نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
نذیر کرمان – پروین طالبیان، امروز، تقویم روی روزی ایستاده است که زمان در آن متوقف شد. یک سال از آن روزگارِ تلخ گذشت؛ روزی که آسمان بر سرمان خراب شد و موشکها، امانتِ هزاران ساعت مجاهدت بیادعای یک «عالم مجاهد» را در هم کوبیدند. یک سال است که داغ این فراق بر دل اهالی […]
نذیر کرمان – پروین طالبیان، امروز، تقویم روی روزی ایستاده است که زمان در آن متوقف شد. یک سال از آن روزگارِ تلخ گذشت؛ روزی که آسمان بر سرمان خراب شد و موشکها، امانتِ هزاران ساعت مجاهدت بیادعای یک «عالم مجاهد» را در هم کوبیدند. یک سال است که داغ این فراق بر دل اهالی دانشگاه، رسانه و همه کسانی که طعمِ گرهگشاییهای پدرانهاش را چشیدهاند، سنگینی میکند.
من به عنوان خبرنگار حوزه آموزش عالی، هفت سال تمام، توفیق یارِ بودن در مسیر پرشتاب و خستگیناپذیر دکتر محمدمهدی طهرانچی را داشتم. هفت سالی که از راه رسیدن تا قلههای تحول در دانشگاه آزاد اسلامی را قدم به قدم، از نزدیک، با تمام وجود و در هیاهوی خبرهای خوب و بد، روایت کردم. او برای من و بسیاری از همکارانم در رسانه، تنها یک «رئیس دانشگاه» یا یک «سوژه خبری» نبود؛ پدیدهای بود که میشد خستگیناپذیریاش را در راهروهای فرودگاهها، در سالنهای همایشها، در تکتک بخشنامههایی که بوی دغدغهی مردم میداد و در آن نگاههای عمیق و بیآلایش، لمس کرد.
حالا که قرار است کلام برادرش، آقای امیر طهرانچی را منتشر کنم، نوشتن این مقدمه برایم از هر گزارش خبری که در این سالها نوشتهام، سختتر و سنگینتر است. قلم میلرزد و ذهنم میان صدها خاطره و مصداق عینی سرگردان میشود. چگونه میتوانم از دریچه یک خبرنگار به تماشای مردی بنشینم که خود، هفت سال تمام، شاهدِ عینیِ زیستنِ او در محضر خدا بودهام؟ چگونه از تحول بنویسم، وقتی میدانم پشت هر کدام از این تحولات، چه شببیداریها، چه سختگیریها در بیتالمال و چه دغدغههای پنهانی نهفته بوده است؟ نوشتن از او که از دست رفته، مرورِ زخمهایی است که هنوز تازهاند.
این گفتوگو، تنها روایتی از یک برادر داغدار نیست؛ آینهای است که ابعاد پنهان و آشکارِ مردی را نشان میدهد که دشمن از عظمت روحش هراس داشت و در شبکههای معاند، از او به عنوان «شکار بزرگ» یاد میکرد. در آستانه نخستین سالگرد پروازش، در حالی که هنوز صدای شیهه موشکها و آوارِ آن روز تلخ در گوشمان زنده است و یک سالِ تمام در بهتِ این طلوع غمانگیز عزادار بودهایم، خواندن این کلمات شاید مرهمی باشد بر زخم دلهایمان.
پیش از آنکه در کلام امیر طهرانچی غرق شویم، میخواهم به یاد آن هفت سال مجاهدت، به یاد آن خندههای خسته اما امیدبخش، و به یاد روزهایی که موشکها باریدند اما نتوانستند راهش را متوقف کنند، بر مزار این شهیدِ زنده، فاتحهای از جنس «ادامه دادنِ راهش» نثار کنم.
این شما و این روایتی از ریشههای درختی که ثمرهاش تمدنساز شد…
از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید سپاسگزاریم. به مناسبت سالگرد شهادت دکتر طهرانچی، با توجه به نسبت خانوادگی شما با ایشان، خواهشمندیم بفرمایید در محیط خانوادگی چه عواملی موجب شکلگیری شخصیت ایشان شد؛ کسی که هم استادی برجسته در فیزیک و هم نظریهپردازی در حوزه علم و فناوری در کشور بود. نقش پدر و مادر تا چه اندازه در این مسیر تأثیرگذار بود؟
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام عرض میکنم به شما و همکاران محترم. یاد و خاطره تمامی شهدای عزیز، از شهدای جنگ دوازدهروزه تا کنون، را گرامی میداریم. به هر روی، تکتک کسانی که قرار شد دیگر در میان ما نباشند، عزیزانی بودند که دشمن صهیونیستی با هدف قرار دادن آینده ایران، آنان را از ما گرفت؛ شخصیتهایی که در ساخت آینده ایرانی بزرگ و استوار نقشی مؤثر داشتند. امیدواریم خداوند برای ملت قهرمان ایران این خسارت را به نحو احسن جبران فرماید.
