در دستان پدر، مانتوی سوخته زینب آخرین نشانه حضور دختری است که روزی با امید راهی مدرسه شد و امروز نامش در میان شهدای دانشآموز است.
به گزارش پایگاه خبری «نذیر کرمان»؛ در میان اشک و افتخار، در اجتماع بزرگ مردم رودبار جنوب در شبهای اقتدار ابوطالب مکی زاده پدر شهیده زینب مکیزاده روایت دختری را بازگو میکند که روزی روشنی خانه و آرامش کلاس درس بود؛ دختری که با ایمان، حیا و مهربانی رشد کرد و در روزی تلخ اما ماندگار، نامش در حافظهها جاودانه شد. اما پشت این روایت، قصهای هست که برای یک پدر از هر واژهای سنگینتر است؛ قصه سی ساعت انتظار و کولهای که به جای دخترش بازگشت. ۳۰ ساعت؛ برای خیلیها فقط گذر زمان است، اما برای پدری که دختر ۹ سالهاش را جستوجو میکند، سی ساعت میتواند به اندازه یک عمر بگذرد. سی ساعت میان امید و اضطراب؛ میان این تصور که شاید درِ خانه باز شود و زینب، مثل همیشه با لبخند کودکانه و کولهپشتی بر شانه، به خانه برگردد. پدر هنوز امید داشت. در دل هر خبر، دنبال نشانی از دخترش میگشت. با خودش تکرار میکرد شاید اشتباهی شده باشد، شاید زینب بازگردد، شاید دوباره صدایش در خانه بپیچد. اما بعضی انتظارها، پایانهای تلخی دارند؛ پایانهایی که هیچ پدری برای شنیدنشان آماده نیست. بعد از سی ساعت، مسیر جستوجو به غسالخانه رسید؛ جایی که هیچ پدری نمیخواهد نشانی فرزندش را آنجا پیدا کند. نه خندهای بود، نه صدای دویدن کودکانهای و نه نگاه معصومی که با دیدن پدر برق بزند. تنها چیزی که به او تحویل دادند، کولهپشتی زینب بود. کولهای که دیگر بوی مدرسه نمیداد گوشههایش سوخته بود. لباسش بوی تلخ آتش میداد و چند کتاب نیمسوخته، میان آن باقی مانده بودند؛ کتابهایی که قرار بود روزی ورق بخورند، خط بخورند، خوانده شوند و همراه صاحب کوچکشان بزرگ شوند. اما حالا همان چند صفحه سوخته و همان کوله خاکگرفته، تمام سهم یک پدر از دخترش شده بود. پدر حالا میهمان مردم رودبار جنوب است و از دختری حرف میزند که فقط فرزندشان نبود؛ آرامش خانه بود. دختری که با ایمان و حیا بزرگ شد، با مهربانی شناخته میشد و میان همکلاسیهایش به اخلاق خوب شهره بود. استواری یک پدر، رسوایی حقوقِ بیبشر پدر دانشآموز شهید، در میان جمعی از مردم با بغض و اندوه از داغ فرزندش سخن گفت و تلاش کرد ابعاد حادثه را برای حاضران روایت کند. او با اشاره به لحظات تلخ پس از این واقعه، عاملان آن را مسئول رنج خانوادهها و کودکان بیگناه دانست و تأکید کرد که چنین جنایتهایی نباید در سکوت فراموش شوند. وی خطاب به مردم گفت که حقیقت این اتفاق باید برای همگان روشن شود. حالا در خانه، جای خالی زینب بیشتر از هر چیز به چشم میآید؛ جای خالی صدایی که میان اتاقها میپیچید، جای خالی قدمهای کوچکی که از مدرسه به خانه میرسید و جای خالی دختری که روزی گرمای خانه بود. اما در میان این داغ سنگین، استواری پدر چیزی است که نگاهها را متوقف میکند؛ پدری که ایستاده از دخترش میگوید، از خاطراتش، از آرزوهایش و از کولهای که حالا سنگینتر از همیشه بر دوش او مانده است. امروز از زینب فقط یک لباس سوخته، چند کتاب و یک کولهپشتی باقی نمانده؛ نام او از دیوارهای خانه و کلاس فراتر رفته است. زینب دیگر تنها دختر یک خانواده نیست؛ روایتی است از معصومیتی که سوخت، کودکیای که ناتمام ماند و داغی که برای همیشه بر قلب یک پدر و مادر نشست. منبع:رودبار ما انتهای خبر/ پور حیدر https://armanekerman.ir/vdcgun9qxak9ny4.rpra.html اشتراک گذاری : کپی متن خبر لینک کوتاهarmanekerman.ir/vdcgun9qxak9ny4.rpra.html