شهیدی که کنکوری‌ها را هدایت می‌کند | اخبار استان کرمان

این روزها که فضای جامعه دوباره در تب و تابِ کنکور است، وقتی نگاهی به همهمه‌ی داوطلبان و فشارهای این مسیر می‌اندازم، دیدن یک عکس قند در دلم آب می‌کند، بورسیه پزشکی فرانسه فرمانده لشکر ۱۷ علی‌ابن ابی طالب شهید مهدی زین‌الدین.


این روزها که فضای جامعه دوباره در تب و تابِ کنکور است، وقتی نگاهی به همهمه‌ی داوطلبان و فشارهای این مسیر می‌اندازم، دیدن یک عکس قند در دلم آب می‌کند، بورسیه پزشکی فرانسه فرمانده لشکر ۱۷ علی‌ابن ابی طالب شهید مهدی زین‌الدین.

به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری «نذیر کرمان»؛ امشب که در میانِ سیلِ پست‌ها و تصاویرِ فضای مجازی پیش می‌رفتم، ناگهان چشمانم به پوستری خیره ماند که نوشته بود: «یادی کنیم از رتبه‌ی ۴ کنکور سراسری؛ قهرمانی که به عشقِ وطن و به فرمانِ رهبری، رویای تحصیل در فرانسه را رها کرد تا در جبهه‌های حق، سپری باشد برای اسلام.» با خواندن این کلمات، قند در دلم آب شد که این عکس، عکس برادر من است!

داستان آشنایی من با او، به سال‌ها پیش بازمی‌گردد؛ همان روزهایی که من هم در میانه‌ی طوفانِ کنکور بودم و فشارِ آن، تمامِ هستی‌ام را در بر گرفته بود. روزی مادرم کتابی را از همسایه امانت گرفت و به دستم داد.

مادرم خوب می‌دانست که چقدر علاقه به خواندن این نوع کتاب‌ها دارم اما نمی‌دانست این کتابِ «من معذرت می‌خواهم»، قرار است سرآغازِ یک پیوندِ جاودانه و آسمانی فرزندش با یک قهرمان باشد.

هر چه از آن کتاب بیشتر می‌خواندم، بیشتر مجذوبِ این قهرمان می‌شدم؛ آنقدر که بعد از خواندن هر خاطره مدت‌ها به یک گوشه خیره می‌شدم و به فکر فرو می‌رفتم شاید از آن روز حدود ۱۰ سال می‌گذرد اما دقیقاً تک تک خاطره‌ها را به یاد دارم.

یکی از خاطرات، قلبم را به لرزه می‌انداخت؛ خاطره‌ی خدمت به مادر. زمانی که شهید پس از بازگشت از جبهه، با تمام خستگی، به خانه‌ آمد تا با دستانِ خود، نظافت کند و برای مادرش غذا آماده کند. وقتی مادر جویا شد، او با کمالِ فروتنی پاسخ داد: «احساس کردم به کمک نیاز داری.» این یعنی او حتی در اوجِ جنگ، در پیِ رضایتِ مادر بود.

همین خاطره چنان تأثیری بر من گذاشته بود که تا ماه‌ها با دقت خیلی بیشتری کمک حال مادر بودم و ثواب معنوی آن را به شهید هدیه می‌کردم.

آنچه مرا به ستایشِ او واداشت، تضادِ شگفت‌انگیزِ میانِ خواسته‌ها و عمل‌های او بود. او به مرتبه‌ای از دانش دست یافته بود که من و بسیاری از هم‌سالانم تمامِ عمر را وقفِ رسیدن به آن می‌کردیم، اما او بی‌منت، تمامِ آینده‌ی درخشانش را فدای اسلام و امام زمان (عج) کرد. درست در زمانی که باید در اوجِ آرزوهای دنیوی‌اش می‌درخشید، «حق» را برگزید و برای دفاع از میهن، با پشت‌پایی به فرصت‌های زرینِ فرانسه، به سوی جبهه‌ها شتافت.

یادم است در سال آخر برای مطالعه به کتابخانه می‌رفتم یک روز نگاهی از قسمت برادران مرا میخکوب خود کرده بود عکس همان شهیدی که کتابش را خوانده بودم به قفسه کتابخانه آقایان زده شده بود مسئول کتابخانه متوجه شد جلو آمد تا جویای ماجرا شود کنجکاوانت پرسید مشکلی پیش آمده گفتم آری برادرم را دیده‌ام ، گفت برادرت؟  اشاره به عکس خندانش کردم

مسئول با لبخندی مهربانانه تصویر را جدا کرد و به من داد تا به قسمت خانم‌ها منتقل کنم انگار فهمیده بود چه آشوبی در درونم برپاست از آن زمان ۱۰ سال است که این تصویر مهمان روزهای تلخ و شیرین من است.

خاطرم هست وقتی تعطیلات نوروز نزدیک شد، کتابخانه باید تعطیل می‌شد. نگرانی عجیبی به جانم افتاد؛ فکر اینکه صندلی‌ها و میزها جابجا شوند و آسیبی به عکس «رفیقم» برسد، خواب و خوراک را از من گرفته بود.

با وسواس، شماره مسئول کتابخانه را پیدا کردم و بارها تماس گرفتم تا مطمئن شوم عکس شهید سر جایش است. وقتی ایام عید تمام شد و به کتابخانه برگشتم، اولین چیزی که نفسم را به شماره انداخت، دیدنِ همان عکس بود که خدا را شکر سالم مانده بود.

روزهای آخر، وقتی می‌خواستیم وسایلمان را جمع کنیم تا برای کنکور آماده شویم، انگار داشتم قلبم را در آن کتابخانه جا می‌گذاشتم. مسئول کتابخانه که گویی غیرت و دلدادگی مرا به این شهید دیده بود، اجازه داد عکس را برای خودم . با خودم ببرم. آن لحظه، انگار تمام دنیا را به من بخشیده بودند.

عکس را با تمام عشق به دیوار اتاقم زدم اما چون تمام پول توجیبی‌هایم را صرف کتاب کمک‌آموزشی کرده بودم هزینه قاب کردن عکس را نداشتم، با وسواس زیاد با کاور و چسب، دور تا دورش را پوشاندم تا مبادا غباری روی آن بنشیند یا آسیبی ببیند. آن عکس، تقدسِ اتاق من شد.

من با شهید به دانشگاه رفتم، سرکار رفتم، خبر نوشتم و انتهای خبرهایم نوشتم: زین‌الدین!

«این روایت، تنها حکایتِ یک کتاب یا یک عکس نیست؛ حکایتِ برخوردِ دو مسیر است: مسیری که در آن انسان، آرزوهای خود را می‌جوید، و مسیری که در آن، انسان آرزوهای خدا را انتخاب می‌کند.

شهید مهدی زین‌الدین به من عمیقا آموخت که موفقیت واقعی، رسیدن به رتبه‌های بالای دنیا نیست، بلکه رسیدن به جایگاهی است که در آن، می‌توان با افتخار از حق گفت و از برای وطن، از بزرگترین‌ها گذشت. او نه تنها رتبه‌ی اولِ کنکور را در اختیار داشت، بلکه رتبه‌ی اولِ انسانیت را در قلب‌های ما حک کرد.»

انتهای خبر/ زین‌الدین


شهیدی که کنکوری‌ها را هدایت می‌کند

اخبار کرمان
اخبار کرمان و شهرستان ها

منبع:آرمـان
? شهیدی که کنکوری‌ها را هدایت می‌کند