در خصوص برادر شهیدمان، مجاهد بزرگوار دکتر محمدمهدی طهرانچی، میخواهم به سبک تربیتی ایشان در خانواده بازگردم. ایشان در خانوادهای مذهبی و مقید به حدود شرعی، همراه با صفا و صمیمیتی برگرفته از نور الهی، رشد یافتند. از ابتدای جوانی، دکتر بسیار مقید بودند که زندگیشان به گونهای باشد که رضایت الهی را در پی داشته باشد؛ حتی نوع تعامل ایشان با پدر و مادر برگرفته از آیات، روایات و احادیث بود.
یکبار نقل میکردند که پدرمان با ایشان بحثی داشتند و ایشان ناراحت شده بودند؛ میگفتند سر به زیر به اتاق رفتم و به صحیفه سجادیه در باب حق فرزند بر پدر و مادر و حق پدر و مادر بر فرزند مراجعه کردم و همین مرا آرام کرد. این رویکرد یک جوان پانزدهشانزدهساله نشان میدهد که زندگیش از همان دوران بر مبنای اصول بوده است.
دوران دبیرستان ایشان همزمان با ایام دفاع مقدس بود. آرزوی ایشان این بود که هم بچه حزباللهی و عالم باشند و بتوانند با علم اثرگذاری داشته باشند؛ از این رو هم در دفاع مقدس حضور داشتند و هم در دانشگاه رتبه برتر کسب کردند. خداوند متعال پاکی و سلامت نفسی به ایشان عطا کرده بود که تا پایان حیات دنیویشان ادامه داشت و بر همان اصول حرکت میکردند.
دقیقاً همینطور است. ایشان با وجود فراز و نشیبهای دوران جوانی و بزرگسالی، همواره بر مسائل اخلاقی مبتنی بودند. این وجه اخلاقی و تمسک به علما در ایشان بسیار پررنگ بود؛ حتی نام مرحوم آیتالله مجتبی تهرانی را بسیار در سخنرانیهایشان میبردند و موارد اخلاقی را از ایشان به یاد میآوردند. برای ما جالب بود که با وجود اطلاعات گسترده ایشان در مسائل دینی، مذهبی و حتی علمی، خود را از نصیحتشنیدن از علما بینیاز نمیدانستند. ممکن است بفرمایید به چه علمایی گرایش بیشتری داشتند یا با چه کسانی بیشتر در ارتباط بودند؟
طهرانچی: خدمت شما عرض کنم که اخلاق یکی از ویژگیهای خاص دکتر بود. کسانی که با ایشان در شئون مختلف مواجه میشدند، وقتی میخواستند ذکری از دکتر کنند، میگفتند ایشان اخلاق بسیار حسنهای داشتند و بسیار مراعات حق دیگران را میکردند؛ اصولی در رفتارشان حاکم بود.
صحبت کردن درباره ابعاد مختلف دکتر کمی دشوار است؛ ایشان در موضوعات متعددی صاحبنظر بودند و گستردگی بسیاری در رفتار ایشان شاهد بودیم. اما آنچه تمام این ابعاد را به هم متصل میکرد و میکند، محبت اهل بیت علیهمالسلام بود؛ از ابتدای زندگی، این محبت ستون و خیمه شخصیت ایشان بود. ایشان در بروز این محبت هیچ ابایی نداشتند و آن را پنهان نمیکردند.
همانگونه که گفته میشود حاجات علمی خود را از حضرت معصومه سلاماللهعلیها بخواهید، من نیز زمانی که عضو هیئت علمی شدم، از ایشان خواستم توفیق نگارش مقالات علمی را برایم طلب کنند. ایشان بعدها فرمودند که پس از بیستوهشت سال، آن چیزی که خواسته بودم محاسبه کردم و نصیبم شده و توانستم کارهای علمی را در قالب مقالات به انجام برسانم.
ایشان همواره به دانشجویانشان میگفتند که روضه امام حسین علیهالسلام را ترک نکنید. ایشان غوطهور در محبت اهل بیت علیهمالسلام بودند و رک باید گفت که ایشان هیچگاه نقشبازی نمیکردند؛ آنچه بود همان را نشان میدادند، بهویژه نسبت به اهل بیت علیهمالسلام. ایشان همواره در پی یافتن جایی بودند که این خوراک ناب و سالم معنوی را در اختیارشان قرار دهد و حتماً از آن بهره میبردند، چه در روضههای اهل بیت و حضرت اباعبدالله علیهالسلام و چه در مجالس دیگر اهل بیت.
بله، ایشان از سالهای شصت تا شصتودو، از همان دوران دانشجویی، مقید بودند که پای درس و منبر مرحوم حاجآقا مجتبی تهرانی رحمتاللهعلیه حاضر شوند و خودشان، فرزندانشان و دیگران را به استفاده از این محضر توصیه میکردند. ایشان به ظواهر نیز نگاه نمیکردند؛ یعنی برایشان مهم نبود که مثلاً مداحی در جایی به شکل خاصی برگزار شود. خودم شاهد بودم که ایام عاشورا به مکانهایی میرفتند که بازاریان و عموم مردم حضور داشتند و خودشان را در آن شور عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام قاطی میکردند و در آن سیل جمعیت همراه میشدند.
اربعین نیز برای ایشان مثالزدنی بود. از زمانی که مرزها باز شد، به هر طریقی که ممکن بود، جز سال آخر، در پیادهروی اربعین شرکت میکردند و این مسیر را تجسمی از بهشت میدانستند و احساس میکردند حضرت حجت عج در این مسیر حضور دارند.
