نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
این یادداشت استدلال میکند که ساختار حقوقی اصل ۲۴، آزادی بیان را نه بهعنوان یک حق ذاتی و پیشینی (a priori right)، بلکه به مثابه یک امتیاز اعطایی و پسینی (a posteriori privilege) از سوی حاکمیت تعریف میکند که وجود و حدود آن، به تفسیر نهاد حاکم بستگی دارد.
این یادداشت، به کالبدشکافی مفهومی معماری آزادی بیان در نظام حقوقی ایران میپردازد. ما با یک پارادوکس ساختاری مواجه هستیم: چگونه یک نظام حقوقی میتواند همزمان به میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی (که ماده ۱۹ آن بر آزادی بیان تاکید دارد و ایران در سال ۱۳۵۴ بدون حق شرط به آن پیوسته) متعهد باشد و در عین حال، در عالیترین سند خود، این حق را به قیودی کلی و تفسیرپذیر مشروط سازد؟ این تحلیل، فراتر از یک مقایسه متنی ساده، به بررسی تقابل دو فلسفه حاکمیت میپردازد: حاکمیت مبتنی بر حقوق طبیعی و ذاتی فرد در برابر حاکمیت مبتنی بر یک حقیقت متعالی و از پیشموجود. پرسش محوری این است: آیا استثنای «مخل به مبانی اسلام»، یک محدودیت متعارف و ضروری (necessary and proportionate) است یا ابزاری مفهومی برای تهیسازی یک حق از ماهیت بنیادین آن؟
ریشههای این ساختار را میتوان در تاریخ حقوق اساسی ایران ردیابی کرد. اصل بیستم متمم قانون اساسی مشروطه، ضمن به رسمیت شناختن آزادی مطبوعات، آن را با استثنای «کتب ضلال و مواد مضره به دین مبین» محدود میکرد. این قید، هرچند مذهبی بود، اما به مصادیقی نسبتاً مشخص ارجاع میداد. در قانون اساسی جمهوری اسلامی، این استثناء از یک مفهوم مشخص به یک عبارت کلی، انتزاعی و سیال («مبانی اسلام») تغییر یافت.
این تحول، صرفاً یک تغییر واژگانی نیست، بلکه یک جابجایی معرفتشناختی است. تشخیص مصادیق اخلال در «مبانی اسلام»، بر اساس اصل چهارم قانون اساسی، در صلاحیت انحصاری فقهای شورای نگهبان قرار گرفته است. این اصل، که کلیه قوانین را ملزم به انطباق با موازین اسلامی میداند، به مثابه یک «ابر-اصل» (Meta-Principle) عمل میکند که بر سایر اصول، از جمله اصل ۲۴، سیطره تفسیری دارد. در نتیجه، تبارشناسی این مفهوم نشان میدهد که آزادی بیان در ایران، از یک حق با استثنائات معین، به یک امتیاز تحت نظارت دائمی یک مرجع تفسیری تبدیل شده است.
برای درک عمق این تفاوت ساختاری، معماری حقوقی ایران را با دو پارادایم غالب جهانی مقایسه میکنیم:
برای تبیین این وضعیت منحصر به فرد، میتوان نظریه «حاکمیت تفسیری» را مطرح کرد. این نظریه بیان میکند که در نظام حقوقی ایران، حاکمیت نهایی نه در متن صریح قانون و نه در اراده عمومی، بلکه در انحصار تفسیر متن توسط یک نهاد خاص (شورای نگهبان) تجلی مییابد.
پیامدهای این نظریه عبارتند از:
بنابراین، مسئله اصلی در ایران، صرفاً وجود محدودیت بر آزادی بیان نیست، بلکه معماری حقوقیای است که در آن، خودِ «حق» به یک «امتیاز قابل استرداد» تبدیل میشود.
با توجه به تحلیل فوق و جایگاه ایران در شاخصهای بینالمللی، سه سناریوی کلی برای آینده این حق قابل تصور است:
تحلیل تطبیقی و ساختاری نشان میدهد که چالش آزادی بیان در ایران، تفاوت در «کمیت» محدودیتها نیست، بلکه تفاوت در «ماهیت» و «معماری» خودِ حق است. در حالی که نظامهای دموکراتیک، آزادی را اصل و محدودیت را استثنائی قابل توجیه میدانند، معماری حقوقی ایران بر پایه «حاکمیت تفسیری» استوار است که در آن، آزادی، استثنائی مشروط در دل یک اصل کلی انطباق با مبانی ایدئولوژیک است.
این ساختار، آزادی بیان را از یک «حق قابل مطالبه» (claim-right) به یک «امتیاز اعطاشده» (granted-privilege) تقلیل میدهد. تا زمانی که این معماری معکوس و حاکمیت تفسیری بر آن مسلط باشد، آزادی بیان در ایران نه یک حق تضمینشده، بلکه محصول یک موازنه قدرت دائمی باقی خواهد ماند؛ موازنهای که در آن، سکوت همواره یک گزینه عقلانی و کمهزینهتر از سخن گفتن است.
کلیدواژگان:
آزادی بیان, اصل ۲۴ قانون اساسی ایران, حاکمیت تفسیری, معماری معکوس آزادی, میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی, حق منفی, دموکراسی تدافعی, بار اثبات, شورای نگهبان, نااطمینانی حقوقی, ردهبندی جهانی آزادی رسانهها.
− = 3