یادداشت تحلیلی | تحلیل راهبردی افول هژمونی آمریکا

انقلاب اسلامی؛ موتورِ شتاب‌بخش افول هژمونی آمریکا از تهران تا دریای سرخ و غزه

انقلاب اسلامی ایران در ۱۳۵۷ تنها یک تغییر سیاسی در داخل کشور نبود؛ «تغییرِ معادله» در سطح نظم جهانی بود؛ واشنگتن که خاورمیانه را حیاط خلوتِ مدیریت‌پذیر خود می‌پنداشت، پس از انقلاب وارد دوره‌ای از هزینه‌زایی مداوم شد و روندهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ نشان می‌دهد هژمونی آمریکا نه با یک ضربه، بلکه با یک «فرسایش ساختاری» روبه‌کاهش است.

به گزارش «نذیر کرمان»؛ یاسر علی‌پور اشرفی (مدرس سواد رسانه و مدیرمسئول رسانه برخط «نذیر کرمان») در یادداشتی تحلیلی با رویکرد نظام‌مند، اثرگذاری انقلاب اسلامی ایران بر فرسایش تدریجی هژمونی آمریکا را از منظر «هزینه-فایده» و منطق افول قدرت بررسی کرده است.

امپراتوری‌ها مثل انسان‌ها می‌پوسند
امپراتوری‌ها مثل انسان‌ها می‌پوسند؛ نه لزوماً با یک سقوط ناگهانی، بلکه با انباشت تناقض‌ها، هزینه‌های تکرارشونده و فرسایش اعتبار. پژوهشگران نظریه نظام جهانی و افول قدرت—از والرشتاین تا کندی—کمابیش روی یک نقطه هم‌داستان‌اند: وقتی هزینه‌ی حفظ سلطه از توان اقتصادی و سیاسی می‌گذرد، ادامه‌دادن سلطه تبدیل به چرخه‌ای پرهزینه و بی‌ثمر می‌شود. در چنین چارچوبی، انقلاب اسلامی ایران یک متغیر کلاسیک بود: جمهوری اسلامی از همان ابتدا به واشنگتن نشان داد که «اراده» می‌تواند از «قدرتِ برترِ ادعایی» مؤثرتر باشد.

پیش از انقلاب؛ ایران در نقش «ابزار ژئوپلیتیک»
پیش از انقلاب، آمریکا در دهه ۱۹۷۰ در اوج هژمونی پساجنگ جهانی دوم قرار داشت: دلار ستون نظام مالی بود، ناتو ابزار مدیریت قدرت، و منطقه غرب آسیا—در عمل—صحنه‌ی تثبیت نفوذ واشنگتن. در این روایت، ایران نقش «ابزار ژئوپلیتیک» را بازی می‌کرد. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و بازگشت شاه، تنها یک واقعه تاریخی نبود؛ علامت روشنِ این معنا بود که آمریکا، ایران را شریک نمی‌خواست، بلکه کارکرد می‌خواست. انقلاب اسلامی ایران اما با عبور از این منطق، استقلال را به سطح راهبرد ارتقا داد؛ یعنی جایی که هزینه‌ی کنترل ایران برای آمریکا از کنترل‌شونده بودنش بیشتر می‌شود.

پیروزی انقلاب؛ بحران مشروعیت برای اسطوره شکست‌ناپذیری
در لحظه پیروزی انقلاب، آمریکا با بحران مشروعیتِ بیرونی و درونی مواجه شد: اسطوره شکست‌ناپذیری. ملت‌ها، به‌ویژه در جهان جنوب، تا پیش از ۱۳۵۷ عادت کرده بودند که در برابر واشنگتن یا باید شکست بخورند یا با هزینه‌ای سنگین. انقلاب اسلامی نشان داد که یک ملت می‌تواند—بدون امتیازگیری از قدرت‌های بزرگ—دست بالا را از آن خود کند. این پیام، فقط در شعار نبود؛ در رفتار بود، در بقا بود و در تبدیل تهدید به فرصت.

از گروگان‌گیری تا جنگ تحمیلی؛ اعتبارسازی معکوس
سپس نوبت به مرحله‌ای رسید که برای افول هژمونی آمریکا تعیین‌کننده بود: بحران گروگان‌گیری در سفارت آمریکا (۴۴۴ روز). در این دوره، واشنگتن مجموعه ابزارهای رایج را آزمود: انزوای دیپلماتیک، فشار اقتصادی و حتی عملیات نظامی که با شکست روبه‌رو شد. همان شکست‌ها، صرفاً یک حادثه در خاک ایران نبود؛ یک «اعتبارسازی معکوس» بود؛ یعنی جایی که افسانه‌ی توان مهارِ مستقیم ترک برداشت و محدودیت قدرت نظامی آشکار شد. در روایت‌های سیاست‌گذاران آمریکایی نیز بارها تأکید شده که این بحران، به فرسایش سرمایه سیاسی آمریکا انجامید.