علما و امام شهیدمان برای ایشان خط قرمز محسوب میشدند و در موضعگیریها این نکته بسیار جدی بود. اگر به دفتر ایشان میرفتید، عکسی میدیدید که در آن تعظیم کرده بودند در محضر مقام ولایت. روزی به من گفتند که این کار را عمداً انجام دادهاند تا هر کس به این اتاق وارد میشود بداند که من در برابر ولایت تعظیم کردهام و کسی که بخواهد خارج از این خط حرکت کند، جایش در این اتاق نیست. این موضوع برایشان بسیار جدی بود.
ویژگی دیگر ایشان این بود که بسیار اهل مطالعه بودند؛ سختکوشانه و موضوعمحور مطالعه میکردند. خاطرهای دارم که فراموش نمیکنم؛ ایام شب عید بود که تماس گرفتند و گفتند کتابی با عنوانی که اکنون بهخاطر ندارم، توسط یکی از انتشارات دانشگاهی در مشهد چاپ شده و خواستند آن را برایشان پیدا کنم. من که اطلاعی نداشتم، با دوستان تماس گرفتم و پرسیدم آیا چنین کتابی چاپ کردهاند؛ گفتند بله، و کتاب را برای آقای دکتر فرستادیم.
ایشان موضوعات مختلف را پیگیری میکردند و هرجا قرار بود سخنرانی کنند یا حضور یابند، وقت فراوانی برای مطالعه آن موضوع میگذاشتند تا با اشراف کامل صحبت کنند. از سوی دیگر، خداوند به ایشان نبوغ و پختگی بسیار بالایی نیز عطا کرده بود؛ به همین دلیل از منظر سیاستگذاری آموزش عالی، بهعنوان متفکر و نظریهپرداز صاحبنظر شناخته میشدند.
چگونه شد که آقای دکتر طهرانچی وارد رشته فیزیک شدند و این رشته را تا سرحد دانشمندی ادامه دادند؟ این رشتهای است که هم ماندگاری در آن دشوار و فرسایشی است و هم پیشرفت در آن تا این سطح کار آسانی نیست. لطفاً درباره مجاهدت علمی ایشان بفرمایید.
ایشان ویژگیهایی داشتند که هم خوب درس میخواندند و هم خوب درس میدادند. شاید جنبه مدیریتی ایشان برای شما آشناتر باشد، اما ایشان معلم بسیار خوبی نیز بودند. مباحث سخت و سنگین فیزیک را در کلاسهای درس با روشهای جدید و با موضوعات عملی و عینی ارائه میدادند که دانشجو را ترغیب میکرد مباحث فیزیک را بهتر دریافت کند.
این سختکوشی را توفیقی الهی میدانستند؛ یعنی نگرشی که داشتند این بود که خداوند به ایشان توفیق داده تا در مسیری که برای مسلط شدن بر علم و فناوری انتخاب کرده بودند، تا مدارج عالی پیش بروند.
نکتهای را به یاد دارم که یکی از همکلاسیهای ایشان چندی پیش برایم نقل میکرد. او از دکتر طهرانچی پرسیده بود چرا برای ادامه تحصیل با بورسیه وزارت علوم، با وجود امکان انتخاب چند کشور، مسکو را برگزیدهاند. ایشان پاسخ داده بودند که هدفشان چیزی بود که خودشان بتوانند یاد بگیرند، نه آنچه دیگران بخواهند به آنها بدهند. آن همکلاسی گفته بود خودش به انگلستان رفته و در سال دوم تحصیل، در آزمایشگاه کناری دانشکدهشان موضوع جدیدتری را دنبال میکردند؛ او سری به آن آزمایشگاه زده بود و از او پرسیده بودند چرا به اتاق بغل سر زده است. دکتر طهرانچی در پاسخ به این خاطره گفته بودند که آنچه برای خود ایشان اهمیت داشت، چیزی بود که شخصاً یاد بگیرند. این نشان از زیرکی و ذکاوت ایشان در فراگیری علمی داشت؛ ایشان همواره آنچه را که میخواستند، به دست میآوردند.
اما نکتهای که میخواهم از زبان خود ایشان نقل کنم این است: ایشان میفرمودند دشمن از مسائل هستهای و موشکی ما به اندازهای که باید نگران نیست؛ مشکل اصلی دشمن و رژیم صهیونیستی، عالمان مجاهد است. این کلیدواژه «عالم مجاهد» نکتهای است که امیدوارم در فرصتی دیگر بتوانیم بیشتر به آن بپردازیم.
لازم است درباره این موضوع کمی بیشتر صحبت کنیم؛ این که چرا رژیم صهیونیستی دکتر طهرانچی را در شبکههای معاند با عنوان «شکار بزرگ» معرفی میکرد و چندین سال در پی حذف فیزیکی ایشان بود. چه مرام و رفتاری در ایشان و سایر اساتید هدف قرار گرفته وجود داشت که دشمن از حضورشان احساس خطر میکرد؟
اگر این موضوع را واکاوی کنیم، به همان کلیدواژهای که خود ایشان به کار میبردند برمیگردیم: «عالم مجاهد». عالم، یعنی فردی که در مدارج عالی تحصیل کرده و در فضای دانشگاهی زیست کرده است؛ و مجاهد، یعنی کسی که جهادی شبانهروزی دارد. ترکیب این دو ویژگی است که موجب میشود دشمن احساس خطر کند.
