وقتی وطن‌پرستان عاشقانه به میدان می‌آیند

کرمان امروز صبح شاهد عاشقانی بود که برای ایران و برای وطن به خیابان آمدند تا حول پرچم؛ وحدت خود را نشان دهند و بر خواب و خیال دشمنان خط بطلان بکشند.


کرمان امروز صبح شاهد عاشقانی بود که برای ایران و برای وطن به خیابان آمدند تا حول پرچم؛ وحدت خود را نشان دهند و بر خواب و خیال دشمنان خط بطلان بکشند.

به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری «نذیر کرمان»؛ در دستش پلاکاردی را دارد؛ دقیق‌تر می‌شوم، در میان جمعیت سرم را به چپ و راست می‌کشانم تا بهتر ببینم که نوشته‌های روی کاغذش چیست؟
 
هزینه سنگین

 چشمانم را تنگ‌تر می‌کنم و بعد، این لبانم هستند که زمزمه‌کنان می‌خوانند «گاهی انتخاب غلط هزینه‌های سنگینی دارد»؛

می‌ایستم و رد مسیرش را می‌گیرم، نمی‌دانم چرا زنان در این‌سوی خیابان آهسته قدم برمی‌دارند، سر برمی‌گردانم و با نگاهی متوجه می‌شوم که کثرت جمعیت اجازه نمی‌دهد تا گام‌های تندتری بردارند.

 صبر را پیشه می‌کنم و در نهایت بانویی که پلاکارد در دستش دارد به من می‌رسد؛ چشمانش خیس است، قبول می‌کند تا با من صحبت کند و در نهایت با بغضی که در گلو دارد، می‌گوید:
 «همه جمع شدیم برای تشییع شهید «احد زرنگی‌پور» کسی که نیروی نظامی نبود تنها یک بسیجی بود که برای کمک رفته بود، در ابتدا مردم معترض بودند؛ اما این صدا شنیده نشد و اغتشاش شد در قطره‌قطره خون این شهدا بی‌بصیرتی برخی از مردم شریک است».

دوربین‌، لنز و جمعیت

 از او جدا می‌شوم؛ اما چشمانم خیره به مسیر است؛ روی جدول‌های چهارراه پاسداران می‌ایستم تا بتوانم از جمعیت عکس بگیرم، در دو طرف چهارراه مردم ایستاده‌اند، لنز گوشی‌ام نمی‎تواند انتهای مسیر را نشان دهد، عکس‌هایم را که نگاه می‌کنم با حقیقت فاصله دارد، آخر نمی‌توان همه جمعیت را در یک عکس گنجاند.

کرمانی‌ها قرار گذاشته بودند بعد از چند روز اغتشاش در شهر آن هم توسط تروریست‌های مسلح، امروز به میدان بیایند.
 
 هتک حرمت به قرآن، مسجد؛ شعارهای هنجارشکنانه، آتش‌سوزی مساجد، موکب‌های مذهبی، بنرها و تصاویر شهدا و حتی آتش زدن قبور شهدای جنگ ۱۲ روزه؛ آن‌طرف‌تر به‌آتش‌کشیدن ادارات دولتی، فرمانداری‌ها، بانک‌ها، اتوبوس‌ها، اموال دولتی همه چیزی بود که فتنه‌گران نه‌تنها در استان کرمان بلکه در دیگر استان‌ها و شهرها به‌جای گذاشته بودند.

 و حالا کرمانی‌ها آمده بودند و فریاد انزجار خود را بر سر منافقان و تروریست‌های داعشی‌نسب بکشانند و البته بگویند که مردم ایران حامی سرزمین و وطنشان هستند.

وحدت حول پرچم ایران

 چشم برمی‌گردانم و می‌بینم که شهید «احد زرنگی‌پور» بر دستان مردم تشییع می‌شود و فریاد «برادر بسیجی شهادتت مبارک» بر خیابان‌های شهر کرمان طنین می‌اندازد. جمعیت که حرکت می‌کند بیش از هر چیزی پرچم ایران را در مسیر دیده می‌بینم. در میان باد سرد دی‌ماه بر تن این شهر، این سه‌رنگ «سبز، سفید و سرخ» است که چون پناهگاهی جمعیت چند هزارنفره را در آغوش گرفته و چون محوری همه را بر یک مدار استوار کرده است».


