حاجقاسم سلیمانی: «مردم! از من قبول کنید، من عضو هیچ حزب و جناحی نیستم؛ والله، والله، والله از مهمترین شئون عاقبتبهخیری، رابطه قلبی و حقیقی با این حکیم، مظلوم و وارسته است.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «نذیر کرمان» بعضی جملهها، فقط یک نقلقول نیستند؛ سندی از یک باورند. از سردار شهید حاج قاسم سلیمانی سخنان ماندگار بسیاری به یادگار مانده است، اما شاید هیچکدام به اندازه سخنانی که هفدهم خرداد ۱۳۹۵، در یادواره شهدای خانوکِ زرند بر زبان آورد، عمق اعتقاد او به ولایت را آشکار نکند؛ جایی که فرمانده بزرگ میادین مقاومت، نه از سر احساس، بلکه بر پایه سالها شناخت، تجربه و معاشرت با برجستهترین علمای جهان اسلام، خدا را بر سخن خود گواه گرفت. حاج قاسم، آن روز پیش از آنکه از رهبر معظم انقلاب سخن بگوید، تکلیف خود را با همه جریانهای سیاسی روشن کرد و سپس از پشتوانه شناختش سخن گفت: «مردم! از من قبول کنید، من عضو هیچ حزب و جناحی نیستم و به هیچ طرفی جز کسی که به اسلام و انقلاب خدمت میکند، تمایل ندارم. والله! علمای شیعه را تماماً و از نزدیک میشناسم. الان ۱۴ سال شغل من همین است. علمای لبنان را میشناسم. علمای پاکستان را میشناسم. علمای حوزه خلیج فارس را میشناسم؛ چه شیعه و چه سنی… والله! أشهد بالله! سرآمد همه این روحانیت، این علما، از مراجع ایران و مراجع غیرایران، این مرد بزرگ تاریخ یعنی آیتالله العظمی خامنهای است.» این سخنان، تنها ابراز علاقه یک فرمانده به رهبرش نبود. او ابتدا اعلام کرد که وابسته هیچ حزب و جناحی نیست؛ سپس از چهارده سال ارتباط مستقیم با عالمان جهان اسلام سخن گفت و بعد، خدا را بر حقیقت سخنش گواه گرفت. همین ترتیب، ارزش این شهادت را دوچندان میکند؛ زیرا آنچه بر زبان آورد، نه از سر تعارف، بلکه حاصل سالها شناخت، معاشرت و تجربه بود. دو سوگند؛ یک حقیقت گاهی وزن یک جمله را نه واژههایش، که سوگندهای آغاز آن تعیین میکنند. حاج قاسم نیز وقتی خواست از رهبرش بگوید، به یک قسم بسنده نکرد. نخست گفت: «والله»؛ یعنی «به خدا سوگند». سپس یک گام فراتر رفت و افزود: «أشهد بالله»؛ یعنی «خدا را گواه میگیرم». گویی میخواست هیچ تردیدی باقی نماند؛ آنچه بر زبان میآورد، نه یک احساس زودگذر، نه یک ملاحظه سیاسی و نه یک تعارف معمول، بلکه حقیقتی بود که حاضر بود خدا را بر آن گواه بگیرد. این، شهادت مردی بود که سالها برجستهترین علمای جهان اسلام را از نزدیک دیده بود و اکنون، با خدا به عنوان شاهد، از حقیقتی سخن میگفت که به آن یقین داشت. شاید همین است که آن جمله را از یک تعریف ساده، به یکی از ماندگارترین شهادتهای تاریخ انقلاب اسلامی تبدیل کرده است. اما این یقین، در همان سخنرانی متوقف نماند. سه سال بعد، در وصیتنامه سیاسی ـ الهیاش، همان حقیقت را این بار با تأکیدی بیشتر تکرار کرد؛ نه با دو سوگند، بلکه با سه سوگند پیاپی: «والله، والله، والله از مهمترین شئون عاقبتبهخیری، رابطه قلبی و حقیقی با این حکیم، مظلوم و وارسته است.» اگر در یادوارهٔ خانوک، خدا را گواه عظمت رهبرش گرفت، در وصیتنامه، همان پیوند را مهمترین راز عاقبتبهخیری دانست؛ گویی فرمانده میادین مقاومت، آنچه را روزی با دو سوگند بر آن شهادت داده بود، در واپسین پیام زندگیاش با تأکیدی عمیقتر، برای همیشه به یادگار گذاشت. حقیقتی که در میدان آزموده شد برای حاج قاسم، ولایت یک شعار نبود؛ حقیقتی بود که در میدانهای نبرد با آن زندگی کرد. از دفاع مقدس تا مقابله با تروریسم تکفیری، از آمرلی و سنجار تا بوکمال و حلب، همه تصمیماتش را با همین معیار سنجید و خود را نه فرمانده، بلکه «سرباز ولایت» نامید. شاید به همین دلیل است که فاصله میان سخنرانی خانوک و وصیتنامهاش، فاصله تغییر یک باور نیست؛ فاصله عمیقتر شدن همان ایمانی است که سالها با آن زیست، جنگید و سرانجام با همان باور به شهادت رسید. منبع: فارس انتهای خبر/ طهماسبی