من صحبتهای ایشان را مرور میکردم؛ اجازه دهید بخشی از آن را برایتان بخوانم. در اولین جلسه هیئت رئیسه دانشگاه آزاد اسلامی، مورخ ۲۹ مرداد ۹۷، ایشان فرموده بودند که قرار است همه در این دانشگاه به طور جدی کار کنند و در مقابل دشمنان داخلی و خارجی که قصد ایجاد یأس و ناامیدی در کشور را دارند، جهاد اکبر انجام دهند. ایشان فرموده بودند طبیعی است که وقتی ما امیدآفرینی میکنیم، دشمنان بیکار نخواهند نشست و مدیریت ما در دانشگاه آزاد اسلامی باید همانند دوران دفاع مقدس باشد.
این، از همان نخستین صحبتهای ایشان در مردادماه پس از پذیرفتن این مسئولیت بود. نگاه ایشان به این جایگاه، صرفاً اداره یک سازمان نبود؛ بلکه نقش این جایگاه را در کلان کشور، در استقلال کشور، در خدمت به مردم و در عظمت ایران میدیدند. این نگاه یک عالم مجاهد است؛ نه اینکه بگوید من مسئول فلان دانشگاه شدم، حقوقی دریافت میکنم و رشتههایی را گسترش میدهم و امور معمول دانشگاهداری را انجام میدهم.
ایشان همچنین فرموده بودند که معتقدند هر حرکت اساسی که در دانشگاه آزاد اسلامی انجام شود، تحولات آن روی میز اتاق ایران در آمریکا تحلیل خواهد شد و اینگونه نیست که اگر بخواهیم مسیر دانشگاه آزاد را تغییر دهیم، آنها بیتفاوت بمانند. یعنی ایشان از همان سال ۹۷ میگفتند که وقتی این مسئولیت از سوی مقام معظم رهبری به ایشان سپرده شده، قرار است اتفاقاتی رقم بزنند، قدرت علمی و قدرت مدیریتیای بیافرینند که برای دشمنی که نمیخواهد مردم ایران سرپا باشند، گران تمام شود.
ما دو گزارش از این شبکههای اسرائیلی داریم که زمانی منتشر شد که ایشان مدیریت دانشگاه آزاد را برعهده گرفتند. در این گزارشها ابتدا به سوابق دکتر طهرانچی، مسئولیتها و پروژههایی که دنبال میکرده اشاره شده و سپس گفته شده که اکنون دانشگاه آزاد به ایشان سپرده شده است؛ فردی که در قلههای علم قرار دارد و حضورش در این دانشگاه میتواند موجب ایجاد قدرت شود.
در ادامه این گزارشها، دو راهکار مطرح شده بود: یکی اینکه چون این دانشگاه از طریق شهریه دانشجویان اداره میشود، دانشجویان را ترغیب کنند که در این دانشگاه ثبتنام نکنند تا با کاهش منابع مالی، اداره آن دچار مشکل شود.
این گزارش از سوی اسرائیلیها بود؛ اما در همان زمان، صحبتهای آقای دکتر در همان جلسه اول نشان میداد که نگاه ایشان به دانشگاه آزاد، نگاه به یک جبهه علم و فناوری بود؛ نه نگاه کسی که صرفاً پستی گرفته و انتظار احترام دارد. ایشان از مدیریتی همانند دوران دفاع مقدس سخن میگفت. این ادبیات، ادبیاتی بسیار کلیدی است؛ یعنی دشمن در حال رصد فردی بود که میتوانست تحولی به نفع مردم ایران ایجاد کند، چرا که دشمن خواهان عظمت ایران نیست.
این موضوع دیگر در سطح نظریه و تحلیل باقی نمانده است؛ وقتی شاهد هستیم که در روز روشن، کودکان معصوم مدرسهای در میناب و بیش از صد نفر از این عزیزان هدف قرار میگیرند، هر کس بخواهد آن را بهگونهای دیگر تحلیل کند، خود را به تغافل زده است. این دشمنی، دشمنی با مردم است. وقتی رئیسجمهور آمریکا از «نگاه تمدنی» سخن میگوید، منظورش محو تمدن ماست؛ این یک جنگ تمدنی است.
نکته جالب اینجاست که دکتر طهرانچی از همان روزهای ابتدایی، پیش از آنکه عملاً کار را آغاز کرده باشند، گفته بودند که حرکت دانشگاه آزاد اسلامی باید رسیدن به تمدن نوین اسلامی بر پایه میراث تاریخی و علمی و تجربه گرانقدر اسلامی باشد و باید توجه شود که همه کارهای تحقیقی و علمی در راستای این حرکت تمدنی و خلق تمدن جدید سازمانیافته باشد.
این نگاه و دغدغه، و آن سختکوشی ایشان که شب و روز نمیشناخت، در طول نزدیک به هفت سال، از سال ۹۷ تا ۱۴۰۴، در خدماتی که ارائه دادند کاملاً قابل بررسی است.