اما اگر گروگان‌گیری ضربه‌ای حیثیتی بود، جنگ تحمیلی، پروژه‌ای سیستماتیک برای تغییرِ نتیجه بود. واشنگتن و ائتلاف گسترده همراهش، از عراقِ صدام به‌عنوان ابزار فروپاشی جمهوری اسلامی استفاده کردند؛ جنگی که به‌واسطه حمایت‌های مالی و اطلاعاتی و تسلیحاتی، ابعادی کم‌سابقه داشت. با این حال، نتیجه بر خلاف هدف رقم خورد: ایران نه فقط فرو نپاشید، بلکه در قامت یک بازیگر مقاوم‌تر و کم‌هزینه‌تر برای دفاع، تثبیت شد. همین الگو بعدها از حزب‌الله لبنان تا جریان‌های مقاومت منطقه تبدیل به «مدرسه راهبردی» شد.

محور مقاومت؛ تغییر نسبت هزینه و فایده در جنگ‌های نیابتی
در این نقطه است که نقش انقلاب اسلامی در افول آمریکا عینی‌تر می‌شود: شکل‌گیری و تقویت «محور مقاومت» به‌عنوان راهبردی برای تغییر نسبت هزینه و فایده در جنگ‌های نیابتی. آمریکا و اسرائیل هر بار با هزینه‌های سنگینِ حضور مستقیم مواجه شدند و در مقابل، بازیگران آموزش‌دیده‌شده و مجهز‌شده با منطق بازدارندگی، ضربه‌پذیری‌شان کاهش یافت. در نتیجه، آمریکا در میادین مختلف منطقه—از عراق و افغانستان تا بحران‌های متناوب پیرامون—به جای پیروزی سیاسیِ پایدار، با هزینه‌های بسیار و خروج‌های پرهزینه روبه‌رو شد؛ هزینه‌هایی که بخش مهمی از آن صرف «مصرف اعتبار» می‌شود؛ چیزی که دیگر قابل بازیابی نیست.

تحریم‌ها؛ پارادوکس بومرنگ در برابر اقتصاد مقاومتی
از سوی دیگر، تحریم‌های آمریکا علیه ایران—که قرار بود ابزار فروپاشی باشد—در عمل به «پارادوکس بومرنگ» تبدیل شد. اقتصاد مقاومتی، بومی‌سازی توان‌ها و گسترش مسیرهای غیر وابسته به دلار، الگوی عملی برای سایر کشورها شد. از سال ۲۰۲۲ به بعد، روندهای ضد تحریم و تلاش برای کانال‌های پرداخت موازی در روسیه و چین پررنگ‌تر شد. پیام روشن بود: تحریم شاید برای فشار سیاسی کوتاه‌مدت کار کند، اما برای تغییر دائمی نظم اقتصادی جهان، دیگر ابزار مطلق نیست؛ به‌خصوص وقتی کشور هدف از همان ابتدا به سمت کاهش آسیب‌پذیری ساختاری حرکت می‌کند.

سال‌های اخیر؛ بازتولید زنجیره پیامدها در ۲۰۱۸، ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴
در سال‌های اخیر نیز نشانه‌ها فقط در تحلیل‌های نظری نمانده است. ترور شهید سپهبد قاسم سلیمانی در دی‌ماه ۱۳۹۸ اگر قرار بود محور مقاومت را بشکند، در واقع برعکس عمل کرد: آمریکا با حذف یک فرمانده بزرگ، وارد عرصه‌ای شد که در آن هزینه‌ها و پیامدها به‌صورت زنجیره‌ای بازتولید می‌شوند. و این زنجیره، از جنگ‌های فرسایشی تا عملیات‌های نمایشیِ بازدارنده، در سال ۲۰۲۳ دوباره به نقطه عطف رسید. حمله ۷ اکتبر و آغاز جنگ غزه، با وجود حمایت‌های گسترده واشنگتن و پشتیبانی نظامی و دیپلماتیک، به نتیجه مورد ادعای آمریکا نرسید: نه غزه تسلیم شد و نه پروژه حذف و مهار کاملِ مقاومت تحقق یافت. همزمان، در اواخر ۲۰۲۳ و ادامه ۲۰۲۴، تهدید مسیرهای کشتیرانی در دریای سرخ (در چارچوب کنش‌های انصارالله) نشان داد که هزینه حضور نظامی و کنترل دریایی—حتی با تکیه بر ناوگان‌های بزرگ—می‌تواند از کنترل دست‌کم آمریکا خارج شود و میدان، به نقطه‌ای برسد که قدرت سخت لزوماً تبدیل به پیروزی سیاسی نمی‌شود.

