طریقالشهدا مملو از مردمی که در میان موکبهای آتشگرفته از عشق، بوی نان و چای آتشی و ماکتهای موشکِ ایستاده بهنشانه مقاومت، حماسهای مردمی را رقم زدند و با قدمهایی استوار، راه گلزار شهدای را پیمودند.
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری «نذیر کرمان»؛ یازدهم دیماه است؛ کرمان آرامآرام از یک صبح معمولی فاصله میگیرد و وارد حالوهوایی میشود که سالهاست با نام یک مرد گره خورده است. مراسم بزرگداشت شهید حاج قاسم سلیمانی بهصورت رسمی آغاز شده، اما پیش از آنکه به سکوها، سخنرانیها و برنامههای رسمی برسیم، مسیر است که حرف اول را میزند؛ مسیری که خودش بخشی از مراسم است. صد و دوازدهمین شهید گلزار شهدای کرمان در دامنه کوههای صاحبالزمان(عج) جا خوش کرده؛ جایی که امروز صد و دوازدهمین شهید آن حاج قاسم سلیمانی، در میان شهدای این گلزار و نبض این خاک است. برای رسیدن به گلزار، باید از مسیری گذشت که کرمانیها آن را «طریقالشهدا» صدا میزنند؛ راهی که از جنگلهای قائم عبور میکند و به گلزار شهدای میرسد. همین مسیر، از روزهای پس از شهادت حاج قاسم، دیگر یک راه ساده نیست؛ شده وعدهگاه دلها. از بزرگراه که وارد طریقالشهدا میشوی، فضا تغییر میکند. بوی دود هیزم در هوا میپیچد؛ چوبهایی که آرام میسوزند تا آتشی روشن بماند، تا چای آتشی دم بکشد. لیوانها یکییکی پر میشوند؛ چای، دمنوش، گاهی قهوهای ساده، اما همه با طعم نیت. موکبها پشتسرهم قد کشیدهاند؛ بعضی کوچک و خودمانی، بعضی شلوغ و پررفتوآمد. هرکدام تابلویی ساده دارند و مردمانی که با لبخند، خدمت را تعارف میکنند. اینجا، طریقالشهداست؛ مسیری که این روزها بیش از هر چیز، شبیه اربعین شدهاست. صدای سلام و خوشآمدگویی، گرمای آتش، بخار چای و رفتوآمد زائرانی که آرام قدم برمیدارند، فضا را از یک مراسم رسمی جدا میکند و به یک آیین مردمی تبدیل میسازد. خانوادهها، جوانها، پیرمردها و پیرزنهایی که شاید هرکدام قصهای با حاج قاسم دارند؛ قصهای کوتاه یا بلند، اما مشترک در یک حس. در این مسیر، کسی عجله ندارد. انگار خود راه، مقصد است. موکبها فقط برای پذیرایی نیستند؛ ایستگاههاییاند برای نفس تازهکردن، برای سلامدادن به نامی که هنوز زنده است. شعلههای آتش، مثل دلهایی که خاموش نشدهاند، میسوزند و گرما میدهند. چای آتشی فقط یک نوشیدنی نیست؛ بهانهای است برای مکث، برای نگاهکردن به کوه، به جنگل قائم، و به راهی که به گلزار شهدا ختم میشود. و هرچه جلوتر میروی، حس میکنی این مسیر، ادامه همان راهی است که حاج قاسم رفت؛ راهی که حالا مردم کرمان، سالبهسال، قدمبهقدم، با موکب، با چای، با خدمت و با دل، آن را زنده نگه داشتهاند. طریقالشهدا دیگر فقط یک مسیر نیست؛ خودش یک روایت زنده است. روایتی که با قدمها نوشته میشود و با بوی نان داغ و دود هیزم، جان میگیرد. در طول راه، دستهایی مشغول کار است؛ بعضی نان روغنجوشی میپزند. خمیر که روی تابه مینشیند، صدای جلز و ولزش با سرمای هوا درمیآمیزد. نانها یکییکی آماده و بیمنت، میان مردم پخش میشوند. چند قدم آنطرفتر، دیگ شلهزرد با زعفران و دارچین، عطرش را در مسیر پخش کرده. موکبها پشت سر هماند؛ هرکدام با خوراکیهای ساده اما پرمعنا. پذیرایی فقط برای سیرشدن نیست، برای شریکشدن در یک حال مشترک است. زائران از شهرهای مختلف آمدهاند. لهجهها فرق میکند، اما مقصد یکی است. میان شلوغی مسیر، گفتگو کوتاه اما صمیمی شکل میگیرد. حال و هوایی متفاوت جوانی که میگوید از آذربایجان غربی آمده؛ دانشجوست. چشمهایش برق میزند وقتی از حاج قاسم حرف میزند. میگوید امسال با چند نفر از دوستانش یک اکیپ دانشجویی تشکیل دادهاند؛ فقط برای اینکه بیایند و از نزدیک