دشمن وقتی یک جریان علمی یا فردی را اینگونه رصد و حذف میکند، قطعاً نمیخواهد اثراتی که ایشان باقی گذاشتهاند ادامه یابد؛ اثراتی که میتواند راه نجات باشد یا بنبست را بشکند. این میراث نیز در معرض خطر است. چرا دانشگاه آزاد در زمان حیات آقای دکتر برای رژیم صهیونیستی به یک مسئله تبدیل شده بود؟ یعنی این دانشگاه چه خاصیتی داشت که با حذف فردی که آن را راهبری میکرد، میخواستند آن را هدف قرار دهند؟
دانشگاه آزاد اسلامی در نگاه ایشان، بهعنوان یک نهاد علم و فناوری بود که یکی از ارکانش دانشگاهداری بود، اما زوایای دیگری هم داشت. دشمن از دانشگاهی که برای مردم خاصیتی نداشته باشد، نگران نیست؛ آنچه دشمن را نگران میکند، دانشگاهی است که برای مردم خاصیت داشته باشد، گرهی از مشکلات مردم بگشاید و در نگاه کلان، در تمدنسازی نقش داشته باشد.
پس کسی که میگوید «مجاهدم»، عالم مجاهد است و نگرش او از ابتدا استکبارستیزی است؛ زیر پرچم دشمن مردم ایران حرکت نمیکند. از سوی دیگر، تمام تلاش خود را میکند، از زندگی شخصی خود میزند تا وجودش برای مردمش خاصیت داشته باشد و آنچه آموخته را با اخلاص بهکار گیرد تا اثرگذاری وسیعتری برای اقتدارآفرینی داشته باشد. پس ما نیاز داریم به عالم مجاهد. اگر بخواهیم دشمنشناسیمان را قویتر کنیم، میبینیم افرادی مانند دکتر طهرانچی که در جبهه علم و فناوری بودند، اولاً دشمنشناسی دقیقی داشتند و ثانیاً دغدغهشان برای ایران بزرگ و مردم بزرگ، رفع مشکلات این مردم و قرار دادن ایران در قلههای پیشرفت علم و فناوری بود.
دقیقاً همین کلیدواژه «عالم مجاهد» مصداقهای زیادی برای آقای دکتر داشت که در ذهنم مرور میکردم. یکی از چیزهایی که ایشان همیشه در سخنرانیهایشان تأکید داشتند، پیوند علم با توحید بود. ما در این هفت سال هیچگاه ندیدیم که ایشان به خودشان مغرور شوند. ابتدا فکر میکردیم چون تازه به دانشگاه آمدهاند و با بزرگی و فراوانی واحدهای دانشگاهی شناخت پیدا میکنند، شاید در سالهای بعد این انرژی رو به افول برود. اما آقای دکتر صبح در یک استان بودند و بعدازظهر در استانی دیگر؛ ما واقعاً شگفتزده میشدیم که چطور با این میزان کمخوابی روی پا میایستادند. این همیشه برای ما سؤال بود و وقتی در سالهای پایانی بیشتر با ایشان آشنا شدیم، فهمیدیم که این خستگی، خستگی ناشی از مجاهدت واقعیشان بود.
همانطور که اشاره کردید، ایشان هیچگاه تظاهر به چیزی نمیکردند. در سخنرانیها وقتی صحبت میکردند، در میان جمعیت کمتر صدایی شنیده میشد؛ مثل یک کلاس درس بود. ایشان سخنران به آن معنا نبودند و شاخصهای معمول فن بیان را نداشتند؛ یک دکتر واقعی و عادی بودند که میآمدند و صحبت میکردند. همه ما پس از آن جلسات با یک سنگینی فکری از آنجا بیرون میآمدیم.
نکته دیگر اینکه هر چند ماه یکبار، نظریات جدیدی مطرح میکردند که ما را شگفتزده میکرد؛ بهروز بودن و آگاهی ایشان از آینده واقعاً عجیب بود. ایشان همیشه میگفتند که دانشگاه آزاد باید همیشه ده تا بیست سال جلوتر از امروز فکر کند. ایشان اولین رئیس دانشگاهی بودند که گفتند باید اجازه دهیم دانشجویان از هوش مصنوعی در امتحانات استفاده کنند و معتقد بودند با روشهای قدیمی دیگر نمیشود کار کرد. ایشان قطعاً فراز و نشیبهای زیادی هم در این مسیر داشتند؛ همانطور که هر کسی در دانشگاه آزاد با این فراز و نشیبها مواجه میشود. آیا ایشان این دغدغهها و دلمشغولیها را با شما هم در میان میگذاشتند؟ این درددلها از چه جنسی بود و وقتی از محیط دانشگاه جدا میشدند و به محیط خانوادگی میآمدند، چگونه خودشان را آرام میکردند یا برای چالشها به دنبال چه راهحلی بودند؟
بله، فرزندانشان هم همین را میگفتند که وقتی دکتر به خانه میرسیدند، فضای دیگری حاکم میشد؛ تمام آن دغدغهها بیرون از خانه باقی میماند. به قول دخترشان در کلیپی که از ایشان دیدهاید، میگفتند بابا خیلی کم در خانه بودند، اما وقتی در خانه بودند، خیلی «بابا» بودند. این جمله، جمله بسیار خاصی است. ایشان مسائل و مشکلات دانشگاه را هیچگاه به خانه منتقل نمیکردند.