ابعاد تمدنی؛ رقابت مدل در برابر تک‌صدایی لیبرال
فراتر از جنگ و تحریم، اثرگذاری انقلاب اسلامی ابعاد تمدنی هم دارد؛ آنجا که ادعای «پایان تاریخ» و تک‌صدایی لیبرال برای نخستین بار در قالب یک تجربه عینی حکمرانی در برابر فشار مستمر ایستاد. جمهوری اسلامی نشان داد می‌توان نظامی مبتنی بر ارزش‌های دینی-ملی داشت، رشد دفاعی و علمی ایجاد کرد و از بحران‌های بین‌المللی عبور کرد—بدون آنکه به منطق تسلیم تن دهد. این، دشمنی صرف نیست؛ «رقابتِ مدل» است.

نشانگان افول؛ نگاه از الگو نه از یک عدد
در نهایت اگر بخواهیم به نشانگان افول آمریکا در امروز اشاره کنیم، باید به الگو نگاه کنیم نه به یک عدد. بدهی‌های عظیم دولت آمریکا از دهه‌ها قبل همواره رشد کرده و با ادامه کسری‌های مالی، حساسیت بازار و سیاست داخلی افزایش یافته است. قطبی‌سازی داخلی نیز به حدی رسیده که بسیاری از تحلیلگران از فرسایش انسجام حکمرانی سخن می‌گویند. در همین روند، اعتماد متحدان سنتی نیز—به‌ویژه در اروپا—به مرور کاهش یافته است؛ زیرا تجربه‌های جنگ‌های طولانی با خروج‌های ناکامل، اعتبار آمریکا را از «ضمانت پیروزی» به «قرعه هزینه‌زایی» تبدیل کرده است.

جمع‌بندی؛ عامل تسریع‌کننده و تداوم‌بخش در افول هژمونی
جمع‌بندی این بحث روشن است: انقلاب اسلامی ایران به‌تنهایی «علت منحصربه‌فرد» افول آمریکا نیست؛ افول یک قدرت بزرگ همیشه ریشه در تناقضات درونی آن دارد. اما انقلاب اسلامی، در سطح راهبردی، یک عامل تسریع‌کننده و تداوم‌بخش بود: شکست اسطوره شکست‌ناپذیری، تغییر ساختار هزینه-فایده برای سلطه‌گری در غرب آسیا، و شکل دادن به یک معماری مقاومتی که از سال ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۴ نیز اثر عملی خود را در میادین امنیتی نشان داد.

نکته آخر: امپراتورها وقتی می‌میرند که مقاومت تبدیل به الگوی بقا شود
نکته آخر: امپراتورها وقتی می‌میرند که نظم رقیب، فقط شعار نباشد و فقط مقاومت احساسی نباشد؛ بلکه به «الگوی بقا و تولید هزینه برای سلطه‌گر» تبدیل شود. انقلاب اسلامی دقیقاً همین نقش را ایفا کرد—و شاید همین است که غروبِ امپراتور را طولانی‌تر و واقعی‌تر کرد.


به قلم: یاسر علی‌پور اشرفی (مدرس سواد رسانه و مدیرمسئول رسانه برخط نذیر کرمان)




اهمیت خبر در یک نگاه:

این یادداشت برای مخاطب کرمانی از آن جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد «واقعه‌های منطقه‌ای» پشتِ صحنه‌ای از منطق هزینه-فایده دارند؛ بنابراین فهم روایت‌های رسانه‌ای و تحلیل‌پذیری افکار عمومی تقویت می‌شود. همچنین، ربط دادن مسیر انقلاب اسلامی به روندهای امنیتی ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ می‌تواند به افزایش بصیرت اجتماعی، کاهش اثرپذیری از جنگ روایت‌ها و تقویت نگاه راهبردی در سطح استان کرمان کمک کند.

کلمات کلیدی:
یادداشت تحلیلی, انقلاب اسلامی, افول هژمونی آمریکا, محور مقاومت, غزه, دریای سرخ, امنیت منطقه, هزینه‌زایی, پارادوکس بومرنگ, اخبار کرمان, اخبار کرمان و شهرستان ها, اخبار استان کرمان