نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
باور نمیکنیم که خیابانی در کرمان، یعنی پایتخت مقاومت جهان اسلام و سرزمینی که باید در پیشانی ترویج فرهنگ ایثار و شهادت باشد، یکی از خیابانهای مهمش به نام شخصی است که پیرو بهائیت محسوب میشود. به گزارش فت فتو از کرمان، همینطور که نگاهی به لیست کارهایش میاندازد و سؤوالات پرتعداد دختر کوچکش را […]
باور نمیکنیم که خیابانی در کرمان، یعنی پایتخت مقاومت جهان اسلام و سرزمینی که باید در پیشانی ترویج فرهنگ ایثار و شهادت باشد، یکی از خیابانهای مهمش به نام شخصی است که پیرو بهائیت محسوب میشود.
به گزارش فت فتو از کرمان، همینطور که نگاهی به لیست کارهایش میاندازد و سؤوالات پرتعداد دختر کوچکش را جواب میدهد، با همسرش تماس میگیرد و میگوید در خیابان میرزا آقاخان منتظرش میماند.
دخترک تا این اسم را میشنود، سر جایش میایستد و رو به مادرش کرده و میگوید: اینجا خونه آقا بزرگِ محیا ایناست؟ مادر هم جواب میدهد، نه عزیزم محیا به بابا میرزاییش میگه آقا جان! آقا خان اسم یکی از شخصیتهای تاریخی کرمان است که روی کوچههای خیابان گذاشتهاند تا مردم زودتر آدرس را پیدا کنند.
دخترک اما قانع نمیشود و سؤوالات دیگری هم میپرسد، مادر که خودش هم نمیداند ماجرا چیست، اینترنت موبایلش را روشن میکند تا اطلاعاتی را جمعوجور کرده و خیلی کوتاه جواب دخترش را بدهد.
مادر از میرزا آقاخان کرمانی میخواند و میخواند تا اینکه چشمانش روی کلمه بهاءالله متوقف میشود، باور نمیکند که خیابانی در کرمان، یعنی پایتخت مقاومت جهان اسلام و سرزمینی که باید در پیشانی ترویج فرهنگ ایثار و شهادت باشد، یکی از خیابانهای مهمش به نام شخصی است که پیرو بهائیت محسوب میشود.
مادر دست دخترش را محکم میگیرد و با فکر اینکه چهطور حواسش را پرت کند، میگوید برویم آنطرف خیابان برایت کشمش و انجیر بخرم، دختر دستش را جدا میکند و خیلی قاطعانه لب به اعتراض گشوده و میگوید: نه پفک میخوام! تازه قول دادی برام اسباببازی هم بخری … لواشک و آبنباتچوبی هم میخوام! مادر بحث میکند اما خیالش از بابت سوال قبلی این دختر شیرینزبان راحت میشود، بحث جدید را راحتتر میداند و مطمئن است که در آن پیروز میشود.
دقایقی بعد دخترک با دستان پر از خریدهای دوستداشتنیِ خود به سمت پدر میدود و به سرعت سؤوالات خود را از پدر میپرسد و میگوید خیابان آقاخان یعنی چه؟ پدر هم که خبر تغییر نام این خیابان را شنیده میگوید اینجا خیابان میرزا کوچکخان جنگلی است و شروع میکند از رشادتها و دلاوریهای آن برای این دختر نسل جدید سخن گفتن.
او این صحبتها را برای بچههای این سن لازم میداند و برای گفتنشان نهایت دقت را بهکار برده و تلاش میکند با لحنی تاثیرگذار آن را بیان کند و مواظب باشد که چیزی از قلم نیندازد.
دخترک بالاخره سرگرم خریدهای خود میشود و مادر از همسرش میپرسد حالا که میخواهند نام خیابان را عوض کنند چرا نام یکی از شخصیتها و مشاهیر کرمانی را انتخاب نمیکنند؟
مرد هم شانهای بالا میاندازد و جواب میدهد: نمیدانم شاید میخواهند هموزن همین میرزا آقاخان باشد تا مردم راحتتر با تلفظش کنار بیایند.
خانم میپرسد: خب میگذاشتند میرزارضای کرمانی، در تاریخ کرمان کم شخصیتی نیست، نامش هم به نام این خیابان میآمد.
همسرش میگوید: یک خیابان به این نام داریم، البته میتوانند جابهجا کنند، آن خیابان را نام دیگری بگذارند و اینجا را به میرزارضا کرمانی اختصاص دهند، مادر هم جواب میدهد: منظورم همین بود.
پدر از بحث خارج میشود و میخواهد صحبتهای پدر و دختری را پی بگیرد که متوجه میشود نیمی از لباسش مزین به لواشک و پفک شده و این عزیز کرده دستمالی بهتر از لباس پدر پیدا نکرده است، میخواهد لب به اعتراض بگشاید که بلافاصله دهانش از انجیر و کشمش پر میشود.
پایان پیام/۸۰۰۶۵/ب
منبع: فــارس ? دخترکی بر سر دوراهی میرزاها/ اسم کدام خیابان وصله ناجور پایتخت مقاومت جهان اسلام است