اما ما بهعنوان کسی که از منظر یک نهاد علمی دیگر با ایشان در ارتباط بودیم، گاهی شاهد و رصدگر این مسائل بودیم. ایشان تحولات بزرگی ایجاد کردند؛ و آدم بزرگ برای ایجاد تحول، با آدمهای کوچک نمیتواند به نتیجه برسد. مثلاً در بحث آموزشیار، ایشان از همان ابتدا به چالشهای جعل مدرک و مدارک تقلبی پی برده بودند و به این نتیجه رسیده بودند که باید همه این سامانهها یکپارچه و سرور واحد شود. با توجه به مشکلات پهنای باند در کشور و فشارهایی که وجود داشت، در روزهای اول بسیاری به ایشان پیشنهاد میدادند که به همان شیوه قبلی برگردیم؛ اما ایشان ایستادگی کردند و گفتند از امروز این سامانه باید باشد، و همینگونه هم شد. این تنها یک نمونه است. شاهد بودم که بسیاری از مراکز خاص، بهدلیل ارتباط موضوعات با حوزه کاری ایشان، فشار زیادی به ایشان وارد میکردند.
خاطرهای دارم؛ روزی دیروقت به دفترشان رسیدم. معمولاً وقتی میخواستیم ایشان را ببینیم، یک یا دو ساعت پشت دفتر مینشستیم تا فضا خلوت شود یا ایشان از جلسه بیرون بیایند. آن روز دیدم چهرهای بسیار خسته دارند که تا آن زمان از ایشان ندیده بودم؛ روی صندلی نشسته بودند و از جلسهای بیرون آمده بودند که نام آن را نمیگویم.
متوجه شدم که در آن جلسه، پیامی مکتوب از سوی حضرت آقا ارسال شده بود که قرار بود در آن جلسه مطرح شود. اما اعضای جلسه ترجیح داده بودند به موضوعات دیگری بپردازند. دکتر آنجا بسیار ناراحت شده بود و گفته بود ما اینجا نشستهایم که سخن آقا را بشنویم؛ مگر میشود به موضوعات دیگر پرداخت؟ موضوع اصلی، فرمایشات حضرت آقاست. ایشان توقع نداشت که اعضای جلسه نسبت به این پیام کمتوجهی کنند یا اولویت دیگری برایشان مهمتر باشد. این موضوع برای ایشان بسیار سخت گذشته بود.
در این سالهای آخر، بهدلیل مسائل حفاظتی، تماس تلفنی با ایشان محدودتر شده بود و بیشتر اخبار را از طریق پیامکهای دانشگاه آزاد پیگیری میکردیم. یک پنجشنبه با ایشان تماس گرفتم. صبح آن روز، ایشان در دانشگاه تهران سخنرانیای درباره موضوع هیئتها داشتند. یکی از دوستانم در جهاد دانشگاهی، که از مطالب ایشان پیگیری میکرد، به من زنگ زد و گفت دکتر موضوعی درباره هیئتها مطرح کردهاند که بسیار کلیدی و مبنایی است. من هم آن مطلب را خواندم.
سهشنبه آن هفته، ایشان در کرمانشاه بودند. پنجشنبه ساعت یک یا دو بعدازظهر با ایشان تماس گرفتم و سؤالی درباره صحبتهایشان درباره موضوع هیئتها پرسیدم و گفتم «پنجشنبه هفته پیش که درباره این موضوع صحبت کردید…» ایشان پرسیدند چرا میگویم هفته پیش؛ گفتم چون شما سهشنبه کرمانشاه بودید، پس این هفته پیش است. ایشان گفتند که سهشنبه کرمانشاه بودند، چهارشنبه به راهیان نور رفتهاند و پنجشنبه همان روز صبح به تهران آمده و سخنرانی کردهاند.
اگر بخواهیم بهطور دقیق این موضوع را توصیف کنیم، واژه «خستگیناپذیر» در مورد ایشان کاملاً صادق است؛ و این از همان نیت خالصی نشأت میگرفت که داشتند: اینکه جوانانی که در دانشگاه آزاد به ایشان سپرده شدهاند، از فرصتی که خداوند در اختیارشان قرار داده، بتوانند با تمام وجود، علم و فکر ایشان در جهت ارتقا و اشتغال خودشان بهرهمند شوند.
روایتی نیز داریم که هرگاه نیت کسی بزرگ باشد، خداوند خستگی جسمی را از او دور میکند. این کلیدواژه «دانشمند خستگیناپذیر» واقعاً در ایشان مصداق داشت.
شاید بگوییم ایشان رئیس دانشگاه آزاد بودند و حقوقی دریافت میکردند یا جایگاهی داشتند؛ اما اینکه تا این حد شبانهروزی از فرزندان و استراحت خود بگذرند، با هیچ معیار مادی قابل سنجش نیست؛ مگر اینکه آن نگاه، آن نیت و آن مجاهدت درونی وجود داشته باشد. این نگاه درونی، همان کلیدواژه «عالم مجاهد» و پیوند وجه علمی با آن نیت الهی بود. ایشان در هر موضوعی، تمام جوانب آن را بهطور کامل بررسی میکردند و سپس به موضوع بعدی میپرداختند؛ این خود مایه شگفتی بود که چه چیزی در درون ایشان وجود داشت که اینگونه عمل میکردند.
