دستانی که زیر آوار به دنبال نبض می‌گردند

یکی از اعضای هلال‌احمر کرمان که در جنگ رمضان، سربازی زنده را از زیر آوار بیرون کشیده؛ مهدی ایرانمنش از تیم واکنش سریع است او روایت این نجات را برایمان می‌گوید.


یکی از اعضای هلال‌احمر کرمان که در جنگ رمضان، سربازی زنده را از زیر آوار بیرون کشیده؛ مهدی ایرانمنش از تیم واکنش سریع است او روایت این نجات را برایمان می‌گوید.

به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری «نذیر کرمان»؛ از روابط عمومی هلال‌احمر کرمان خواستم که فردی متفاوت را برای گفتگو معرفی کند؛ کسی که روایتی ناب از انسان‌دوستی داشته باشد. 

 
آنها نام مهدی ایرانمنش را پیشنهاد دادند؛ امدادگری که پدرش نیز در هلال‌احمر خدمت می‌کند و خود او در جنگ اخیر رمضان، چندین مأموریت خطرناک را پشت سر گذاشته است.
 
تلفن را گرفتم. در آن سوی خط، صدایی جوان اما پر از تجربه پاسخ داد. محمد مهدی ایرانمنش، هشت سال است که عضو هلال‌احمر است و در تیم واکنش سریع خدمت می‌کند. از او خواستم از شیرینی‌ها و تلخی‌های این حرفه بگوید.
 
ریشه علاقه به امدادگری، تماشای خدمت پدر بود
 
پرسیدم چه شد که این راه را انتخاب کردید؟ پاسخ داد: از کودکی به کمک به مردم علاقه داشتم. هنگامی که می‌دیدم مردم پس از دریافت یاری، دعای خیر می‌کنند، حسی نیکو در وجودم شکل می‌گرفت که مرا به انجام این کار ترغیب می‌کرد.
پدرش را در حال خدمت دیده بود. سختی‌های کار را لمس کرده بود، اما نه تنها دلسرد نشد، بلکه با علاقه‌ای مضاعف وارد این عرصه شد.
 
جنگ رمضان و نجات انسان
 
از او خواستم یکی از تجربه‌های شیرینش را روایت کند. لحنش گرم‌تر شد و گفت: آخرین مأموریتی که برایم خاطره‌ای شیرین ساخت، در همین جنگ اخیر بود. سربازی زیر آوار مانده بود. هنگامی که به موقعیت رسیدیم، مشاهده کردیم که هنوز زنده است و نفس می‌کشد. فریاد می‌زد: کمک، کمک.
 
ایرانمنش ادامه داد: همراه با دیگر امدادگران هلال‌احمر، آوار را کنار زدیم. او را اکسیژن‌رسانی کردیم و از زیر آوار بیرون آوردیم. آمبولانس در آن لحظه در دسترس نبود، زیرا به حادثه‌ای دیگر اعزام شده بود. پزشکی را که همراه داشتیم، سوار کردیم و سرباز مجروح را به آمبولانس رساندیم.
 
صدایش آرام اما پر از احساس شد: در تمام مسیر، آن سرباز بی‌وقفه تشکر می‌کرد و می‌گفت: خدا خیرتان بدهد که سریع رسیدید. مطمئنم مادر آن سرباز بیش از خود او از نجات فرزندش خوشحال شده است.
 
قشنگترین لحظه کاری یک داوطلب هلال‌احمر 
 
در ادامه این خاطره افزود: هنگامی که یک انسان زنده و سالم را از زیر آوار بیرون می‌آوریم، برای خودمان حسی بس نیکو پدید می‌آید. آن لحظه، قشنگ راحت می‌شویم.
 
