این شبها، بیش از هر چیزی در خیابانهای شهرمان کرمان، مفهوم خانواده را میبینم، پدر، مادر و فرزندان همه با هم به میدان آمدهاند؛ کودکانی که قرار است در آینده داستان شبهای روشن همدلی و اتحاد مردمان این سرزمین در برابر دشمنان را به نسلهای آینده بگویند.
به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری «نذیر کرمان»؛ ساعت از نیمهشب گذشته و من بیش از چهار ساعت است که در خیابانهای شهرمان کرمان با خودرو تردد میکنم. البته از ابتدای شبهایی که تجمع شد و بعد که رژههای خودرویی جان یافت، حضور داشتم اما اینبار به عنوان خبرنگار قصد دارم، داستانهای شبهای کرمان در روزهای جنگ تحمیلی در ماه رمضان را روایت کنم. در فضای مجازی بنرهای متعددی منتشر شده که همه میگویند امشب تجمع در میدان کوثر است، پیش از این میدان آزادی، پارک مطهری و یا حتی خود میدان کوثر از جمله مکانهای تجمع کرمانیها بوده است اما حالا چند شبی است که به طور متوالی میدان کوثر میزبان وطنپرستان کرمانی است و حتی شبهای قدر نیز کرمانیها در این مکان به شبزندهداری و پاسبانی از وطن پرداختند. پانزدهمین شبی است که مردم در خیابانها برای حفظ وطن حضور دارند، جمعیت در این پانزده شب نه تنها کم نشده بلکه بیش از پیش پررنگتر است. جمعیت همه، تک به تک پرچم به دست هستند، شلوغی میدان اجازه نمیدهد به عمق این جمعیت بروم. مادری با دخترش را میبینم در حالیکه عکس رهبر شهید آیتالله سید علی خامنهای ( رضواناللهتعالیعلیه) و عکس سومین رهبر انقلاب اسلامی یعنی آیتالله سید مجتبی خامنهای( مدظله العالی ) را در دست دارند. ملک سلیمانی با آنها که به گفتگو مینشینم، شصتم خبردار میشود که کرمان بهحق ملک سلیمانی است و اینجا لبیک و عمل به وصیت شهید سلیمانی برای زن و مرد یک امر واجب است، آنجا که این شهید در وصیتنامهاش مینویسد: دوست دارم کرمان تا همیشه با ولایت بماند. راستش باور به کلامم را در میان صحبتهای این مادر و دختر بود که دانستم و دقیقاً آنجا که این مادر کرمانی گفت: زانوی پایم درد میکند اما در طول این ۱۵ شب، هیچ شبی را در خانه نبودم، با دخترم عهد بستیم که تا پیروزی این جنگ و تا زمانیکه شر دشمنان از این مرزوبوم برداشته شود، پرچم بهدست به خیابان بیاییم. دخترش اما به این موضوع اشاره کرد که وقتی فهمیدم که حاج قاسم شهید شده است، برای من و مادرم روزهای سختی گذشت اما هیچوقت وصیتش را به مردم کرمان فراموش نکرده و نمیکنیم، ما با اعتقاد به ولایت و رهبری به حمایت از این نظام آمدهایم. دهه نودیها از آنها جدا میشوم، تلاش میکنم تا به عمق جمعیت بروم، اکنون سؤالم این است، چندمین شبی است که آمدهای و برای چه حضور داری؟ دختری دهه نودی بود، پرچم را روی دوشش بسته بود و بلندتر از اطرافیانش فریاد می کشید، سؤالم را که از او پرسیدم در جوابم گفت: بگذار فکر کنم، تقربیا ۱۰ شب آمدهام؛ با دوستانم قرار میگذاریم و به خیابان میآییم. او ادامه داد: همین امروز در فضای مجازی مطلب جالبی را خواندم، اینکه اگر این شبها پرچم بهدست به خيابانها نرویم دیری نمیگذرد که باید اسلحه به دست بگیریم و به خيابان برویم. این دختر کرمانی ادامه داد: خواندن این مطلب من را مصمم کرد که حتماً حتماً هر شب به خیابان بیایم. شب پیروزی میرسد از او که گذر کردم، سؤالم را از نسل دیگری پرسیدم، کسیکه سفیدی موهایش نشان از گذراندن عمر داشت، مردی میانسال که در پاسخ به سؤالهایم دقت داشت و گفت: من هر شب آمدهام، هر شب، آنهم با خانواده البته شده شبهایی که خانواده بنا به دلایلی نتوانستهاند به خیابان بیاییند اما من، این وظیفه را بر خود واجب دانستهام، دشمن فکر نکند که ما خسته میشویم، ما تا آخرين قطره خونمان از وطن دفاع میکنیم. او در حالیکه من را به عنوان دخترش خطاب میکرد، ادامه داد: حضور من در خیابان در برابر کار نیروهای مسلح که شبانهروز میجنگند، چیزی نیست، هر شب همه میآییم تا بالاخره یک شب برای پیروزی جشن بگیریم. پرچم، خیابان و خودرو تصمیم گرفتم از این جمع جدا شوم، سوار اتومبیل شدم تا خیابان را با دقت بیشتری نگاه کنم، در خیابان هزارویکشب دو موکب که یکی مختص دانشگاه آزاد و دیگری کادر درمان و پزشکان بود حضور داشتند، در دو طرف این رقص پرچمها در میان دستان کرمانیها، پیام ایستادگی و وطنپرستی میداد. در این مسیر کم نبودند خودروهایی که هر یک از آنها نیز پرچم ایران را بالا گرفته بودند، شب بود اما روز روشن ایستادگی را فریاد میکشید و من لبخند شیرین هر یک از همشهریانم را میدیدم که نشان از اتحاد و همدلی داشت. خیابانهای شهر از همتیفر گرفته، تا بلوار جمهوری، میدان آزادی، خیابان شریعتی، میدان مشتاق همه پاسبانانی از جنس مردم داشتند که در کوچهها و خیابانها فریاد حفاظت و حراست میکشیدند. کودکان پرچمداران مسیر انقلاب در خیابانهای این شبهای کرمان، خانواده معنایی دیگر گرفته است، پدر، مادر و فرزندان همه در میدان هستند. هر اتومبیلی که نگاه میکنم معنا و مفهوم خانواده را میبینم، این شبها ایرانیها و بالطبع کرمانیها تاریخی را رقم میزنند که در آینده مطمئناً به آن افتخار خواهیم کرد. کودکان اما در این میان قرار است ببینند و به گوش آیندگان برسانند، داستان این شبها را؛ اینکه با پدر و مادرمان در حالیکه پرچم را بر دوش داشتیم به خیابان میرفتیم و ما کودکان شیشههای ماشین را پایین میکشیدم و فریاد میزدیم. مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل… انتهای خبر/ پسند https://armanekerman.ir/vdcirwazvt1awu2.cbct.html اشتراک گذاری : کپی متن خبر لینک کوتاهarmanekerman.ir/vdcirwazvt1awu2.cbct.html