همانطور که فرزندانشان نیز گفتهاند، ایشان را بسیار کم میدیدند. اما هیچچیز جای پدر را نمیگیرد. شاید حق فرزندان بود که ساعاتی از وقت ایشان به آنها تعلق داشته باشد، اما ایشان آن ساعات را کنار گذاشتند تا به موضوعات علمی و مشکلات متعدد دانشگاه آزاد، که در بدو ورودشان با آن مواجه بودند، بپردازند؛ و توانستند دانشگاه را به رشدی قابلقبول برسانند. در این مسیر، شاهد مسائل بسیاری بودیم، رشد چشمگیر تعداد دانشجویان دانشگاه آزاد از حدود هشتصد هزار به یک میلیون و چهارصد هزار نفر شاهد بودیم، اگر ممکن است درباره این موضوع و همچنین رویکرد مالی و معیشتی ایشان توضیح دهید.
اجازه بدهید چند موضوع را در همین زمینه عرض کنم. ایشان توکل بسیار قویای به خداوند متعال داشتند، بهویژه در مسائل مالی و مادی که اشاره فرمودید.
یک نکته را خودم نقد کردهام و آقای دکتر کاظمی هم همین را برایم نقل کردند: بحث حق سرپرستی. ایشان استاد تمام دانشگاه شهید بهشتی بودند و حقوق و دستمزدشان از همانجا تأمین میشد؛ در حالی که معمولاً اساتیدی که چنین مسئولیتی هم ندارند، از طریق راهنمایی پایاننامه و موارد مختلف دیگر نیز ارتزاق میکنند. آقای دکتر بهخاطر مسئولیتی که در دانشگاه آزاد داشتند، حق سرپرستی هم داشتند که من خودم در این زمینه نقدی داشتم و برخی هم از این نقد ناراحت شدند، اما واقعیت را عرض میکنم.
آقای دکتر کاظمی نقل میکردند که در دوران کرونا، وقتی ایشان مسئولیت را برعهده گرفته بودند، حسابداری گفته بود دو حساب معرفی کنید تا حق سرپرستی را واریز کنیم. ایشان تا عصر معطل کرده بودند و وقتی فشار آورده بودند که این موضوع مالی است و طبق قانون به رؤسای قبلی هم تعلق میگرفته، ایشان گفته بودند هر عددی که نفر قبلی میگرفته، نصف آن را واریز کنید. من به شوخی به ایشان گفته بودم با این عدد پایین، دیگر کسی انگیزهای برای پذیرفتن این مسئولیت نخواهد داشت.
آقای کاظمی همچنین میگفتند ایشان اضافهکاری دریافت نمیکردند، حق ماموریت نمیگرفتند و حتی در خورد و خوراک دفترشان هم بسیار محتاط بودند که از بودجه بیتالمال و دانشجویان استفاده نشود؛ بخشی از هزینههای دفتر را از جیب شخصی خودشان پرداخت میکردند که من خودم در جریان بودم و این کارها را انجام میدادیم.
حتی در بحث مسائل حفاظتی هم، با اینکه برخی میگفتند ایشان شاید بهدنبال مسئولیت بالاتری هستند، اما واقعاً اینطور نبود و کاملاً خالصانه عمل میکردند. مثلاً منزلی که ایشان به شهادت رسیدند، واحدی از یک مجموعه مسکونی بود که تعاونی وزارت علوم برای اساتید ساخته بود و یکی از واحدهای آن متعلق به ایشان بود. به ایشان گفته بودند که محل سکونتشان را تغییر دهند و این کار از محل بودجه دانشگاه آزاد انجام شود؛ اما ایشان گفته بودند اجازه نمیدهند از هزینه دانشگاه آزاد برای خودشان خانهای تهیه شود که محل امن آنها باشد، و این کار را هم نکردند. این نشان میدهد که تلاشهای ایشان هیچگاه بر مبنای مادی نبود.
خاطره دیگری هم درباره توکل ایشان دارم. روزی به مدرسه فرزندم زنگ زده بودند و من چکی برای شهریه داده بودم که عدد آن کمی بالا بود و کمی نگران بودم. به ایشان گفته بودم نگران چک هستم. ایشان گفته بودند این موضوع چه ربطی به من دارد؛ مهم این است که بگویید خدایا من فرزندم را در مدرسهای قرار میدهم که احساس میکنم یاد خدا در آن جاری است و تربیت اسلامی دارد؛ وظیفه من همین است و مسائل مادیاش را با خودت میسنجم. ایشان فوقالعاده متوکل بودند.
نکته دیگری هم یادم آمد. روزی به ایشان گفتم که شما بهعنوان رئیس دانشگاه آزاد، هم شخصیت علمی و هم تا حدی شخصیت سیاسی هستید و معمولاً چنین شخصیتهایی تیمی از افراد همفکر اطراف خود دارند. اما دکتر برعکس بود؛ هرکس به ایشان نزدیکتر بود، سختتر میگرفتند، هم در مسائل مادی و هم در مسائل اجرایی و زمانی. این اخلاق دکتر بود؛ بچههای دفتر میگفتند ما قلباً ایشان را دوست داریم، اما از نظر مالی کمترین بهره را از ایشان میبریم.
