آن خنجر بزنند. سعیدیان با این کار، نه تنها به خودش آسیب میزند (چون روزی این تناقض آشکار خواهد شد)، بلکه به اعتبار کل جامعه رسانهای ایران ضربه میزند. او باید بداند که «ایران آزاد» مورد نظر او، فقط با کار، تلاش و وفاداری به قانون درون کشور به دست میآید، نه با شعارهای بلور شده و پرچمهای مبهم در اینستاگرام.
در نتیجه، پست اینستاگرامی ریحانه سعیدیان و رویکرد کلی او نسبت به جمهوری اسلامی، نماد بارز بیصداقتی، ریاکاری و فرصتطلبی است. بازیگر فعلی شبکه نمایش خانگی تمام حرفهاش را مدیون مجوزهای رسمی نظام است، حالا با زبان «قاتل هموطن» و «ارعاب» به همان نظام حمله غیرمستقیم میکند.این تناقض نه تنها غیراخلاقی، بلکه خطرناک است؛ چون اعتماد عمومی را نابود میکند، فرهنگ دوگانگی را ترویج میدهد و انسجام ملی را تضعیف مینماید.
سعیدیان و امثال او باید انتخاب کنند: یا کاملاً در چارچوب سیستم بمانند و به آن وفادار باشند، یا شجاعت مخالفت علنی را داشته باشند. اما این بازی دوچهره، نه تنها پذیرفتنی نیست، بلکه شایسته محکومیت شدید است. جمهوری اسلامی پس از این جنگ به چنین چهرههای ریاکاری نیازی ندارد؛ چهرههایی که از سفره نظام میخورند اما در فضای مجازی به آن لگد میزنند.
همراهی با جریانهای مسئلهدار؛ نگاهی به عملکرد و رویکرد سیاسی ریحانه سعیدیان
از تولید محتوا تا موضعگیریهای سیاسی
چهرههای نظیر سعیدیان که در قالب همکاری با برخی پلتفرمهای نمایش خانگی به تولید برنامه پرداخته، در مقاطعی از طریق صفحات شخصی خود در شبکههای اجتماعی، اقدام به انتشار مطالبی کرده که از سوی برخی کاربران بهعنوان همراهی با جریانهای اعتراضی سالهای اخیر تلقی شده است.
این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که توجه داشته باشیم فعالان حوزه رسانه، بهواسطه اثرگذاری بر افکار عمومی، نقش مهمی در جهتدهی فرهنگی جامعه ایفا میکنند. از همین رو، هرگونه موضعگیری سیاسی از سوی این افراد، نمیتواند صرفاً بهعنوان یک امر شخصی تلقی شود.
بازتاب رویکردها در تولیدات رسانهای
نگاهی به برخی برنامههای تولیدشده توسط این چهره، نشان میدهد که در لایههای پنهان محتوایی، نوعی نگاه انتقادی نسبت به برخی ساختارهای رسمی قابل ردیابی است. هرچند این مضامین بهصورت مستقیم بیان نمیشوند، اما استفاده از نمادها، کنایهها و روایتهای خاص، میتواند حامل پیامهایی فراتر از ظاهر سرگرمکننده برنامه باشد.این در حالی است که شبکه نمایش خانگی، بهعنوان یکی از مهمترین بسترهای فرهنگی کشور، نیازمند توجه جدیتر به چارچوبهای محتوایی و خطوط قرمز فرهنگی است.
ضرورت پاسخگویی نهادهای مسئول
با توجه به موارد مطرحشده، این سؤال مطرح میشود که نظارت بر فعالیت چنین افرادی تا چه میزان جدی گرفته میشود؟ آیا نهادهای مسئول، نسبت به سوابق و مواضع سیاسی فعالان این حوزه حساسیت لازم را دارند؟
بدیهی است که استمرار فعالیت چهرههایی که دارای مواضع سیاسی مسئلهدار هستند، میتواند در بلندمدت، به تغییر تدریجی گفتمان فرهنگی جامعه منجر شود؛ موضوعی که نیازمند دقت و هوشیاری بیشتر سیاستگذاران فرهنگی است.
در نهایت، آنچه در خصوص ریحانه سعیدیان قابل تأمل است، نه صرفاً فعالیت حرفهای او، بلکه نسبت میان این فعالیتها و مواضع سیاسیاش است. مسئلهای که در صورت بیتوجهی، میتواند به الگویی برای سایر فعالان این حوزه تبدیل شود.
از استوریهای معنادار تا همصدایی با اغتشاشات
مرور فعالیتهای رسانهای ریحانه سعیدیان در بزنگاههای حساس، بهویژه در جریان ناآرامیهای سال ۱۴۰۱، نشان میدهد که وی نهتنها سکوتی در قبال این تحولات نداشته، بلکه با انتشار مطالب و استوریهایی، عملاً در زمین رسانهای جریانهای معارض ایفای نقش کرده است.
این نوع موضعگیریها، آن هم از سوی فردی که در بستر رسمی شبکه نمایش خانگی فعالیت دارد، پرسشهای جدی درباره مرز میان فعالیت حرفهای و کنش سیاسی ایجاد میکند؛ مرزی که بهنظر میرسد در برخی موارد، عمداً نادیده گرفته شده است.
محتوای بهظاهر سرگرمکننده، پیامهای جهتدار
بررسی تولیدات منتسب به این چهره نشان میدهد که برخی برنامهها، فراتر از یک قالب صرفاً سرگرمکننده، حامل پیامهایی هستند که در قالب طنز، کنایه و روایتهای دوپهلو، به تخریب یا زیر سؤال بردن برخی ارزشها و ساختارهای رسمی میپردازند.
