کنار قنات جهانی شفیعآباد، دختران این منطقه با مداد رنگیهایشان برای همکلاسیهای شهید مدرسه شجره طیبه میناب نقاشی کشیدند تا بگویند یادشان هیچوقت فراموش نمیشود.
به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری «نذیر کرمان»؛ صدای پای دخترها روی خاک کوچه پسکوچههای شفیعآباد، سکوت هزارساله قلعه را شکسته است. یکی با کیف نقاشی و دست مادرش میدود، دیگری هولهولی همکلاسیاش را گرفته، یکی تنها میآید اما محکم. اینجا خبری از غم نیست؛ امروز، روز دختر است و دخترها آمدهاند تا برای دخترهای دیگر نقاشی بکشند؛ برای همان دخترهای مدرسه «شجره طیبه» میناب که جایشان در کلاس درس خالی است. کنار قنات، کنار جوی آبی که از دلِ خشکی زنده شده، روی چند تکه فرشی که از خانه آمده، دخترها حلقه زدهاند. دستهای کوچک، مداد رنگیهای بزرگ را گرفتهاند. اینجا مدرسه نیست، اما جدیترین کلاس درسِ این روزهای روستاست. هنر نگهداری زندگی است اولین کسی که کنارش میایستم، زهرا تکابی، عضو تشکل گوجینو است. مصمم، زیر نور آفتاب کنار بچهها مینشیند. سراغش میروم. با لبخندی که تهش بغضی پنهان است، رو به من میگوید: این اقدام، طرحی از گروه صنایعدستی گوجینو بود. اعضای این گروه سالهاست نشان دادهاند هنر فقط برای تماشا نیست، میتواند سهمی در زنده ماندن آب و حیات یک روستا داشته باشد. همانگونه که بخشی از فروش صنایع دستی اعضا صرف نگهداری از قنات شد، اکنون نیز این گردهمایی ادامه همان مسیر بود؛ مسیری که هنر را به مسئولیت، و زیبایی را به زندگی پیوند میدهد. حرفش که تمام میشود، دست میبرد روی شانه دختر کوچولویی که کنارش نشسته و آرام میگوید: بکش عزیزم، برایشان بکش. قنات رگ امید است چند متر آنطرفتر، زینب ولیآبادی، دختر نوجوانی که هنوز رنگ صورتی روی انگشتهایش خشک نشده، از میان نقاشیهایش سر بلند میکند. چشمهایش را برمیدارد به سمت من و بدون مقدمه، انگار که سالهاست این جمله را در دلش تمرین کرده باشد، میگوید: نقاشی کنار آب، یادآور این حقیقت است که قنات فقط رگهای زمین نیست؛ رگهای امید است. همانطور که آب در دل قنات و تاریکی جریان پیدا میکند، هنر هم در دل روزهای سخت، روشنایی و نور امید میآورد. مکث میکند، نگاهی به قنات میاندازد و ادامه میدهد: ما دختران کنار آب قنات در قلعه شفیعآباد نشستیم و خاطره میناب و کودکانش را در رنگها جاری و ترسیم کردیم. دختران میناب همچنان زندهاند دختر دیگری کنارش، آوا مهدیآبادی، که نقاشیاش یک حوض بزرگ آبی است با درختهای سبز دورش، بیآنکه از جا بلند شود، اما با صدایی که همه جمع را ساکت میکند، رو به من میگوید: ما جمع شدیم تا نشان دهیم تا وقتی آب زنده است، زندگی زنده میماند. تا وقتی هنر جریان دارد، امید خاموش نمیشود و دختران میناب همچنان زندهاند. صدایش میلرزد، اما قاطع است. انگار نه به من، که به تمام دنیا دارد ثابت میکند. جایشان خالی است، کلی آرزو داشتند اما در میان این جمعِ دخترانه، یک پسر کوچولو هم هست. آرش مهدیآباد، با چشمان درشت و دستانی که نقاشیاش را محکم چسبانده، دست مادرش را رها میکند و جلو میآید. سرم را خم میکنم تا صدایش را بشنوم. با همان لهجه شیرین شفیعآباد، محکم و صریح میگوید: این نقاشیها فقط تصویر نیستند؛ تلاشی برای زنده نگهداشتن آب، قنات، فرهنگ و یاد کودکانی مانند کودکان میناب که آیندهشان نیازمند همین جریان آرام اما پایدار زندگی است. نفس عمیقی میکشد، انگار حرف بزرگتری در سینه دارد. بعد بیمقدمه اضافه میکند: جای کودکان شهید میناب خالی است. آنها کلی آرزو و رویا داشتند. ما به یادشان هستیم و برای پیروزی وطنمان تلاش میکنیم. مادرش دستی به سر او میکشد. هیچکس حرفی نمیزند. فقط قنات، آرام زمزمه میکند. درسهایمان را خوب خوب میخوانیم و این پایان ماجرا نیست. وقتی نقاشیها تمام میشود، مبینا عباسی، هلیا شفیعآبادی، فاطمهزهرا ولیآبادی، یاسمن ولیآبادی و بقیه دخترها کنار هم میایستند. دستهای رنگینشان را روی هم میگذارند. نه به عنوان یک تشکل رسمی، نه با بلندگو، فقط با صدای صادقِ خودشان قول میدهند: به یاد همکلاسیهایمان در دبستان شجره طیبه میناب، درسهایمان را خوب خوب میخوانیم و برای شفیعآباد، شهداد و ایران افتخار کسب میکنیم. صدایشان در کوچههای گلی میپیچد و پرندهها از روی قنات بلند میشوند. خبر پایانی به گزارش پایگاه خبری «نذیر کرمان»؛ ، قرار است بهزودی نمایشگاهی از همین نقاشیها برگزار شود. نمایشگاهی که در آن، آب، هنر، دخترها و یادِ میناب، کنار هم نفس میکشند. انتهای خبر/ پسند https://armanekerman.ir/vdch-mnzw23nmkd.tft2.html اشتراک گذاری : کپی متن خبر لینک کوتاهarmanekerman.ir/vdch-mnzw23nmkd.tft2.html