وقتی به ایشان گفتم که شاید بهتر باشد تیمی برای خودتان تشکیل دهید، گفتند من اگر هنر داشته باشم در تیم خدا قرار بگیرم، خداوند خودش همتیمیهایش را به من معرفی میکند؛ نیازی نیست خودم تیم درست کنم.
این جمله نشاندهنده تفکر ایشان بود. اما درباره زمان، با اینکه ما ایشان را کم میدیدیم، اشراف کاملی به همه رفتارهای ما، به فرزندان و به تربیت بچهها داشتند؛ بهگونهای که هیچگاه نمیگفتند به من ربطی ندارد یا وقت ندارم. در جزئیترین مسائل زندگیمان، با وجود فاصلهای که داشتیم، اشراف کامل داشتند. قطعاً وجود همسر شهیدشان نیز در کنار ایشان، در تربیت فرزندان بسیار کمککننده بود، و الحمدلله به لطف خدا همه فرزندانشان در مکتب اهل بیت تربیت شدند.
پسرشان در خاطرهای نقل میکردند که پدر ما، هم در زمانی که عضو هیئت علمی بود، هم در دوران دانشگاه شهید بهشتی و هم در زمان ریاست دانشگاه آزاد، در زندگی ما هیچ تغییری احساس نکردیم.
دکتر طهرانچی مراحل آموزش عالی را از پایینترین سطح یعنی مدیرگروهی، معاونت دانشکده، ریاست دانشکده، معاونت دانشگاه، ریاست دانشگاه شهید بهشتی و در نهایت ریاست دانشگاه آزاد اسلامی طی کردند. بهنظر میرسد کمتر فردی را بتوان یافت که چنین اشرافیت و تسلطی بر بدنه آموزش عالی داشته باشد و در هر جایگاهی که قرار گرفت، منشأ تحول باشد. برای نمونه، پیش از رفتن به دانشگاه شهید بهشتی، در مرکز نشر دانشگاهی تحولاتی در حوزه نشر و موضوعات کتاب ایجاد کردند و در دانشگاه شهید بهشتی نیز رتبه آن را از ۱۴ به ۷ و سپس به جمع سه دانشگاه برتر کشور ارتقا دادند و آن را به یک دانشگاه مادر تبدیل کردند.
راز این موفقیت در کلام خودشان نهفته است که میفرمودند: «هر جا که خداوند مقدر کرد مسئولیتی به تو بدهد، آنجا را قطب عالم اسلام بدان و قرار است همانجا کار کنی.» یکی از آسیبهای مدیریتی این است که برخی مسئولین از روز اول به فکر تصاحب پست بالاتر هستند، اما دکتر طهرانچی صریحاً و شفاف عرض میکنم که هرگز دنبال پست ندویدند. اعتقاد قلبی ایشان این بود که هر کس دنبال پست بدود، در مسیر شیطان قدم برداشته و شایستگی آن پست را ندارد.
خلوص نیت و احساس حضور دائمی در محضر خداوند، کلید این تعادل بود. برای ایشان فرقی نمیکرد که مسئول یک انجمن علمی کوچک باشند یا رئیس یک دانشگاه بزرگ؛ تنها دغدغهشان این بود که آیا توانایی اداره آن مجموعه را دارند یا خیر و آیا قدمهایی که برمیدارند مورد رضایت حضرت حق هست یا نه.
ایشان بسیار اهل احتیاط بودند و به تعبیر بزرگان، «کسی که شهیدگونه زندگی کند، شهادت نصیبش میشود.» ما این شاهد بودن خداوند را در تمام لحظات زندگی ایشان دیدیم. در مسیر اصول و حقالناس، با هیچکس تعارف نداشتند و نه از خوشآمد دیگران میترسیدند و نه از بدآمدنشان؛ اما در عین حال، دلسوزانه به دنبال حل درد و گرفتاری مردم بودند.
خاطرهای تعریف کنم که نشاندهنده این گرهگشایی است: مدتی نامهای از یکی از بستگان برای انجام کاری به دفتر ایشان رفته بود. دوستان دفتر میگفتند نامه در کارتابل مانده و پاسخی نگرفته است. ماهها گذشت تا اینکه در سفری استانی، آن شخص ایشان را میبیند و مشکل را مطرح میکند. دکتر طهرانچی همانجا دستور میدهند و کارش انجام میشود؛ کاری که ماهها در بوروکراسی اداری مانده بود.
ایشان محبتی فوقالعاده و پدرانه داشتند، اما اگر در مسیر مدیریتی، حقالناس یا ظلمی به دانشجویان میشد، با قوت و جدیت تمام ورود میکردند. در نگاه مدیریتی، توکل خاصی به خداوند متعال و توسل واقعی به اهل بیت (علیهمالسلام) داشتند و همواره میخواستند خداوند ایشان و اعمالشان را به احسن وجه خریداری کند که خداوند نیز این معامله را پذیرفت.
انتهای پیام/
منبع:آنـــا ? از فیزیک تا شهادت؛ روایتی از زندگی «عالم مجاهد»/ وصیت نانوشته شهید طهرانچی چیست
این مطلب بدون برچسب می باشد.
+ 8 = 11