نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
دههها گفتمان اقتصادی کشور بر مدار نقد «خامفروشی سنتی» میچرخید؛ سیاستی که ثروت ملی را به صورت سنگ معدن خام و فرآورینشده به بازارهای جهانی عرضه میکرد. در پاسخ به این نقیصه، یک راهبرد کلان ملی شکل گرفت که بر احداث صنایع مادر و انجام فرآوریهای اولیه در داخل کشور تمرکز داشت. این گذار، به درستی به عنوان یک دستاورد مهم و گامی رو به جلو در مسیر صنعتی شدن تلقی شد و چشمانداز اقتصادی کشور را دگرگون ساخت. اما امروز، در نقطهای ایستادهایم که باید با نگاهی نقادانه به این دستاورد نگریست و پرسید: آیا این راهبرد که روزی راهحل بود، اکنون خود به یک «توقفگاه توسعه» تبدیل نشده و ما را در یک موفقیت میانی، از پیمودن ادامه مسیر تا قلههای ارزشآفرینی باز نداشته است؟
۱. کالبدشکافی یک تصور رایج: تفاوت «فرآوری اولیه» با «تکمیل زنجیره ارزش»
مفهوم «زنجیره ارزش» در اقتصاد، مسیری است که یک ماده خام طی میکند تا به محصولی نهایی با بالاترین ارزش ممکن برای مصرفکننده تبدیل شود. مشکل اصلی در الگوی فعلی توسعه صنعتی ما، توقف زودهنگام در این مسیر است. ما با سرمایهگذاری هنگفت، ماده معدنی را از دل زمین استخراج کرده و پس از یک یا دو مرحله فرآوری اولیه، آن را به صورت یک محصول نیمهخام (مانند شمش یا فروآلیاژ پایه) صادر میکنیم.
این در حالی است که تحلیلهای اقتصادی نشان میدهد ارزش افزوده اصلی، در مراحل بعدی یعنی در صنایع تبدیلی و تکمیلی خلق میشود. ارزش یک محصول نهایی پیچیده (مانند قطعات ماشینآلات، لوازم خانگی پیشرفته یا تجهیزات پزشکی) میتواند دهها برابر ارزش ماده نیمهخامی باشد که در تولید آن به کار رفته است. در نتیجه، با توقف در ایستگاه نیمهراه، ما تنها بخش کوچکی از سود را به دست آورده و بخش اعظم ثروتآفرینی، فناوری و اشتغال دانشبنیان را به اقتصادهای دیگر واگذار میکنیم.
۲. صورتحساب پنهان: هزینههایی که در آمارها محاسبه نمیشود
جذابیت ظاهری صادرات محصولات نیمهخام، هزینههای پنهان و قابل توجهی را از دید پنهان میکند. صنایع فرآوری اولیه، معمولاً پرمصرفترین و آلایندهترین بخشهای زنجیره تولید هستند.
* صادرات منابع استراتژیک: این صنایع حجم عظیمی از منابع گرانبهایی مانند آب و انرژی را مصرف میکنند. با توجه به یارانههای انرژی و بحران آب در کشور، صادرات این محصولات نیمهخام، در عمل به معنای «صادرات منابع حیاتی با قیمتی ناچیز» است. * بار زیستمحیطی: تمرکز بر صنایع مادر، بار زیستمحیطی سنگینی را بر مناطق میزبان تحمیل میکند. این در حالی است که صنایع پاییندستی و تکمیلی، اغلب پاکتر و سازگارتر با محیط زیست هستند. در واقع، ما آلایندگی را در داخل حفظ کرده و محصول پاکتر و با ارزشتر را از خارج وارد میکنیم.
مطالبه شفافیت: یک حکمرانی خوب ایجاب میکند که هزینههای واقعی تولید به صورت شفاف اعلام شود. جامعه حق دارد بداند به ازای تولید هر تن محصول صنعتی اولیه، چه میزان آب و انرژی مصرف شده و چه تأثیری بر محیط زیست و سلامت عمومی گذاشته است.
۳. اشتغال: سراب کمیت در برابر فرصتهای از دست رفته در کیفیت
یکی از توجیهات اصلی برای تمرکز بر صنایع مادر، بحث اشتغالزایی است. اما این نگاه نیز نیازمند واکاوی عمیقتری است.
* کیفیت در برابر کمیت: صنایع تبدیلی و تکمیلی به ازای هر واحد سرمایهگذاری، چندین برابر صنایع مادر، اشتغال پایدار، تخصصی و دانشبنیان ایجاد میکنند. تمرکز بر فرآوری اولیه، ما را از این فرصت طلایی برای ایجاد مشاغل باکیفیت برای جوانان تحصیلکرده محروم میکند و به نوعی به «صادرات فرصتهای شغلی» منجر میشود. * مسئولیت اجتماعی واقعی: مسئولیت اجتماعی شرکتهای بزرگ صنعتی نباید به اقدامات مقطعی و نمادین محدود شود. مسئولیت اجتماعی واقعی، سرمایهگذاری هدفمند در توسعه پایدار منطقه و کمک به ایجاد و رشد صنایع پاییندستی است تا چرخه توسعه در همان منطقه کامل شود.
۴. نقشه راه عبور: از سیاستگذاری واکنشی به راهبردی هوشمند
تغییر این الگوی ناکارآمد نیازمند یک بازنگری استراتژیک و اقدامات عملی است:
۱. اصلاح نظام انگیزشی: طراحی یک نظام مالیاتی و تعرفهای هوشمند که صادرات محصولات با ارزش افزوده بالاتر را تشویق و صادرات مواد نیمهخام را پرهزینهتر کند. ۲. الزامات قانونی برای سرمایهگذاری: مشروط کردن اعطای مجوزهای جدید یا توسعه واحدهای موجود به ارائه یک «نقشه راه مدون برای تکمیل زنجیره ارزش» و سرمایهگذاری در صنایع پاییندستی. ۳. حمایت هدفمند از فناوری: تمرکز بر حمایت از شرکتهای دانشبنیان و مراکز تحقیق و توسعهای که در زمینه فناوریهای پیشرفته فرآوری و تولید محصولات نهایی فعالیت میکنند. ۴. شفافیت و نظارت عمومی: ایجاد سازوکارهای شفاف برای پایش عملکرد زیستمحیطی و اقتصادی صنایع و پاسخگو کردن آنها در برابر جامعه.
—
نتیجهگیری نهایی: توسعه صنعتی واقعی، یک مسابقه دوی سرعت نیست که با رسیدن به اولین خط پایان جشن گرفته شود؛ بلکه یک دوی ماراتن است که برنده نهایی آن، کشوری است که بتواند تمام مسیر زنجیره ارزش را با هوشمندی طی کند. توقف در ایستگاه محصولات نیمهخام، یک خطای راهبردی است که ما را از مقصد اصلی یعنی دستیابی به یک اقتصاد دانشبنیان، ثروتمند و پایدار دور میکند. زمان آن فرارسیده که با نگاهی بلندمدت و ارادهای ملی، قطار توسعه را به حرکت درآورده و آن را تا رسیدن به ایستگاه نهایی یعنی «خلق حداکثر ارزش برای ملت» هدایت کنیم.
::. یاسر علیپور اشرفی
کلمات کلیدی: زنجیره ارزش، توسعه پایدار، صنایع تبدیلی، اقتصاد دانشبنیان، محصولات نیمهخام، هزینه فرصت، شفافیت صنعتی، سیاستگذاری صنعتی، بهرهوری منابع.
+ 1 =