تلخ‌ترین تجربه، حادثه گلزار شهدا
 
پرسیدم تلخ‌ترین تجربه کاری‌ات تاکنون چه بوده است؟ صدای او تغییر کرد. آرام و گرفته شد و پاسخ داد: حادثه گلزار شهدا…
 نخست به ما گزارش دادند که کپسولی ترکیده است. هنگامی که به محل رسیدیم، صحنه‌ای وحشتناک پیش رویمان بود. همه بر زمین افتاده بودند؛ کودکان، پیران و جوانان. نمی‌دانستیم کمک کدام یک را نخست انجام دهیم.
مکثی کرد و ادامه داد: جایی که ترکش اصابت کرده بود، دیگر صورتی باقی نمانده بود. اجساد بی‌جان در اطرافمان گسترده بودند. واقعاً نمی‌دانستیم چه باید بکنیم. فشار روحی آن لحظات وصف‌ناپذیر است. به عنوان یک انسان، عمیقاً ناراحت بودم اما باید این احساسات را کنار می‌گذاشتم و برای نجات دیگران ادامه می‌دادم.
 
از او پرسیدم به طور کلی، سخت‌ترین بخش این حرفه چیست؟ پاسخ داد: سخت‌ترین لحظه وقتی است که با امید به سمت حادثه می‌رویم، اما هنگام رسیدن می‌بینیم که آن فرد جان خود را از دست داده است. چنین صحنه‌ای کاملاً روحیه ما را خراب می‌کند. با این حال، باز هم ادامه می‌دهیم. هیچ سختی دیگری برای ما وجود ندارد.

وظیفه خود را به بهترین نحو انجام می‌دهیم تا حادثه را مدیریت کنیم. اگر بتوانیم فردی را سالم و صحیح به مقصد برسانیم، بسیار خوشحال می‌شویم و آن لحظه به شیرین‌ترین بخش کارمان بدل می‌گردد.
 
توصیه به مردم و جوانان
 
پرسیدم چه توصیه‌ای به مردم دارید تا در حین حوادث، همکاری مؤثرتری داشته باشند؟ گفت: همان ثانیه‌های نخست حادثه برای ما حیاتی است. همکاری مردم در آن لحظات می‌تواند جان یک انسان را نجات دهد.
 
در پاسخ به این پرسش که به فردی علاقه‌مند به حضور در هلال‌احمر چه پیشنهادی دارید، اظهار کرد: نخستین و مهم‌ترین شرط، علاقه قلبی و داشتن حس انسان‌دوستی است. متقاضیان می‌توانند در مراکز هلال‌احمر تمام شهرها و همچنین خانه‌های هلال ثبت‌نام کنند، دوره‌های کمک‌های اولیه را بگذرانند و سپس به تدریج دوره‌های تخصصی‌تر را طی کنند.
از او پرسیدم آیا این حرفه را به فرزندتان نیز پیشنهاد می‌کنید؟ بدون تردید پاسخ داد: بله، قطعاً پیشنهاد می‌کنم. هنگامی که خودم تصمیم به ورود به این عرصه گرفتم، پدرم هرگز مخالفتی نکرد. علاقه شخصی من بود که مرا به این مسیر کشاند.
 
آمار مأموریت‌ها در جنگ رمضان
 
از او خواستم گزارشی از فعالیت‌هایش در جنگ اخیر رمضان ارائه دهد. گفت: از نخستین روز آغاز جنگ تا آخرین روز، بیست و چهار ساعت شبانه‌روز در آماده‌باش کامل بودیم. در شهر کرمان، عملیات آواربرداری انجام دادیم.
 
توانستیم چهار نفر زنده را از زیر آوار بیرون آوریم و همچنین پیکر چهارده شهید را از میان آوار خارج کنیم.
 
گوشی را که بر روی تلفن گذاشتم، تصویر پسر جوانی در ذهنم نقش بست که میان آوار و مرگ می‌ایستد تا یک سرباز ناشناس را به آغوش مادرش بازگرداند. و سپس، بی‌درنگ، به سوی حادثه‌ای دیگر می‌شتابد.

انتهای خبر/ پسند 

https://armanekerman.ir/vdcg3n9qnak9nu4.rpra.html


دستانی که زیر آوار به دنبال نبض می‌گردند

منبع:آرمـان
? دستانی که زیر آوار به دنبال نبض می‌گردند