ببینند مراسمی که اینهمه دربارهاش شنیدهاند، چه شکلی است. میگوید: «خیلی از دوستانم تعریف میکردند ومیگفتند که باید بیایی و ببینی. حالوهوای اینجا فرق دارد.» نگاهش را به مسیر میدوزد؛ به موکبها، به مردم، به راهی که تا گلزار ادامه دارد. انگار پاسخ خیلی از سؤالهایش را همینجا گرفته. کمی جلوتر، بانویی با دو فرزندش ایستاده. بچهها دست در دست مادر، به اطراف نگاه میکنند؛ به مکشکهایی که در مسیر است، به آدمها، به پرچمها. از او میپرسم چرا آمده. مکثی میکند و بعد آرام میگوید: «آمدهان که فرزندانم این مسیر رو ببینند و بدانند که این راه، راه رفتنی است و بدانند این، راه حاج قاسم سلیمانی است». میگوید میخواهد بچههایش از همین حالا با فرهنگ مقاومت آشنا شوند؛ با این که بعضی راهها سختاند، اما ارزش رفتن دارند. نگاهش پر از اطمینان است؛ انگار این مسیر، خودش بهترین کلاس درس است. طریقالشهدا همچنان ادامه دارد. شعلههای آتش خاموش نمیشوند، هرکس چیزی برای گفتن دارد؛ یکی خاطره، یکی ارادت، یکی دلتنگی. نام حاج قاسم در میان حرفها میچرخد؛ نه بهعنوان یک شهید دوردست، بلکه مثل کسی که هنوز در همین مسیر حضور دارد. اینجا، در دامنه کوههای صاحبالزمان و در دل جنگل قائم، مردم کرمان و مهمانانشان، با قدمزدن، با خدمتکردن و با روایتگفتن، نشان میدهند که این راه هنوز زنده است؛ راهی که به گلزار شهدا ختم میشود، اما در دلها ادامه دارد. طریقالشهدا و پیام موشکها طریقالشهدا امسال، تنها مسیر خدمت و پذیرایی نیست؛ مسیر پیام است. در میان موکبها، میان دود هیزم و صدای همهمه جمعیت، ماکت موشکها قد کشیدهاند؛ ایستاده، استوار و بیتعارف. بدن سرد و صلبشان، در دل این راه کوهستانی، معنایی فراتر از نمایش دارد. اینها نشانهاند؛ نشانهای از مقاومت مردم ایران، سندی زمینی از ایستادگی ملتی که تصمیم گرفته محکم بایستد. این موشکها، بیآنکه کلامی بگویند، پیامشان را واضح منتقل میکنند؛ به هر نگاهی که مکث میکند، به هر دشمنی که شاید از دور یا نزدیک این تصاویر را میبیند: ما مردمان سستعنصر نیستیم. این مسیر، مسیر عقبنشینی نیست. همانگونه که در جنگ دوازدهروزه ایستادیم و پیروز شدیم، امروز هم با ایمان و اراده، پیروزی را باور داریم. در امتداد مسیر، از هر موکب، صدای مدد میرسد؛ دستی که لیوان چای تعارف میکند، دستی که نان داغ میدهد، دستی که کودکی را نوازش میکند. مددها کوچک به نظر میرسند، اما وقتی کنار هم مینشینند، به یک جریان بزرگ تبدیل میشوند؛ جریانی از همدلی و همراهی. اینجا، هیچکس تنها نیست؛ هرکسی سهمی دارد، هرچقدر هم کوچک. حالوهوای گروهها و اکیپها دیدنی است. جمعهایی که از قبل هماهنگ شدهاند؛ دوستان، همدانشگاهیها، خانوادهها، هیئتیها. بعضی با لباسهای یکشکل، بعضی با پرچمهای کوچک در دست، بعضی فقط با دلهایی هممسیر. اکیپها کنار هم حرکت میکنند، گاهی میایستند، عکس میگیرند، چیزی میخورند و دوباره راه میافتند. انگار این راه، تمرین باهمبودن است؛ تمرین یک وحدت ساده اما عمیق. جمعیت، مالامال مسیر را پر کرده است. موج آدمها آرام و پیوسته به سمت گلزار شهدا حرکت میکند؛ مردمی که از شهرهای مختلف آمدهاند، اما به عشق یک نام، یک راه و یک باور. نام حاج قاسم سلیمانی، نخ نامرئی این جمعیت است؛ نخ محکمی که دلها را به هم گره زده. هر قدم، ادای احترام است؛ هر توقف، یک عهد دوباره. طریقالشهدا امسال، روایت زندهای است از ایمان، مقاومت و مردمی که هنوز پای باورهایشان ایستادهاند. از موکب تا موشک، از چای آتشی تا قدمهای خسته اما مصمم، همهچیز یک جمله را فریاد میزند: این راه ادامه دارد؛ به عشق حاج قاسم، به نام مقاومت، و به امید پیروزی. انتهای خبر/ پسند