این الگوی تکرارشونده، دقیقاً همان مسیری است که جریانهای فرهنگی معارض در سالهای اخیر برای اثرگذاری غیرمستقیم بر افکار عمومی دنبال کردهاند؛ مسیری که از «سرگرمی» آغاز میشود اما در نهایت به «تغییر ذائقه و باور» ختم میشود.
در کنار تمام نکات مطرحشده، یک مطالبه جدی از سوی افکار عمومی قابل طرح است؛ اینکه چرا با چهرههایی که بخش قابل توجهی از اعتبار، شهرت و تریبون خود را از بسترهای رسمی و رسانههای جمهوری اسلامی کسب کردهاند، اما در بزنگاههای حساس در مسیری خلاف منافع ملی حرکت میکنند، برخوردی متناسب و بازدارنده صورت نمیگیرد؟بدیهی است افرادی که با استفاده از امکانات و ظرفیتهای داخلی به جایگاه فعلی رسیدهاند، نمیتوانند در مقاطع حساس، همان بسترها را به سکویی برای ارسال پیامهای دوپهلو، دوقطبیساز و همراستا با روایتهای مسئلهدار تبدیل کنند.شبکه ارتباطی و پازل تکمیلشده
نکته قابل توجه دیگر، ارتباط این افراد با برخی چهرهها و حلقههای خاص در حوزه سینما و رسانه است؛ حلقههایی که در بزنگاههای مختلف، مواضع همراستا با جریانهای منتقد و بعضاً معارض اتخاذ کردهاند. کنار هم قرار دادن این قطعات، تصویر روشنتری از یک پازل هدفمند ارائه میدهد.
سکوت نهادهای نظارتی تا کجا؟
با وجود چنین سوابق و نشانههایی، این سؤال اساسی مطرح است که چرا همچنان بستر فعالیت برای این افراد در پلتفرمهای داخلی فراهم است؟ نقش نهادهای نظارتی در این میان چیست و چرا نسبت به چنین مواردی اقدام بازدارندهای صورت نمیگیرد؟بیتردید، ادامه این روند میتواند به عادیسازی حضور چهرههایی منجر شود که عملاً در بزنگاههای سیاسی، در سوی مقابل منافع و امنیت روانی جامعه قرار میگیرند.
عملکرد ریحانه سعیدیان را نمیتوان صرفاً در چارچوب فعالیت هنری یا رسانهای محدود کرد. آنچه امروز اهمیت دارد، توجه به پیوند میان تولید محتوا و جهتگیریهای سیاسی است؛ پیوندی که در صورت غفلت، میتواند به بستری برای نفوذ نرم و تغییر تدریجی گفتمان فرهنگی کشور تبدیل شود.
ریشههای فعالیت در بستر رسانههای رسمی
مدیر برنامه ریزی صداتو، فعالیت حرفهای خود را در کنار همسرش، حامد جوادزاده، از بستر رادیو آغاز کرده و سالها در دل رسانههای جمهوری اسلامی رشد کرده است. همین پیشینه، باعث شده او از امکانات و ظرفیتهای رسمی برای کسب جایگاه و دیدهشدن بهرهمند شود.
اما نکته قابل توجه آن است که کسی که جایگاه و اعتبار خود را از بسترهای رسمی و نظامی به دست آورده، نباید در بزنگاههای حساس، همان بسترها را تبدیل به سکویی برای بازتولید دوقطبی، انتشار پیامهای دوپهلو و بازی با احساسات عمومی کند. این مسئله، اهمیت ورود قاطع دستگاههای مسئول و نظارتی را بیش از پیش روشن میکند.
مطالبه برخورد قاطع؛ آزمون جدی برای نهادهای مسئول
در کنار تمام نکات مطرحشده، یک مطالبه جدی از سوی افکار عمومی قابل طرح است؛ اینکه چرا با چهرههایی که بخش قابل توجهی از اعتبار، شهرت و تریبون خود را از بسترهای رسمی و رسانههای جمهوری اسلامی کسب کردهاند، اما در بزنگاههای حساس در مسیری خلاف منافع ملی حرکت میکنند، برخوردی متناسب و بازدارنده صورت نمیگیرد؟بدیهی است افرادی که با استفاده از امکانات و ظرفیتهای داخلی به جایگاه فعلی رسیدهاند، نمیتوانند در مقاطع حساس، همان بسترها را به سکویی برای ارسال پیامهای دوپهلو، دوقطبیساز و همراستا با روایتهای مسئلهدار تبدیل کنند.
در این میان، نقش قوه قضاییه بهعنوان مدعیالعموم، بیش از پیش برجسته میشود. انتظار میرود دستگاه قضایی با ورود قاطع و بدون ملاحظه، نسبت به اینگونه رفتارها که میتواند به تشویش اذهان عمومی و تضعیف انسجام ملی منجر شود، واکنش نشان دهد.
تجربه نشان داده است که هرگونه مماشات در برابر چنین روندهایی، نهتنها به اصلاح رفتار منجر نمیشود، بلکه زمینه را برای تکرار و گسترش آن فراهم میکند. از این رو، برخورد قانونی و شفاف با این قبیل موارد، میتواند بهعنوان یک اقدام پیشگیرانه، مانع از شکلگیری موجهای مشابه در آینده شود.
منبع: مشرق ? نگاهی به مواضع یک برنامهساز در دوران جنگ تحمیلی/ پیادهنظام فیلیمو همه را متهم کرد به جز آمریکا و اسرائیل! +عکس