آری وطن را می‌گویم و اکنون همه‌مان برای بدرقه مردی آمده بودیم که تن را به وطن هدیه داده بود.
 
مادران، فرزندان و ایران

 مادرانی را می‌بینم که فرزند در آغوش اما آمده‌اند و این کثرت بیش از هر چیزی لذت‌بخش است؛ مادری فرزندش را در آغوش گرفته، دیگری با این‌که دو فرزند کوچک و فرزند سومش نیز در کالسکه است اما آمده است. به سویش می‌روم، از او می‌پرسم؛ ۹ صبح دی‌ماه، سردی هوا اما شما مادری هستی که با سه فرزندت آمده‌ای…
 
 کمی مکث می‌کند، نگاهی به دو دخترش می‌اندازد و در نهایت رو به من می‌گوید: «آمده‌ام که بگویم با این‌که مشکلات اقتصادی در زندگی همه ما زیاد است و به وضعیت اقتصادی کنونی معترض هستیم؛ اما با بچه‌های‌مان می‌آییم تا خودمان را از اغتشاشگران، منافقان و حامیان رژیم صهیونیستی جدا کنیم».
 
 و دقیقاً پشت سر او بانوی دیگر بود که فرزندش را در کالسکه گذاشته بود و قدم برمی‌داشت با او که به گفتگو نشستم، حرف‌هایش طعم دیگری داشت، بلند صحبت می‌کرد و برای ادای هر کلمه صدایش محکم‌تر و عمق کلماتش بیشتر بود.

حرفش این بود که «آمده‌ایم تا بگوییم ترامپ قمارباز بدان که ملت ایران آن چند اغتشاشگر و منافقانی که تو به آن‌ها سلاح رسانده‌ای تا ایران عزیز را ناامن کنند و تو به اهدافت برسی نیستند؛ بلکه امروز چشمانت را بازکن و امروز را ببین و کشور ایران را ببین، ملت ایران ما جمعیت میلیونی هستیم که باوجود انتقاد به گرانی‌ها تا پای جان این کشور، خاک‌مان و انقلاب ایستاده‌ایم و هرگز تسلیم نمی‌شویم اما بدان نابودی شما نزدیک است و به قول رهبرمان تو خوراک مار و مور می‌شوی؛ ولی این انقلاب پابرجا می‌ماند و ان‌شاءالله به دست امام‌زمان (عج) خواهد رسید اما بدانید که جانمان فدای رهبر عزیزمان سید علی است».

 

قطره‌قطره در دریای وحدت

 به شور و صدای جمعیتی که اکنون در میدان عاشوراست که فکر می‌کنم یاد ابتدای صبح می‌افتم، جمعیت نبود؛ اما تک‌تک چون قطره می‌دویدند تا به دریای وحدت برسند و فریاد بکشند بر سر هرآنچه اغتشاش و خرابکاری در شهر کرمان؛ در همین مسیر پدری را دیدم که او نیز فرزندش را به سمت جمعیت می‌برد، وقتی از او پرسیدم که برای چه آمده‌ای پاسخش تنها یک کلمه بود؛ اما به‌اندازه کشورمان ایران باارزش و اهمیت بود، او درحالی‌که تند قدم برمی‌داشت، بیان کرد: وطن…

 

 امروز صحنه‌ها کم نبود، از چشمانی که در بدرقه شهید «احد زرنگی‌پور» بارانی بود، از مادرانی که قرآن به‌دست‌آمده بودند، پسران و دخترانی که از نسل ایرانی‌تبار بدون واهمه و با عشق به وطن آمده بودند تا پسرانی که پرچم ایران را بر تن کرده بودند و همه تنها یک شعار داشتند و آن این‌که پای وطن و ایران ایستاده‌اند و به مزدوران و مستکبران اجازه دخالت در این کشور را نخواهند داد.
 
 انتهای خبر/ پسند
 
 
 
 
 


وقتی وطن‌پرستان عاشقانه به میدان می‌آیند

منبع:آرمـان
? وقتی وطن‌پرستان عاشقانه به میدان می‌آیند