نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
برای دههها، تحلیلگران امنیت خاورمیانه، نقشه منطقه را با خطوط مرزی، حوزههای نفوذ ایدئولوژیک و موازنه قدرت نظامی ترسیم میکردند. اما امروز، واقعیتی بنیادینتر در حال شکل دادن به آینده این منطقه است: جریان رودخانهها و سطح آبهای زیرزمینی. زوال تالاب هامون در مرز ایران و افغانستان یا تبدیل شدن دشتهای حاصلخیز عراق به بیابانهای غبارآلود، صرفاً تراژدیهای زیستمحیطی نیستند؛ آنها پیشلرزههای یک زلزله ژئوپلیتیک هستند که کانون آن، بحران آب است.
تز اصلی این تحلیل آن است که پارادایم امنیتی در خاورمیانه به شکلی برگشتناپذیر تغییر کرده است. در این نظم نوین، کنترل یک سد استراتژیک بر روی یک رودخانه فرامرزی، قدرتی به مراتب بیشتر از یک اسکادران جنگنده اعمال میکند. این «هژمونی هیدرولوژیک» که توسط کشورهای بالادست مانند ترکیه و افغانستان به کار گرفته میشود، امنیت ملی کشورهای پاییندست از جمله ایران، عراق و سوریه را مستقیماً هدف قرار داده است.
کالبدشکافی دو کانون بحران
دو نمونه برجسته، این دینامیک جدید را به وضوح نشان میدهد. نخست، پروژه آناتولی جنوب شرقی (GAP) ترکیه بر روی رودخانههای دجله و فرات. این پروژه عظیم سدسازی، که در ظاهر نماد توسعه ملی ترکیه است، در عمل به ابزاری برای اعمال فشار سیاسی و اقتصادی بر عراق و سوریه تبدیل شده و پیامدهای امنیتی آن به شکل طوفانهای گرد و غبار و خشکسالی به مرزهای غربی ایران نیز سرایت کرده است. این یک بازی با حاصل جمع صفر است که در آن، توسعه یک کشور به قیمت بیثباتی کشورهای همسایه تمام میشود.
دوم، مناقشه بر سر رودخانه هیرمند (هلمند) میان ایران و افغانستان. این مورد پیچیدگیهای بیشتری دارد. در اینجا، یک دولت مرکزی ضعیف در کابل تلاش میکند تا با ساخت سدهایی مانند «کمالخان»، کنترل بر منابع آبی را به نمادی از حاکمیت ملی و ابزاری برای توسعه داخلی تبدیل کند. اما نتیجه این اقدام برای ایران، مرگ تدریجی اکوسیستم سیستان، افزایش مهاجرتهای اقلیمی، رشد بیکاری و تقویت بسترهای افراطگرایی در یکی از حساسترین مناطق مرزی کشور بوده است. این وضعیت نشان میدهد که چگونه یک بحران زیستمحیطی به سرعت به یک بحران امنیتی تمامعیار تبدیل میشود.
آینه داخلی: نقد پیش از اعتراض
با این حال، تقلیل دادن این بحران به یک منازعه صرفاً مرزی، تحلیلی ناقص و خودفریبانه است. سیاستهای داخلی ایران نیز نقش مهمی در تشدید این آسیبپذیری داشتهاند. دههها مدیریت ناکارآمد منابع آب، الگوی کشت غرقابی و فوقالعاده ناکارآمد در بخش کشاورزی (که بیش از ۹۰ درصد آب کشور را میبلعد)، و اجرای پروژههای سدسازی و انتقال آب بینحوضهای بدون ارزیابیهای دقیق زیستمحیطی، کشور را از درون شکننده کرده است. در واقع، پیش از آنکه سدهای همسایگان جریان آب را مسدود کنند، سیاستهای داخلی ما بستر خشکسالی را فراهم کرده بودند.
چشمانداز راهبردی: گذار به دیپلماسی آب
راه خروج از این بنبست، نه در لفاظیهای تقابلی، بلکه در بازتعریف منافع ملی نهفته است. آینده امن این منطقه در گرو یک گذار هوشمندانه از «بازی با حاصل جمع صفر» به یک «مدل برد-برد» است. «دیپلماسی آب» نباید به مذاکرات حقوقی برای تقسیم چند متر مکعب آب محدود شود. این دیپلماسی باید یک بسته جامع از همکاریهای مشترک باشد:
1. سرمایهگذاری مشترک در فناوری: ایران میتواند در ازای تضمین حقابه، در زمینه مدرنسازی سیستمهای آبیاری و تصفیه آب در افغانستان سرمایهگذاری کند. 2. ایجاد وابستگی متقابل اقتصادی: تعریف پروژههای مشترک انرژی (مانند برق در برابر آب) یا ایجاد کریدورهای ترانزیتی میتواند منافع کشورها را چنان در هم گره بزند که همکاری آبی به یک انتخاب عقلانی تبدیل شود. 3. شفافیت و اشتراکگذاری دادهها: ایجاد مراکز مشترک پایش اقلیمی و مدیریت حوضههای آبریز، بیاعتمادی را کاهش داده و زمینه را برای تصمیمگیریهای علمی فراهم میکند.
در نهایت، ایران و همسایگانش بر سر یک دوراهی تاریخی قرار دارند: یا بر طبل حاکمیت مطلق بر منابع آبی مشترک بکوبند و همگی در گرداب بیثباتی، مهاجرت و منازعات بیپایان غرق شوند، یا بپذیرند که در این کشتی در حال غرق شدن، امنیت یک مفهوم جمعی است. آب، دیگر یک منبع طبیعی نیست؛ بلکه آزمون بلوغ سیاسی و آخرین سنگر برای حفظ ثبات در خاورمیانه است.
یادداشت: یاسر علیپور اشرفی
—
کلمات کلیدی: دیپلماسی آب، امنیت ملی، بحران آب، ایران و همسایگان، ژئوپلیتیک محیط زیست، هیدروپلیتیک، رودخانه هیرمند، سدسازی ترکیه.