رهیافتی به هندسه «حکمرانی متعالی» در عصر عسرت عدالت

«عدالت» در محاصره لیبرالیسم؛ مانیفست عبور از بن‌بست‌های تمدن غرب با «نقشه‌راه مکتب سلیمانی»

در دورانی که زرادخانه‌های فکری غرب با سلاح «لیبرالیسم» عدالت را سلاخی می‌کنند، تنها راه نجات، بازگشت به پارادایم «حکمرانی متعالی» است. این نوشتار، تلاشی است برای مهندسی معکوسِ یک مدل تمدنی؛ مدلی که با سنتز «اراده الهی» و «کنشگری انسانی»، عدالت را از یک واژه لوکسِ ویترینی به یک «سلاح راهبردی» در دستان مستضعفین بدل می‌کند.

امروز، تاریخ در نقطه صفر یک تحول بزرگ ایستاده است؛ جایی که دال‌های مرکزی تمدن غرب، یکی پس از دیگری فرومی‌ریزند. عدالت، این گمشده‌ترین واژه قرن، در زیر چرخ‌دنده‌های نظام سرمایه‌داری له شده و شکاف طبقاتی به یک دره عمیق بدل گشته است. در این میان، تقلیل دادن عدالت به توزیع یارانه یا شعارهای پوپولیستی، خطایی محاسباتی و راهبردی است. ما نیازمند یک «رنسانس معرفتی» هستیم؛ بازگشتی به سرچشمه‌های وحیانی برای طراحی مدلی که هم «نان» مردم را تأمین کند و هم «کرامت» آن‌ها را.

دیالکتیکِ «تدبیر» و «توکل»؛ پادزهر انفعال

نخستین اصل در هندسه حکمرانی متعالی، عبور از دوگانه کاذب «جبر و اختیار» است. در مکتب اسلام، انسان نه موجودی رهاشده است و نه مهره‌ای بی‌اختیار؛ بلکه «کنشگری هوشمند» در طول اراده الهی است. مدل پیشنهادی ما بر پایه این اصل استوار است که عدالت، محصول تصادف نیست؛ بلکه ثمره خون دل خوردنِ مدیرانی است که «عقلانیت ابزاری» را با «تکلیف‌مداری» پیوند زده‌اند. این همان کیمیایی است که در مکتب سلیمانی دیدیم؛ جایی که بن‌بست‌های میدانی با «تدبیر» شکسته می‌شد و افق‌های تیره با «توکل» روشن می‌گردید.

عدالت؛ از «تریبون» تا «ساختار»

دردناک‌ترین تصویر از عدالت، زمانی است که در حد موعظه باقی می‌ماند. پژوهش حاضر با عبور از کلی‌گویی، یک مدل هفت‌مرحله‌ای عملیاتی ارائه می‌دهد. در این مدل، نقطه عزیمت، «پالایش اخلاقی کارگزاران» است. تا زمانی که مدیران نظام، خود را «امانت‌دار» ندانند و به جای «خدمت»، به فکر «غنیمت» باشند، هیچ ساختاری اصلاح نخواهد شد. گام بعدی، «حکمرانی هوشمند» است؛ شفافیتی که تاریکخانه‌های رانت را روشن می‌کند و امضاهای طلایی را می‌سوزاند.

استحقاق؛ رمز عبور از «عدالت توزیعی» کور

یکی از آسیب‌های جدی در دهه‌های اخیر، کژفهمی از عدالت آموزشی و اقتصادی بوده است. عدالت به معنای «تساوی» نیست؛ بلکه به معنای «اعطاء کل ذی‌حق حقه» است. در مدل تمدنی ما، بودجه‌ریزی باید «معکوس» باشد؛ یعنی استعداد درخشانِ کپرنشینِ جنوب کرمان، باید همان فرصتی را داشته باشد که آقازادهِ پایتخت‌نشین دارد. این یعنی عبور از «عدالت توزیعی کور» به سمت «عدالت استحقاقی هوشمند».

مقاومت؛ بازوی بین‌المللی عدالت

شاید رادیکال‌ترین بخش این نظریه، پیوند زدن «عدالت» با «مقاومت» باشد. در نظمی که حق وتوی پنج قدرت جهانی، عدالت را به سخره گرفته است، صحبت از عدالت داخلی بدون استقلال خارجی، توهمی بیش نیست. جبهه مقاومت، تنها یک ائتلاف نظامی نیست؛ بلکه «شبکه جهانی عدالت‌خواهان» است که امنیت را از انحصار قدرت‌ها خارج کرده و به یک کالای عمومی برای ملت‌های منطقه تبدیل کرده است. اینجا، موشک‌های یمن و پهپادهای حزب‌الله، نه ابزار جنگ، بلکه «ابزار اجرای عدالت» در برابر تروریسم دولتی غرب هستند.

فرجام: معماری تمدن نوین

سخن آخر اینکه، عدالت اجتماعی، پیشران قطعی برای رسیدن به تمدن نوین اسلامی است. مدلی که در آن توسعه فیزیکی بدون پیوست عدالت دنبال شود، محکوم به شکست است. ما امروز بیش از هر زمان دیگری به مدیرانی نیاز داریم که مختصات این پارادایم را بشناسند؛ مدیرانی که «مکتب سلیمانی» را نه فقط در پوسترها، بلکه در «پیوست‌های اجرایی» خود جاری کنند. آینده از آنِ کسانی است که عدالت را نه در کتاب‌ها، بلکه در کف میدان معنا می‌کنند.

| یاسر علیپور اشرفی | | پژوهشگر و مدیرمسئول رسانه برخط «نذیر کرمان» |

(پی‌نوشت: یادداشت حاضر، برگرفته از مقاله علمی-پژوهشی نگارنده با عنوان «پارادایم تمدنی عدالت اجتماعی در هندسه حکمرانی متعالی؛ سنتز دیالکتیک «اراده الهی-کنشگری انسانی» و مدل سازی پیشرفت در افق مقاومت» است.)


کلمات کلیدی: حکمرانی متعالی, عدالت اجتماعی, مکتب سلیمانی, پارادایم مقاومت, یاسر علیپور اشرفی, تمدن نوین اسلامی, نذیر کرمان, اخبار کرمان, اخبار کرمان و شهرستان ها, اخبار استان کرمان